آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1240750
کاربران حاضر : 94
الف. اسراف و بهرهورى
همانطور كه پيش از اين گفته شد، قوام طرف مقابل اسراف است. امام صادق(ع) فرمود: «اِتَّقِ اللّهَ وَ لا سرف و لا تَقْتُرْ و كُنْ بَيْنَ ذلِكَ قَواما»؛ تقواى الهى پيشه كن، اسراف نكن و خسّت به خرج مده و بين اسراف و خسّت قوام را انتخاب كن. بيشترين و بالاترين بهرهورى در حالت قَوام و اعتدال صورت مىپذيرد.
تقتير و خسّت در عوامل توليد، چنانكه گذشت به علّت آشفتگى تناسب عوامل توليد موجب اسراف مىشود. بنابراين انحراف از قوام در عوامل توليد، اسراف است. انحراف فاحش از قوام، اسراف عرفى و كمتر از آن اسراف خفى و به دقت عقلى محسوب مىشود.
البته بايد توجه داشت كه رسيدن به حالت قوام و رعايت تناسب دقيق بسيار دشوار است. حالت قوام مانند خط مستقيمى است كه كمترين فاصله را با هدف (بالاترين ميزان بهرهورى) دارد و شيوههاى غير آن مثل منحنىهايى هستند كه به نحوى از خط مستقيم انحراف پيدا كردهاند.
هر منحنى به ميزان انحراف خود از خط مستقيم، از بالاترين درجه بهرهورى فاصله دارد. تنظيم عوامل توليد و تناسب دقيق آنها، به شكلى كه هيچ نوع عدم تناسبى در آن واقع نشود، درست مثل قرار گرفتن روى اين خط مستقيم است كه يكى از راهها و تركيبهاى عوامل از بىنهايت تركيب ممكن مىباشد.
بنابراين ارتقاى بهرهورى با فاصله گرفتن از اسراف صورت مىپذيرد، و بهرهورى نتيجه قوام و اعتدال در عوامل توليد است. به همين سبب، مناسب است در اين بحث مفهوم بهرهورى به طور مختصر مورد بحث قرار گيرد.
ب. مفهوم بهرهورى
براى بهرهورى تعاريف متعددى ذكر كردهاند. نخستين بار در سال 1766. م در مقالهاى كه «كنه» آمريكايى نوشت اين واژه مطرح شد. در سال 1883 «ليتر» آن را در مقالهاى تحت عنوان «علاقه به توليد» به كار برد. با اين حال، تا اواسط قرن حاضر (1950)، بهرهورى در مفهومىكه فعلاً در دنيا مطرح است به كار نرفته بود.
در سال 1950 «سازمان همكارى اقتصادى اروپا» (DEEC) تعريف رسمى زير را از بهرهورى ارائه داد: «بهرهورى عبارت است از نسبت ستاده به يكى از عوامل توليد». بهرهورى از لحاظ نظرى به صورت رابطه ميان محصول وعوامل توليد تعريف مىشود؛ يعنى مقدار ثروتى كه توليد شده و مقدار منابعى كه در جريان اين توليد به كار رفته است.
منظور از «محصول»، كليه كالاها و خدماتى است كه نيازمندىهايى را برمىآورند و مقصود از «عوامل توليد»، كليّه كوششها و فداكارىها در جريان توليد است كه عبارتند از: كار رؤساى بنگاه و كارگران، انتظار از كسانى كه پسانداز مىكنند و سرمايهگذارى را امكانپذير مىسازند و برداشتهايى كه از منابع طبيعى پايانپذير و جانشينناپذير به عمل مىآيد (نفت، مواد معدنى).
طبق تعريف سازمان همكارى اقتصادى اروپا، بهرهورى شامل بهرهورى سرمايه، نيروى كار، مواد اوليّه و يا ساير عوامل توليد است.
البته بهرهورى را مىتوان به جزيى و كل تقسيم كرد.
بهرهورى جزيى، نسبت ستانده به يكى از نهادهها است؛ مثلاً: بهرهورى نيروى كار همان مقدار توليد سرانه يا توليد متوسط نيروى كار است:
نهاده نيروى كار مقدار توليد = QL = بهرهورى نيروى كار و يا بهرهورى سرمايه عبارت است از توليد متوسط سرمايه و برابر است با: نهادهسرمايه مقدارتوليد =QK = بهرهورىسرمايه بهرهورى كل، برابر با نسبت ستاده كل به تمامىنهادههاى به كار رفته در فرايند توليد است:
مجموعه نهادهها ستاده كل = L+K+E Q = بهرهورى كل
معيارهاى بهرهورى كه تاكنون از طرف مراجع معتبر، از قبيل سازمان بهرهورى آسيا، سازمان همكارى اقتصادى اروپا و سازمان آمار نيروى كار آمريكا ارائه شده است، عمدتا به يكى از انواع بهرهورى، يعنى بهرهورى نيروى كار توجّه دارد كه همان نسبت ستاده به داده نيروى كار است. بنابراين، معنى بهرهورى متوجه بهرهورى نيروى كار است و هرجا واژه بهرهورى بدون قرينه ذكر شود، منظور بهرهورى نيروى كار است.
