آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1240839
کاربران حاضر : 97
عوامل بسيارى در جامعه وجود دارد كه موجب پديد آمدن اسراف و خروج افراد يا جامعه از حد اعتدال مىشود.
عوامل اسراف در چند بخش طبقهبندى شده و راههاى مقابله با هر يك از آنها، مورد بحث قرار گرفته است. در برخى موارد، تبيين شيوه تأثير گذارى، با صراحت راه مقابله را نيز در بر دارد. و براى جلوگيرى از تكرار، از بيان راههاى مقابله خوددارى شده است.
در اين بخش ، علل و راههاى مقابله با اسراف، در هشت بخش مورد بحث قرار گرفته است.
علل سيستمى از سه منظر: نظام اقتصادى حاكم، ميزان دخالت دولت و آزادى اقتصادى، و شيوه مالكيت مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در بخشهاى دوم و سوم، به ترتيب به نظامهاى بودجهريزى و مالياتى پرداخته شده است.
توزيع نامناسب در آمد و ثروتهاى باد آورده نيز در بخش پنجم مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. در بخشهاى ششم و هفتم، به ترتيب به علل اخلاقى ـ روانى و اجتماعى ـ فرهنگى پرداخته شده است و در نهايت راههاى مقابله مورد بحث قرار گرفته است.
1 ـ علل سيستمى
موضوعى كه كمتر مورد توجه قرار مىگيرد، بررسى مسائل در چارچوب سيستم و نظامى است كه در آن واقع شدهاند.
نگرش سيستمى به مسائل، فراتر از نگرش خرد و كلان به همان مسائل است. بنابر اين نخست از اين ديدگاه بايد به مسئله اسراف و عوامل ايجاد كننده آن پرداخت؛ زيرا مسائل اقتصادى خرد و كلان، خود در بستر يك نظام اقتصادى شكل گرفته و معنى پيدا مىكنند.
نظام و سازمان اقتصادى
ملت در عرصه اقتصادى همچون يك سازمان است و فعاليتهاى اقتصادى افراد، خانوارها، گروهها و دولت از يكپارچگى و وابستگى متقابل برخوردارند. اين استنباط را بايد به دور افكند كه فعاليت اقتصادى ملى، يك سلسله اعمال يا افعال است كه به سادگى در كنار يكديگر قرار مىگيرند و ارتباط وثيقى ميان آنها وجود ندارد.
كوشش عالمان اقتصاد، شناخت و تفسير اين مجموعه عناصر مهم و روابط ميان آنها است. نظام اقتصادى، مجموعه اجزايى است كه با هم ارتباط منطقى دارند و هدف خاصى را دنبال مىكند. «ژوزف لاژوژى» معتقد است، نظام اقتصادى مجموعه نهادهاى حقوقى و اجتماعى است كه در بطن خود داراى مسائل سازمان يافتهاى جهت برقرارى تعادل اقتصادى هستند.
مسائل اساسى سازمان اقتصادى
هر اقتصادى با سه مسئله اساسى مواجه است:
1 ـ چه كالاهايى و به چه مقدار بايد توليد شود؟ مسئله كميابى عوامل توليد و فراوانى مقاصد و اهداف، انسان را وادار به انتخاب مىكند؛ يعنى از ميان كالاها و خدمات كدام يك را و به چه مقدار بايد توليد كرد؟
2 ـ كالاها بايد چگونه توليد شوند؟ يعنى چه كسانى و با استفاده از چه منابعى و با كدام روش فنى توليد كنند؟ آيا برق از نفت و گاز توليد شود يا از آب و انرژى اتمى؟
3 ـ چگونه اين كالاها و خدمات ميان اشخاص به طور اقتصادى توزيع شود؟ و چه كسانى بايد از كالاها و خدمات توليدى جامعه استفاده كنند و به چه ميزانى؟
در پاسخ به اين سه پرسش است كه نظامهاى اقتصادى مبتنى بر اصالت ماده، اصول و تحليلهايى ارائه كردهاند كه اسراف و اتلاف منابع و كالاها و خدمات را به دنبال خواهد داشت.