توليد بالقوه كل در اقتصاد را مىتوان به عنوان حاصلضرب بهرهورى متوسط نيروى كار QL در كل نيروهاى كار (L)
تعريف كرد:Qt = (QL)t . LQt
در اين صورت نرخ رشد محصول از نرخ رشد نهاده نيروى كار و بهرهورى به دست مىآيد:
Q= (QL) + L
بنابراين نرخهاى بهرهورى نيروى كار و ساعات كار موجود نيروى كار، نرخ رشد محصول بالقوه را تعيين مىكند.
مىتوان (QL) يعنى نسبت محصول به نهاده نيروى كار را به صورت گرافيكى رسم كرد تا به اين وسيله بهرهورى نيروى كار و ارتقاى آن روشنتر گردد. اگر تابع توليد Lt( و Q = f(kt كه در آن نهاده سرمايه = K و نيروى كار = L، را به محصول = Q، تبديل مىكند، تابع توليد همگن از درجه يك باشد ـ در واقع بازده نسبت به مقياس ثابت فرض شود ـ محصول سرانه كارگر يعنى q=QL كه همان بهرهورى نيروى كار است،
به صورت تابعى از نسبت سرمايه به نيروى كار k = kL به دست مىآيد.
منظور از نيروى كار (L) در اينجا نيروى كار همراه با پيشرفت فنّى است؛ در واقع توانمندى كارگر براى توليد بيشتر در نظر گرفته شده است. به عبارت ديگر (همراه با تسامح) چه گفته شود تعداد نيروى كار دو برابر شده، چه گفته شود توان توليد كارگر دو برابر شده، تعداد نيروى كار را مىتوان ثابت گرفت، ولى توانمندى او را افزايش داد.
در نيروى كار كيفيت در كنار كميّت قرار گرفته است و هر دو توأم با يكديگر مورد نظر هستند. همچنانكه بيكار گذاردن تعدادى از كارگران، اتلاف منابع براى يك مجموعه محسوب مىشود، عدم استفاده از توانمندى آنان نيز همان حكم را دارد.
مىتوان بهرهورى را ضريبى از تابع توليد در نظر گرفت و به صورت مجزّا به آن نگريست. در اين صورت چنانچه در شكل مشاهده مىشود، ارتقاى بهرهورى، به توليد كننده امكان مىدهد حتى بدون افزايش عوامل توليد، سطح توليد را افزايش دهد. اين افزايش بدين معناست كه عوامل توليد استفاده بهترى شده است.
در واقع با افزايش بهرهورى A (به (A 1، تابع توليد سرانه از A f (kL) به A 1 f (kL) انتقال مىيابد. توليد سرانه در همان نسبت سرمايه به نيروى كار قبل از ارتقاى بهرهورى (كه مىتواند مقادير سرمايه و نيروى كار نيز همان مقادير قبل باشد) از q* به q* 1 افزايش يافته است.
چنانچه در شكل مشاهده مىشود، در صورتى كه رسيدن به q* 1 با مقدار ثابت k و L ممكن باشد، عدم استفاده از توانمندى نيروى كار و توقف در q* در واقع از دست دادن مقدار توليد q* q* 1 است كه از دو جهت مىتوان نام اسراف بر آن گذاشت. يكى از جهت بلا استفاده ماندن سرمايهاى به نام توانمندى نيروى كار (چنانچه در تعريف اتلاف در عرصه توليد بحث شد) و ديگر از جهت از دستدادن مقدارمحصول سرانه q* q* 1، كه خود نوعى تضييع است.
ج. شواهد تجربى
شواهد تجربى به دست آمده از كشورهاى توسعه يافته، نشان مىدهد در بهترين شرايط، سرمايه تنها 25 درصد سهم توليد را در اين روند اقتصادى دربرمىگيرد و در مقابل 75 درصد توليد، سهم نيروى كار است.
در دهه 1950. واوايل دهه 1960. م، رشد محصول بالقوه در آمريكا حدود 7/3 درصد بوده كه 7/2 درصد آن براثر رشد بهرهورى نيروى كار و يك درصد رشد سالانه ساعات كار بوده است؛يعنى 1 + 7/2=7/3 = رشدتوليد بالقوه. رشد ميزان توليد بالقوه از حدود 7/3 درصد به حدود 2/4 در اوايل دهه 1970، كاهش بهرهورى را به ميزان 2 درصد به دنبال داشت.
بنابراين در اواخر دهه 1970، اقتصاد ايالات متحده آمريكا، رشد عرضه نيروى كار حدود 5/1 درصد، رشد ساليانه محصول بالقوه حدود 5/3 درصد و رشد محصول سرانه ساعات كار(q) حدود 2 درصد را تجربه كرد. در دهه1980، رشد بهرهورى به حدود 1 درصد كاهش يافت و رشد محصول بالقوه به حدود 5/2 درصد كاهش يافت.