در مقابل اين نظامها، نظام مبتنى بر وحى، اصل حرمت اسراف را تشريع و به همه مسائل اقتصادى سرايت داده است. نظام اقتصادى اسلام در پاسخ به سه پرسش فوق، اصل كليدى «حرمت اسراف» را مورد عنايت ويژه قرار داده است.
نظامهاى اقتصادى مبتنى بر «اصالت ماده» نظام سرمايهدارى: شاخص اسراف كه همان تمركز ثروت در دست عدهاى و توزيع ناعادلانه در آمد و ثروت است، يك عارضه ذاتى نظام سرمايهدارى محسوب مىشود. اين شاخص در اقتصاد كلاسيك، در نظريه «مفرغ دستمزد و رانت اقتصادى» ريكاردو به خوبى عيان مىگردد.
وى از سويى معتقد به قانون مفرغ دستمزد است و مىگويد: دستمزد نيروى انسانى در بازار بر اساس عرضه و تقاضا تعيين مىگردد، به دليل اينكه كارگران تعدادشان رو به فزونى است و معمولاً نرخ بيكارى در جامعه وجود دارد و بازار كار رقابتى است، دستمزد همواره در حداقل ممكن قرار دارد.
حداقل ممكن دستمزد، ميزانى است كه كارگر مىتواند با آن نيروى از دست رفتهاش را بر اثر كار جبران كند و امكان ادامه حيات براى كارگران داشته باشد؛ و از سوى ديگر، تئورى اختلاف رانت را، كه هميشه صاحبان زمينهاى مرغوبتر، دريافتى بيشتر دارند و ثروت در دست آنان متمركز مىگردد، مطرح كرده است. پس تمركز ثروت و اختلاف طبقاتى به عنوان شاخص جامعه مُسرف، خصلت ذاتى نظام سرمايه دارى است.
علاوه بر آن، امكان كسب در آمد از طريق رانت به معناى بسط يافته آن، چنانكه در ثروتهاى بادآورده در همين فصل بحث خواهد شد، استعدادهاى جامعه را به جاى نوآورى و خلاقيت و فعاليت مولّد، به سوى كسب در آمدهاى آسان و بادآورده متمايل مىسازد. جامعهاى كه استعدادهاى آن صرف كار مفيد و مولد نشود، از عامل اصل و برانگيزنده رشد محروم مىگردد.
اينكه مستعدترين افراد جامعه چه فعاليتى را انتخاب كنند، تأثير بسزايى بر تخصيص ساير منابع جامعه دارد. وقتى افراد با استعداد، به نوآورى و توليد بپردازند، توان آنها صرف بهبود تكنولوژى و افزايش كارايى و انتخاب روشهاى كار آمدتر مىشود. در نتيجه بهرهورى فعاليتهاى اقتصادى افزايش يافته و در آمد جامعه بالا مىرود. بر عكس وقتى اين افراد به دنبال كسب رانت باشند، در آمد آنها نه از مشاركت در توليد ثروت، بلكه از محل توزيع مجدد ثروت از ديگران به خودشان تأمين مىشود.
در چنين شرايطى استعدادهاى جامعه به كار مولد و بهبود تكنولوژى مشغول نمىشوند و اقتصاد دچار ركود و عدم تحرك مىشود.
«مالتوس»، نظريه پرداز كلاسيك، شاخص طبقاتى بودن نظام سرمايهدارى را روشنتر بيان مىكند و نظريه معروف رشد جمعيت و اعتقاد به اينكه بحران به وسيله نظام سرمايهدارى از طريق توزيع ناعادلانه در آمد ايجاد مىشود، را ارائه مىنمايد.
او معتقد است طبقه كارگر شديدا احتياج به مصرف دارد، ولى با توجه به حداقل دستمزد امكان مصرف نمىيابد؛ اما طبقه كارفرما، از روى بى ميلى مصرف مىكند. از منظرى ديگر نيز مىتوان اسراف را از ويژگىهاى اين نظام دانست.
به طور خلاصه، نظام اقتصادى سرمايهدارى با سه مشخصه حقوقى، فنى و روانى معرفى مىگردد.