شواهد و تجربيات گذشته، حاكى از آن است كه سهم ساعات كار انجام شده و افزايش ذخاير سرمايه به دشوارى چيزى بيش از يكدهم رشد توليد سرانه را در كشورهاى توسعه يافته به خود اختصاص دادهاست. بنابراين هشتاد الى نود درصد افزايش، بايستى در نتيجه بهبود كارآيى و بازدهى نيروى كار و سرمايه مورد استفاده در روند توليد باشد.
افزايش كارآيى عوامل توليد، ممكن است ناشى از بهبود كيفى كار و سرمايه يا ناشى از روشهاى تركيب كار و سرمايه براى توليد كالاى معين يا ناشى از تحولات فن آورى و در نهايت حاصل تركيب هر سه عامل مذكور باشد. اين نتيجهگيرى، با يافتههاى تجربى ازروند توسعه صنعتى و اقتصادى كشورهاى پيشرفته جهان هماهنگى دارد.
در اين زمينه نظرى اجمالى بر مطالعات «دنيسون» درباره روند رشد اقتصادى آمريكا سودمند خواهد بود. با نظر به تجربه اخير اقتصادى آمريكا و تاريخ اقتصادى اين كشور، «دنيسون» دريافت كه ميزان كاهش توليد در نتيجه كاهشى است كه در ميزان ساعات كار سرانه انجام شده، به وجود آمده است. كاملاً از طريق افزايش توليد در همان ساعات محدود كار(بهبود كيفيت نيروى كار) جبران شده است.
وى سعى كرد نشان دهد افزايش كمّى استفاده بيشتر ازسرمايه و زمين در آمريكا، تنها 12 درصد كل رشد توليد سرانه را بين سالهاى 1909 الى 1957 به خود اختصاص داده است. از سوى ديگر دريافت كه در همين دوره، ارتقاى سطح آموزش و تعاليم نيروى كار و افزايش كارآيى توليد در واحدهاى بزرگترتوليد محصولات صنعتى و در نهايت افزايش كارآيى و بازدهى كار و سرمايه در نتيجه فراگيرى و گسترش روشهاى نوين در توليد، حدود 85 درصد رشد توليد سرانه را در آمريكا به خود اختصاص مىدهد.
د. عوامل مؤثر بر بهرهورى
متخصصان، بهرهورى را از ديدگاههاى گوناگون مورد بررسى قرار دادهاند و تقسيمبندىهاى مختلفى نيز از عوامل مؤثر بر بهرهورى مطرح كردهاند. اين تقسيمبندىها وجوه مشترك فراوانى دارند كه براى اختصار به ذكر دو دستهبندى در اينجا اكتفا مىشود:
الف ـ نخستين طبقهبندى به شرح زير عوامل مؤثر بر بهرهورى را بيان مىكند:
1ـ سرمايهگذارى؛
2ـ نسبت سرمايه به كار (kL)؛
3ـ تحقيق و توسعه؛
4ـ بهرهبردارى از ظرفيّت؛ اين موارد ارتباط مستقيمى با بهرهورى دارند.
5ـ عمر كارخانه؛
6ـ هزينه انرژى؛ اين موارد با بهرهورى رابطه معكوس دارند.
7ـ مقررات دولتى: اين مقررات اگر در جهت ايجاد توازن بين پيشرفت صنعتى و اهداف اجتماعى (مثل حفاظت از محيط زيست و زندگىكارى) باشند، تأثير منفى بر بهرهورى ندارند؛ ولى مقررات بيش ازموارد فوق ضد بهرهورى است؛
8ـ تركيب نيروى كار نسبت مهندسان، تكنسينها و كارگران از نظر تعداد بايد رعايت شود. هرگونه افراط و تفريط اثر معكوس بر بهرهورى دارد؛
9ـ اخلاقكارى (كه تا چه حد كار انجام شده و كار گزارش شده به هم نزديك باشند.)؛
10ـ ترس كارگران از اخراج شدن به منظور ارتقاى بهرهورى؛
11ـ نفوذ اتحاديهها؛
12ـ مديريت: بين نقش مديريت و كاهش بهرهورى، ممكن است رابطه مؤثرى برقرار باشد. مطالعات نشان داده در آمريكا، 4/2 ساعت از 8 ساعت كار روزانه در بخش صنعت، به سبب ناتوانى مديريت در برنامهريزى مؤثر و كنترل وظايف كارگران تلف مىشود.
نقش مدير در دادن انگيزههاى مثبت به كاركنان، كسب احترام و وفادارى آنها، ايجاد نظام پاداشهاى عادلانه براى عملكرد كاركنان و بسيارى موارد ديگر باعث ارتقاى بهرهورى مىشود.
ب ـ دومين طبقهبندى از عوامل موثر بر بهرهورى،
يكى از جامعترين طبقهبندىها به شمار مىآيد، به شرح زير است:
عوامل درونى (داخلى):
عواملى هستند كه سازمان بر آنها كنترل دارد و مديريّت مىتواند با اتخاذ سياستهاىمناسب آنها را متأثر سازد. اين عوامل در دو دسته سختافزارى و نرمافزارى جاى مىگيرند. عوامل سختافزارى، در كوتاه مدت قابل تغيير نيستند، ولى اگر به نحو صحيحى از آنها استفاده شود باعث افزايش بهرهورى مىشوند.