در مشخصههاى حقوقى: ايجاد مالكيتهاى بزرگ، جدايى كار از مالكيت، ايجاد تخاصم بين صاحبان سرمايه و نيروى كار (ماركس اين تضاد طبقاتى را عامل انهدام نظام سرمايهدارى مىداند)، آزادى اقتصادى نسبتا بىحد و حصر، مطرح مىشود.
در مشخصه فنى، دو پديده ماشين گرايى پيشرفته و تقسيم كار مشاهده مىشود و مشخصه روانى، كه در واقع هدف نظام سرمايهدارى محسوب مىشود، حداكثر كردن سود شخصى و مطلوبيت فردى است.
در مشخصههاى حقوقى، چنانكه گفته شد، تمركز ثروت و فاصله طبقاتى كه شاخص جامعه مسرف است، وجود دارد.
مشخصه فنى نيز گر چه موجب افزايش بازدهى فردى و در نتيجه توليد كل است و اسراف و اتلاف منابع را به كمترين حد مىرساند، ولى آنگاه كه به انگيزه سودجويى و آزادى اقتصادى ضميمه شود و در صدد پاسخ به مسئله اساسى: «چه كالاهايى و به چه مقدار بايد توليد شود» برآيد، خود يكى ديگر از عوامل اسراف و اتلاف خواهد بود. در اين صورت است كه اسراف و اتلاف منابع به شيوهاى ديگر جلوه مىكند.
كالاهاى غير ضرورى در حجم زياد و متنوع توليد مىشود و با صرف هزينههاى تبليغاتى سنگين، كه گاهى به دو برابر هزينه توليد مىرسد، به عنوان كالاهاى ضرورى به بازار عرضه مىشود. بنابر اين، گرچه از منابع به طور بهينه استفاده مىشود، ولى نوع كالاى توليدى بر اساس حداكثر سود مشخص مىشود، نه بر اساس نياز جامعه.
براساس مشخصه روانى، راه حل مسائل و تعيين كننده زمان توليد، مقدار و مكان توليد همه بر اساس حداكثرسازى سود انجام مىپذيرد. در واقع حداكثر سازى سود و مطلوبيت در اين نظام پاسخى است به همه مسائل و انتخاب نوع توليد و مقدار آن به نيازمندىهاى جامعه ربطى ندارد؛ مگر اينكه با سود مؤسسه توليدى هماهنگ باشد.
از طرف ديگر، حاكميت اقتصاد سرمايهدارى ليبرال، بحرانهاى ادوارى را تجربه كرده است. اين بحرانها نيز از جنبههاى مختلف موجب اسراف و اتلاف منابع شدهاند.
اقتصاد سرمايهدارى شامل مراحل رونق، بحران و ركود بوده است. در مرحله بحران، با ادامه كاهش قيمتها، توليد مقرون به صرفه نخواهد بود و ورشكستى شروع خواهد شد و به علت ارتباط مؤسسات توليدى با يكديگر، ورشكستگى يكى باعث توقف چند مؤسسه مىشود. در بازار اعتبارات خلل وارد مىشود و قيمت سهام مؤسسات كاهش مىيابد و عملاً بيكارى رو به افزايش مىگذارد، تا به مرحله ركودمىرسد. كارفرما نسبت به آيندهاش بدبين است و اسراف، در مصاديق مختلف، به شدت رخ مىنمايد.
نظام سوسياليسم: سوسياليسم، عمومى كردن مالكيت در دست يك حكومت است كه برنامه اقتصادى گستردهاى تنظيم مىكند و در صورت لزوم با توسل به زور، آن را اجرا مىنمايد.
نظامهاى سوسياليستى در سه اصل: زندگى اشتراكى، برابرى اقتصادى و برنامهريزى متمركز اقتصادى مشتركند. برابرى اقتصادى از طريق مالكيت جمعى و برنامهريزى متمركز به دست مىآيد و دو اصل مالكيت جمعى و برنامهريزى متمركز، دخالت تمام عيار و گسترده دولت را مىطلبد. چون دخالت گسترده دولت، خود از عوامل اسراف است، بحث از آن، ما را از بحث مستقل در خصوص نظام سوسياليسم بىنياز مىكند.