عوامل نرمافزارى با اعمال سياستهاى مديريتى قابل كنترل هستند. عوامل خارجى نيز آنهايى هستند كه ازمحيط خارج بر فعاليتهاى مؤسسه توليدى تأثير مىگذارند. در مقابل اين گونه عوامل، تنها مىتوان عكسالعمل نشان داد.
در هر دو طبقهبندى، به نيروى انسانى به عنوان عامل داخلى توجه شده و از عوامل موثر بر آن چون انگيزش ـ آموزش ـ ارتباط نيروى كار با مدير ـ محيط كار ـ مديريت و روشهاى كار سخن به ميان آمده است؛ ولى مناسب است ازعامل نيروى انسانى به عنوان اساسىترين عامل بهرهورى ياد شود و ايمان و آگاهى اين نيروى انسانى و حاكميت اصولى چون عقل، عدل و شكر بر آن جداگانه مورد توجه قرار گيرد. نيروى انسانى شاغل در يك مجموعه توليدى، هرچه داراى ايمان و آگاهى بيشترى باشد، ميزان اتلاف كمترى صورت مىگيرد و عمل انجام وظيفه و بر اساس انگيزههاى درونى، بهرهورى را به ميزان زيادى ارتقا مىدهد.
ه ) اسلام و بهرهورى
اعتقاد به توحيد و معاد، و بهرهورى
همان طور كه پيش از اين بيان شد، «قوام» به معنى رعايت تناسب در به كارگيرى نهادههاست. رعايت اين تناسب با توجه به پيشرفت سريع علوم و فنون و نوآورىها، كه تغييرات سريع را به دنبال دارند، امر سادهاى نيست. رعايت اين تناسب، در سايه مكتبى مبتنى بر توحيد و معاد دست يافتنىتر خواهد بود تا ساير مكاتب.
مكتبى كه انسان را فناناپذير، حيات را ابدى و خلقت هستى را مبتنى بر هدف مىداند:
اِنَّ فِى خَلْقِ السَّمَواتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لاَياتٍ لاِوُلِى الاَْلْباب * اَلَّذينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِياما وَ قُعُودا وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هَذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّار.
در خلقت آسمان وزمين و رفت و آمد شب و روز، نشانهها و دلايلى روشن براى خردمندان است. آنان كه دائم به ياد خدايند، مرتّب در خلقت آسمان و زمين مىانديشند و مىگويند: پروردگارا اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريدى؛ تو پاك و منزّهى، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگهدار.
در مكتب انسان ساز اسلام، همه چيز براى انسان خلق شده است و از انسان سعى و كوشش در راه كمال خواسته شده و كمال امرى نامتناهى و نامحدود دانسته شده است. انسان فناناپذير، در دنيا نتيجه سعى و كوشش خود را مىبيند: «وَ اَنْ لَيْسَ لِلْاِنْسانِ إلاّ ما سَعى».
و در آخرت نيز ثمره تلاش در دنيا را مشاهده مىكند: «يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الاِْنْسانُ ما سَعى»؛
به عبارت ديگر، انسان معتقدبه معاد چون معتقد به حيات ابدى است و از طرفى دنيا را مزرعه آخرت مىداند و معتقد است: هر فردى كه ساعتى از عمرش را در غير آنچه بايد صرف كند، بگذراند سزاوار حسرت طولانى در روز قيامت است. بايد در اوج بهرهورى از نعمتهاى الهى باشد تا بتواند خود را از شمول آيه شريفه «اِنَّ الاِْنْسانَ لَفى خُسْرٍ»؛ همه انسانها در زيانند، خارج كرده و در استثناى «اِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ» واقع شود.
او در دنيا و آخرت به عمل شايسته و صالح نياز دارد و عمل صالح در آيه ديگر چنين تبيين شده است: «إنَّ الّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ إنّا لا نُضِيعُ أَجٌرَ مَنْ اَحْسَنَ عَمَلاً» آنانكه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، ما اجر و پاداش كسى كه بهترين (با كيفيتترين) عمل را انجام داده ضايع نمىكنيم.
گرانبهاترين دارايى يك مؤسسه توليدى يا يك جامعه، مديران و كاركنان آن مؤسسه يا افراد آن جامعه هستند و ارزشمندترين دارايى انسان «حيات» و به عبارت ديگر «زمان» است. زمان از نادرترين منابعى است كه اگر به درستى مورد استفاده قرار گيرد و از اتلاف يا عدم تخصيص بهينه آن جلوگيرى به عمل آيد، پيشرفتهاى وسيعى در تمامىاركان مجموعه پديد مىآيد. در معارف اسلامى تأكيد زيادى بر اين موضوع شده است.