2 ـ گستردگى دولت
بىشك دخالت دولت در اقتصاد امرى ضرورى است. به هر حال «دولت در هر زمان ماليات گرفته، يعنى مدارهاى خصوصى جريانهاى پول، كالاها و خدمات را تغيير داده است. دولت در هر زمان نظامهاى گمركى و قانون حمايت از نيروى كار را برقرار كرده است، دولت در هر زمان داورى را اعمال نموده است. زيرا دولت بنا به تعريف و رسالتش، نمىتواند قواعد، منافع و مصالح مشترك را ناديده انگارد. دولت حتى هنگامى كه وانمود مىكند نسبت به زندگى اقتصادى بىعلاقه است، به دخالت مبادرت مىورزد. زيرا مىگذارد كه كار انجام بگيرد».
ولى آنچه اسراف را به دنبال دارد، دخالت بيش از حد و گستردگى حجم دولت است. دخالتهاى بيش از حد دولت در اقتصاد عامل مهمى در اتلاف منابع و امكانات اقتصادى است. اثبات اين واقعيت، نياز به بحث گسترده ندارد و شواهد تاريخى وجود آن را تأييد مىكنند.
در اين قسمت، بهاختصار معايب گستردگى حجم دولت بيان مىشود:
بحران انگيزه
«انگيزه حالتى درونى است كه رفتار را به سمت يك مقصد سوق مىدهد، فعال مىكند، يا به حركت در مىآورد و نيز آن را هدايت مىكند يا در جهت خاصى پيش مىبرد».
در تعريف ديگرى آمده است:
«انگيزه يك ناآرامى، يك فقدان، يك رغبت شديد، يك نيرو است. هنگامى كه ارگانيسم تحت فشار يك انگيزه قرارگيرد، كارى انجام مىدهد. در اكثر موارد، كارى كه ارگانيسم انجام مىدهد، براى تقليل ناآرامى، جبران كمبود، سبك كردن رغبت شديد و معتدل كردن فشار است».
از نظر روانشناختى، ايجاد محدوديتهاى زياد براى انسان، موجب افت و كاهش خلاقيت در او مىشود. در جامعهاى كه دستگاه عظيم دولت و قوانين و مقررات گسترده و بعضا بدون پشتوانه منطقى بر جامعه كسب و كار حاكميت دارد، زمينههاى بروز خلاقيت و ابتكار از ميان مىرود.
شواهد تجربى نشان مىدهد در ميان بنگاههاى خصوصى، آنهايى موفقتر بودهاند، كه به روشهاى گوناگون، كارگران و كارمندان خود را در مالكيت و اداره مؤسسه توليدى مشاركت دادهاند.
«مايك ريورر» معاون ساخت و توليد و عمليات يك شركت دارويى در غرب ميانه مىگويد: «به طور تصادفى و محرمانه با عدهاى از كاركنان مصاحبه كردم. آنها مىگفتند كه نااميداند؛ زيرا هر قدر سخت كار مىكنند، امكانات و وجوه پرداختى به آنان به اندازه كسانى است كه فقط وقت مىگذرانند.»
كارآيى پايين مديريت دولتى
كارآيى مديران دولتى نسبت به بخش خصوصى، به ويژه در كشورهاى در حال توسعه كمتر است. زيرا اولاً: چنانكه بيان شد، مدير دولتى كمتر احساس مشاركت در كار دارد و عمر مديريت خود را يا كوتاه مىداند و يا بر اساس ضوابط استخدامى احساس امنيت شغلى بيش از حد دارد و انگيزه چندانى براى ورود در فعاليتهاى پرخطر را ندارد.
ثانيا: وجود بخشنامههاى متعدد و مقررات دست و پاگير مانع تصميمگيرىهاى بهجا و بروز استعدادها و خلاقيتهاى مديران است. بنابراين معمولاً مشاهده مىشود مديران دولتى بيش از آنكه به فكر منافع سازمان باشند، به فكر منافع خويش هستند و در نتيجه منافع آنان با منافع جامعه توافق و همسويى ندارد.
ترجيح منافع سياسى بر منافع اجتماعى
دولت اساسا ماهيت سياسى دارد و وظيفه اصلى او برقرارى عدالت و حراست از حقوق جامعه و افراد آن است.
وقتى دولت به صورت گسترده وارد كار شود و هدف اصلى خود را فراموش كند، عمدتا فعاليتهاى اقتصادى خود را جهت خواهد داد و در راستاى منافع سياسى و اقتصادى دولتمردان قرار خواهد گرفت؛ در اين صورت دولتمردان براى حفظ قدرت خود، حاضر خواهند بود منافع كوتاه مدت را بر منافع مهم و حياتى بلند مدت جامعه ترجيح دهند و كمتر جرأت خواهند داشت دست به اقدامات اساسى و اصلاحات ساختارى بزنند؛ زيرا اينگونه اقدامات ممكن است نارضايتى عمومى را ايجاد كند.
دست زدن به امور روزمره در بسيارى مواقع با اسراف و اتلاف منابع همراه است. خطر ديگرى كه جوامع داراى دولتهاى گسترده را تهديد مىكند، سياستهاى جهانى و بينالمللى است.
كشورهاى سلطهجو، از طريق دولتهاى گسترده راحتتر مىتوانند سياستهاى اقتصادى خود را ديكته كنند. اين امر از راههاى مختلف ممكن است؛ گاهى از راه افراد سر سپرده و مهرههاى وابسته، گاهى از راه تطميع و عمدتا از راه فشارهاى سياسى، اقتصادى؛ با اين حربهها اين گونه دولتها را تحت فشار قرار مىدهند و طبعا دولتمردان نيز،براى حفظ خود، مجبور شوند تن به سياستهاى بيرونى دهند.
ضعف برنامهريزى در نظامهاى اقتصادى كه حجم دخالت دولت گسترده است، از مكانيزم برنامهريزى براى هدايت اقتصاد، استفاده زيادى مىشود.
مطلوب و كارآ بودن برنامهريزىهاى كلان، به عوامل متعددى بستگى دارد.
از جمله مىتوان به عوامل زير اشاره نمود:
ـ انتخاب صحيح اهداف و ثبات نسبى آنها. اگر جامعهاى در انتخاب اهداف دچار اشتباه شود و يا در اولويت بندى ميان اهداف خطا كند، نتايج اجراى برنامهها مطلوب نخواهد بود.
ـ شناخت علمى دقيق از شرايط اجتماعى و اقتصادى و همچنين رفتارهاى اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى مردم.
عدم شناخت علمى و دقيق، سياستگذاران را در انتخاب اهداف، روشها و اولويتبندى آنها دچار خطا و اشتباه مىكند.
ـ شناخت علمى نيازمند وجود يك نظام اطلاعاتى يا آمارى دقيق در جامعه است. آمارهاى دقيق و درست، در كشورهاى در حال توسعه بسيار كم است. خصوصا وجود دولت گسترده خود عامل مهمى در ضعف نظام آمارى است.
ـ برنامه مالى گسترده، در اجرا نيز با مشكل مواجه مىگردد. براى مثال به دو برنامه عمليات نظامى مىتوان اشاره كرد كه يكى در حيطه محدود و مشخص اجرا مىشود و ديگرى در يك مرز طولانى به اجرا در مىآيد.طبيعى است اجراى عمليات دوم با مشكلات زيادى مواجه خواهد شد.
ـ برنامهريزى و اجراى آن نيازمند نيروى انسانى لايق است. عدم وجود يا ضعف نيروى انسانى در بسيارى از مناطق، دقت برنامهها را كاهش مىدهد و اجراى آنها را با مشكل مواجه مىسازد.
ـ تأخير دراجراى برنامهها عامل مهمى درپديده اسراف است و از سوى ديگر نشانه ضعف برنامهها و عدم كارآيى آنهاست. زمان دراجراى طرحهاى عمرانى(ملى و منطقهاى) نقش بسيار مهمى دارد. اجراى طرحى ممكن است در فاصله زمانى خاصى سود آور باشد، ولى با طولانى شدن زمان و انجام سرمايهگذارىهاى مشابه سودآورى آن كم شود.