پيامبر اكرم(ص) در توصيه به ابوذر مىفرمايند: «اى ابوذر! به نصيحت من عمل كن تا در دو جهان سعادتمند گردى. اى ابوذر! بسيارى ازمردم در مورد دو نعمت مغبون هستند و از آن قدردانى نمىكنند. يكى نعمت سلامتى و ديگرى فراغت است. اى ابوذر! پيش از آنكه پنج چيز به تو روى آورد، پنج چيز را غنيمت شمار: جوانى را پيش از پيرى، تندرستى را پيش ازبيمارى، توانگرى را پيش از پريشانى، فراغت را پيش از گرفتارى و زندگى را پيش از مرگ».
سعادت، مطلوب ذاتى و هدف اصلى انسان است و بنابراين درصدد است تا به عوامل و اسباب آن دست يابد و راه رسيدن به آن را بشناسد. حتى بهرهورى براى رفاه و سعادت و نيكبختى است. بدين سبب حضرت تأكيد مىكنند كه اگر به پندهاى من عمل كنى، به مطلوب نظرى خويش، يعنى سعادت دنيا و آخرت دست مىيابى. پيامبر اكرم ابتدا نعمتهايى را كه به نعمت حيات و زندگى وابستهاند، بيان فرمودهاند و سپس نعمت عام و گسترده حيات را متذكر شدهاند.
از ميان اين پنج نعمت، سرانجام حضرت به يك عامل اساسى اتلاف زمان و كاهش بهرهورى، يعنى به تأخير انداختن كارها (كار امروز را به فردا انداختن) اشاره مىفرمايند و بر اساس دو اصل مبدأ و معاد اباذر را از آن برحذر مىدارند. «يا اباذر» ايّاك والتسويف بِا مَلَك...» اى ابوذر! به خاطر آمال و آرزوهايت از تسويف بپرهيز. كار امروز را به فردا ميفكن، بلكه كار اين لحظه را هم به لحظه ديگر مسپار و دم را غنيمت شمار.
«تسويف» از جمله آفاتى است كه مانع انجام اعمال خير و شايسته مى شود و از اين جهت در روايات مورد نكوهش قرار گرفته است. تسويف به معناى به تأخير انداختن كارهاست، به اين اميد كه بعدا انجام مىگيرد.
اين حالت مىتواند دلايل فراوانى داشته باشد؛ ولى علت عمده و اساسى آن، آرزوهاى آدمى است؛ يعنى انسان كارى كه امروز بايد انجام بدهد، انجام نمىدهد به اين اميد كه تا فردا زنده است و انجام خواهد داد.
وقتى روز بعد فرا رسيد باز به اميد روزى ديگر و همين طور ماه و سالى ديگر را به تأخير مىاندازد. حضرت مىفرمايند: اگر مىخواهى اين حالت و ويژگى از درون تو زدوده شود، چنان تصور كن كه همين امروز و ساعت و لحظه رادارى و پس از اين فرصتى براى زندگى نخواهى داشت.
مولوى مىگويد:
صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق
نيست فردا گفتن از شرط طريق
صوفى ابن الحال باشد در مثال
گرچه هر دو فارغند از ماه و سال
تلاش و فعاليّت محض مطلوب نيست، بلكه تلاش توأم با پيشرفت و حركت به سمت كمال، مورد نظر اسلام است.
امام علی (ع) فرمودند: كسى كه دو روزش مساوى باشد مغبون است. اگر روز دوم او بهتر از روز اولش باشد، خوشبخت و اگرروز دوم بدتر ازروز اول باشد ملعون است و كسى كه رشد و ترقّى نداشته باشد، روبه كاستى است (سير نزولى دارد) و كسى كه روبه كاستى باشد، مرگ براى او از زندگى بهتر است.
خلاصه اينكه استفاده هرچه بهتر از نعمتهاى الهى و بهرهورى هرچه بيشتر از مواهب الهى، با جهانبينى اسلامى عجين است. اعتقاد به توحيد و معاد، اتصال به مبدأ و بقاى پس از مرگ، طبعا موجب افزايش بهرهورى مىگردد. هرچه اين اعتقاد بيشتر و محكمتر و اصولىتر باشد، ميزان بهرهورى بالاتر است.
پيامبران عظيمالشأن الهى و ائمه معصومين(ع)، همه براى راهنمايى انسان به كمال مطلوب كه سعادت بشر در آن نهفته است ارسال شدهاند و خود اسوههاى حركت در مسير رشد و رسيدن به كمال بودهاند.
در مورد زندگى اميرالمؤمنين على(ع) آمده است. هرگاه حضرت از جهاد فارغ مىشد به تعليم مردم و قضاوت بين آنان مشغول مىشد. پس از فراغت از آن در مزرعه شخصى با دست مشغول فعاليت مىشدند، در عين حال با همه اين فعاليتها، دائم به ذكر خداوند مشغول بودند. توسعه و پيشرفت در تمامى ابعاد، از مسير ارتقاى بهرهورى مىگذرد و ارتقاى بهرهورى، وسيلهاى است براى رسيدن به رفاه، سعادت و نيكبختى. از سوى ديگر، هم در وسيله بهرهورى و هم در هدف (رفاه و سعادت) كيفيّت و مسائل ارزشى نهفته است.
بنابراين اگر بهرهورى مطلوب در سطح جامعه مقصود باشد، جز در جامعه اسلامى و در سايه اعتقاد به توحيد و معاد و راهنمايى گرفتن از انبياء و ائمه معصومين «صلوات الله عليهم اجمعين» حاصل نمىشود. زيرا در بحث رفاه كه هدف فعاليتهاى اقتصادى است، اقتصاد دانان موقعيتهاى مختلف اقتصادى را ارزيابى مىكنند. هر موقعيت اقتصادى ترتيبات خاصى را براى فعاليتها دربرمىگيرد، كه شامل تخصيص منابع و بازگشت آنها مىشود.
اينكه كدام وضعيت را انتخاب كنيم تا رفاه اجتماعى بالاترى نصيب جامعه شود، بستگى به قضاوت در اقتصاد رفاه دارد. چنين ادعا مىشود كه مسائل ارزشى از قبيل نوع حكومت، شكل حكومت، فرهنگ، آراء و عقايد، شيوه توزيع و نوع كالا در رفاه جامعه نقش اساسى دارند.
در بسيارى از مواقع تصميمهاى اقتصادى آثار مطلوبى بر درآمد عدهاى و تأثيرات منفى بردرآمد عدهاى ديگر دارند، ترجيح نفع عدهاى بر ضرر عده ديگر، خود بار ارزشى دارد و به راحتى نمىتوان گفت يكى بهتر از ديگرى است.
عقل، عدل، شكر و بهرهورى
عقل: از اميرالمؤمنين خواسته شد عاقل را توصيف كند. حضرت فرمودند: «هُوَالَّذى يَضَعُ الشَّىءَ مَوْضِعَهُ»؛ عاقل كسى است كه هر چيزى را در جايگاه خود قرار مىدهد. سپس وصف جاهل سؤال شد؛ حضرت فرمودند: توصيف كردم.
اميرالمؤمنين در روايتى ديگر كه در آن بهرهورى به عنوان نتيجه فعاليّت انسان عاقل توصيف شده است،مىفرمايند: «اَلْعاقِلُ مَنْ اَحْسَنَ صَنايِعَهُ وَ وَضَعَ سَعْيَهُ فى مَواضِعِه»عاقل كسى است كه به بهترين نحو ممكن مصنوعاتش را بسازد و سعى و تلاشش را در جاى خود گيرد.
عدل: چنانچه در بحث «قوام در نهادهها» گذشت، عدل به تعبير اميرالمؤمنين(ع) «وَضَعَ الشّىُ فى مَوْضِعِهِ» است و به معناى توازن و تناسب مىباشد.
شكر: علامه طباطبايى (ره) ذيل جمله «سَيَجْزى اللّه الشّاكِرينَ» (آل عمران / 143) مىنويسد: «حقيقت شكر اظهار نعمت است، همچنانكه كفر كه در مقابل شكر است اخفاء و پوشش نعمت مىباشد».
ايشان سپس مىنويسد: حقيقت شكر اظهار نعمت است و اظهار نعمت به كارگيرى نعمت در جايگاه خود؛ تخصيصى كه مورد نظر مُنعم باشد. پس شكر خداوند متعال بر نعمتى از نعمتهاى او اين است كه هنگام استفاده از آن نعمت، ياد خداوند فراموش نشود و نعمت در جايگاه مناسب خود كه خداوند (به عنوان وظيفه) مشخص فرموده است، به كار گرفته شود و از آن تجاوز نشود.
... وَاللّهُ اَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ اُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئا وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالاَْبْصارَ وَالاَْفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونٌ
خداوند در حالى شما را از شكم مادران متولد ساخت كه چيزى نمىدانستيد، براى شما نعمتهايى چون گوش وچشم و دل قرار داد، شايد شاكر باشيد.
در صورتى انسان شاكر نعمت است كه نعمت را در جايگاه مناسب خود و به ميزان مناسب و متناسب با ساير نعمتها به كار گيرد، اگر چنين كند: لاَِنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ وَ لاَِنْ كَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابى لَشَديد به دنبال شكر نعمت فزونى نعمت است و به دنبال كفران نعمت عذاب شديد (مىتواند فقر و ذلت كه نتيجه اسراف و كاهش بهرهورى باشد).
در واقع نتيجه شكر نعمت الهى، افزايش بازدهى و ارتقاى بهرهورى است.
بدين ترتيب، هرسه واژه «عقل»، «عدل» و «شكر» به معناى «وضع الشىء فى موضعه» به كار رفته كه نتيجه آن بهرهورى است.
عقل، عدل و شكر، هر سه برنامهريزى دقيق و قرارگرفتن در طريق اعتدال را اقتضا مىكنند كه همان طريق «قوام» و «وسط» است.
عقل، نخستين گام در هر فعاليت اقتصادى و غير اقتصادى را تدبير مىداند. تدبير يعنى تفكّر در فعاليت و با دقت به عاقبت و نتيجه كار انديشيدن و به آن نظم بخشيدن. اقتضاى عقل، عدل و شكر آن است كه در مراحل اوليّه، انسان نيازهاى خود را شناسايى كرده و به شكرانه نعمت حيات، عُمر خويش را به طور متناسب و متوازن در جهت رفع اين نيازها تقسيم كند.
در حكايت حضرت سليمان(ع) و اطلاع يافتن او از بلقيس و تخت وى، پس ازآنكه حضرت سليمان تخت بلقيس را طلب كرد،
در قرآن كريم آمده است: «عفريت» جن گفت: من چنان بر آوردن تخت او قادر و امينم كه پيش از آنكه تو از جايگاه خود برخيزى آن را حاضر مىكنم؛ ولى آن كس كه عالم به علم كتاب الهى بود (عاصف بن برخيا، خضر و يا حضرت سليمان)، گفت من قبل از آنكه چشم برهم زنى تخت را حاضر مىكنم (و همان لحظه حاضر كرد)؛ چون حضرت سليمان تخت را نزد خود مشاهده كرد، گفت: هذا مِنْ فَضْلِ رَبّى لَيَبْلُوَنى اَشْكُر اَمْ اَكْفُر وَ مَنْ شَكَرَ فَاِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ رَبّى لَغَنِىٌّ كَريم»اين توانايى از فضل خداى من است و وسيلهاى براى آزمايش من كه آيا شاكر نعمت اويم يا كفران نعمتش مىكنم.)
«هذا» اشاره به اين عمل خارق العاده و حاضر كردن تخت بلقيس با اين سرعت است كه اين عمل فضل الهى است؛ براى اينكه آيا حضرت سليمان شكر اين نعمت را مىكند يا خير.
شايد بتوان چنين استنباط كرد كه تعبير حضرت از اين فعاليت به شكر نعمت، منظور استفاده از امكانات موجود و به فعليت رساندن توانايىهاى بالقوه باشد. خود اين به فعليت رسانيدن توانايىهاى بالقوه و قانع نبودن به انجام فعاليت در يك يا چند ساعت با وجود امكان انجام همان فعاليت قبل از يك چشم بر هم زدن، شكرنعمت است.
شكرنعمت، بهتريناستفاده ممكن ازنعمتهاى الهىاست كه نتيجهاشارتقاىبهرهورىاست. نتيجه اينكه اين سه اصل كه از اصول مهم ومورد توجه اسلامى است، هر سه به يك معنى است و رفتار انسان عادل شاكر (كه مورد نظر اسلام است) رفتارى عقلانى است و بالاترين بهرهورى ممكن را به دنبال دارد.
تدبير و نظم
«تدبير، آوردن چيزى به دنبال چيز ديگر است و منظور ترتيب اشياى متعدد و متفاوت و نظم بخشيدن به آنها باقراردادن هرچيز در جايگاه مخصوص به خود است؛ به گونهاى كه در پى مجموعه اينها غرض و فايده مورد نظر تأمين شود و با درهم ريختن كل و يا فساد اجزاء و ناسازگارى آنها با يكديگر اختلال پديد نيايد.
وقتى گفته مىشود «كارهاى منزل را تدبير كرد»، به معناى نظم بخشيدن به امور منزل و فعاليّتهايى است، كه منجر به مصالح خانه مىشود و بهرهمندى در سطح مطلوب اهل منزل را نتيجه مىدهد.
پس تدبير عالم، نظم بخشيدن به اجزاى عالم، يك نظم خوب، محكم و استوار است؛ به گونهاى كه به هر چيزى به هدف مورد نظر از آن، يعنى نهايت آنچه از كمال به آن منتهى مىشود، توجه شده است و تدبير كل اجزاى نظام عالم به گونهاى كه هدف كل آن مورد توجه باشد و آن رجوع به خداوند و پيدايش آخرت پس از دنيا است.»
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:«خدا آن كسى است كه آسمان و زمين و هرچه در بين آنهاست همه را در شش روز بيافريد. آنگاه به خلق عرش باعظمت پرداخت، شما را غير از او هيچ يار و ياور و شفيع و مددكارى نيست؛ او امر عالم را (به نظام احسن واكمل) از آسمان تا زمين تدبير مىكند ...»
«اوست خدايى كه آفتاب را رخشان و ماه را تابان گردانيد و سير ماه را در منازلى معين كرد تا بدين واسطه شماره سالها و حساب روزها را (براى امر معاد و نظم معاش خود) بدانيد. اينها را جز به حق (و مصلحت نظام، خلق) نيافريده است. خداوند آيات خود را براى اهل علم و معرفت مفصّل بيان خواهد كرد. به حقيقت در رفت و آمد شب و روز، بلكه در هر چيزى كه خداوند در آسمانها و زمين خلق كرده است، آيه و نشانهاى است براى اهل تقوى».
به حق در رفت و آمد شب و روز و هر چه خداوند متعال آفريده، دقت، نظم، زيباترين تركيب در اجزاء، بالاترين ثمره و فايده در اجزا و كل مشاهده مىشود. خداوند متعال رفت و آمد شب و روز و مصنوعات و مخلوقات خود را آيه و نشانه براى اهل تقوى قرار داده است و طبيعى است كه انسان نمىتواند تدبيرى كه در مخلوقات خداوند به كار رفته را، به كار بگيرد؛ ولى بايد خود را در آن مسير قرار دهد. او كمال مطلقاست و از انسان نيز حركت در مسير كمال را خواسته است و آيات الهى دعوت به همين حركت است.
قواعد فقهى و بهرهورى
1ـ قاعده اتلاف:
بين فقها مشهور است كه: «مَنْ اَتْلَفَ مالَ الْغَيْرِ فَهُوَلَهُ ضامِنٌ». همين كه اتلاف مال غير، بدون اذن و رضايت وى وبدون قصد احسان به او صورت بگيرد، تلف كننده، ضامن پرداخت قيمت يا مثل به مالك است. از اين قاعده به قاعده «مَنْ اَتْلَف» نيز تعبير شده است.
دلايل و مدارك اين قاعده و پشتوانههاى قرآنى و روايى و اتفاق علما بر آن را به كتب و قواعد فقهى موكول مىكنيم و تنها به بيان اين نكته بسنده مىكنيم كه اتلاف اگر به صورت مباشرت باشد و مستقيما به وسيله تلف كننده صورت پذيرفته باشد، شكى در ضمان تلف كننده نيست؛ اما اگر شخص فعاليتى انجام دهد يا عملى مرتكب شود كه آن عمل موجب تلف مال غير شود، در صورتى كه عرف تلف را به او نسبت دهد، ضامن است.
به عنوان مثال، شخصى براى آبيارى مزرعهاى اجير شده است و به موقع مزرعه را آبيارى نمىكند و محصول تلف مىشود. كارگر كارخانهاى به نحوى چوب لاى چرخ كارخانه مىگذارد و قسمتى از محصول يا تجهيزات آن تلف مىشود. اگر عرف عامل اتلاف را آن كارگر بداند، مسبب اتلاف ضامن است. مصرف بيش از حدّ آب يا برق و تلف شدن لوازم منزل ديگران يا امكانات و تأسيسات برق ممكن است موجب ضمان گردد.
توجه به قاعده فوق و پيدايش روحيه ضمان شرعى در صورت تلف مستقيم يا غير مستقيم، موجب دقت، جديّت و توجه به دارايىها و تأسيسات سازمان توليدى است و موجب ارتقاى بهرهورى مىشود.
2ـ قاعده احترام مال مسلم:
اين قاعده از روايات مربوط به احترام مال مسلمان به ويژه روايت موثق ابىبصير از امام صادق (ع) مستفاد مىشود كه حضرت فرمود:
رسول الله (ص) فرموده است: سِبابٌ الْمُؤمِنِ فُسُوقٌ ... حُرْمَةُ مالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ»؛ مال مسلمان مثل خون او محترم است و خون مسلمان از مسائل مهم در سراسر فقه است.
مفاد قاعده احترام، عدم جواز تصرف در مال ديگران به عنوان يك تكليف است، در حالى كه قاعده اتلاف بيان كننده حكم وضعى ضمان است. در واقع قاعده احترام، انسان را از تصرف در مال ديگران بدون اذن آنان باز مىدارد؛ در حالى كه قاعده اتلاف، وظيفه انسان را پس ازتصرف در مال غير مشخص مىكند.
براساس همين قاعده، فقها فتوى دادهاند: اگر فردى كارگرى را براى انجام فعاليت موقت يا مداومى استخدام كند و كارگر قصد انجام كار به صورت مجّانى نداشته باشد، مؤسسه توليدى ضامن پرداخت اجرت او است. وقتى فعاليت مستخدم براى مؤسسات توليدى و خودش محترم باشد و اصولاً انسان بداند كسى نمىتواند در حاصل تلاش وى بدون اجازه او تصرف كند، انگيزه كارى كه از عوامل روانى ارتقاى بهرهورى است افزايش مىيابد.
3ـ قاعده لاضرر:
اين قاعده هر حكم ضررى را در شريعت مقدس نفى مىكند. «شيخ انصارى» (ره) مىنويسد: «منظور از ضرر، ضرر عرفى دنيوى است و قاعده لاضرر بر همه عموماتى كه تكليفى را بر انسان به دنبال دارند حاكم است.
براساس همين قاعده، پيامدهاى مؤسسات توليدى مورد توجّه قرار مىگيرد و از تحميل هزينههاى مؤسسات توليدى به جامعه و آلودگى محيط زيست جلوگيرى مىشود. بر اساس همين قاعده ازحصر انفال و مباحات عامه
جلوگيرى مىگردد و مسئله حدّ مجاز در بهرهبردارى از درياها، درياچهها، مراتع و جنگلها و استفاده بهنيه از آنها مطرح مى شود.
طبيعى است كه مسائل فوق، ارتقاى بهرهورى در مباحات عامه را در پى دارد. قواعدى از قبيل قواعد فوق و قاعده «الاهم فالمهم»، به ويژه با حاكميت بعضى از آنها بر ساير عمومات و مبتنى بودن فقه و احكام الهى بر چنين قواعدى، حاكى از توجه و عنايت به بهرهورى و ارتقاى آن در احكام فقهى اسلام است.