گاهى طولانى شدن يك طرح باعث مىشود سرمايهگذارىهاى قبلى به طور كل از بين برود. مثلاً براى ساختن سيلبند، بودجهاى تخصيص داده مىشود و به دليل ناكافى بودن بودجه يا عدم تكميل پروژه، كليه اقدامات صورت گرفته با آمدن سيل در سال بعد از ميان مىرود. در زمينه تأخير طرحهاى عمرانى ملى و منطقهاى، تحقيقاتى در مركز تحقيقات مجلس با همكارى وزارت اقتصاد و دارايى انجام شده كه نقش اين مسئله در اسراف و اتلاف امكانات كشور را عيان مىسازد.
با توجه به مطالب فوق و توجه سياستگذاران به اين مسائل، در قانون برنامه دوم آمده است:
«اصلاح ساختار دولت در جهت كاهش هر چه بيشتر هزينهها...»؛
همچنين در قسمت هزينههاى عمرانى آمده است: «الف ـ ... اولويت دادن به طرحهاى نيمه تمام و تسريع در به بهره بردارى رساندن آنها و نگهدارى طرحهاى خاتمه يافته؛ ب ـ ارزيابى و انتخاب طرحهاى جديد بر مبناى توجيه اقتصادى ـ فنى، به استثناى طرحهايى كه ادله خاص دارند.»
سياستهاى نامناسب اقتصادى
تخصيص بهينه منابع تا حد زيادى بستگى به سياستهاى اقتصادى دولتها دارد. سياستهاى كلان اقتصادى، شامل سياستهاى مالى، پولى، ارزى و سياستهاى مربوط به تجارت خارجى و نيز سياستهاى مربوط به كنترل قيمتها و دستمزدها مىشود.
اتخاذ سياستهاى صحيح اقتصادى، موجب رشد و توسعه و توزيع عادلانه درآمد مىشود وسياستهاى غلط، نتايج معكوساقتصادى اجتماعى و فرهنگى را به دنبال دارد.
پديدههاى منفى اقتصادى، مانند تورم و بيكارى، و پديدههاى اجتماعى و فرهنگى مانند افزايش جرم و جنايت، طلاق، رشوه خوارى، مهاجرت گسترده به شهرها و غيره تا حد زيادى متأثر از سياستهاى نامناسب اقتصادى دولتهاست و همه اينها علاوه بر اينكه خود معلول پديده اسراف و خروج از حد اعتدال در جامعه هستند، در عين حال موجب اسراف و اتلاف منابع و امكانات اقتصادى ديگر نيز هستند.
بررسى عواملى كه موجب اتخاذ سياستهاى غلط اقتصادى مىگردد، از حوصله اين نوشتار خارج است. در اينجا به مناسبت موضوع بحث، فقط به يك عامل مهم اشاره مىكنيم: نامشخص بودن تكليف نظام اقتصادى و جهتگيرىهاى آن و عدم توجه به ساختارهاى اقتصادى، عامل مهمى در اتخاذ سياستهاى غلط و بعضا متضاد است.
بلاتكليفى مشكل نظام اقتصادى و سياستهاى غلط و بروز پيامدهاى منفى آنها موجب صدور مكرر بخشنامههاى متضاد در نظام ادارى مىشود. در اين خصوص مىتوان به بخشنامههاى متعدد و بعضا متناقضى قبل از اتخاذ سياست تثبيت اقتصادى در كشور خودمان اشاره نمود.
اتخاذ سياستهاى تعديل، خصوصى سازى و آزاد سازى نرخ ارز و اكنون سياست تثبيت اقتصادى و كنترل نرخ ارز و مخالفت با خصوصى سازى، نشانگر عدم توجه تصميم گيرندگان به نظام اقتصادى و تعيين جهتگيرىهاى آن است.
اگر قرار باشد نقش مسلط در نظام اقتصادى را دولت برعهده گيرد و عمده فعاليتهاى صنعتى و مالى در انحصار دولت باشد، چرا بازرگانى خارجى در انحصار دولت نباشد؟!. در اين حالت بايد تمام سياستهاى اقتصادى اعم از پولى، مالى، ارزى و تجارى در صدد تقويت اين سيستم قرار گيرد و تلاش شود مشكلات و نقاط ضعف عملكرد سيستم، شناسايى و اصلاح شود.
درمقابل اگر جهتگيرى نظام به سمت كاهشنقش دولت دراقتصاد و از ميان برداشتنانحصاردولتى و حركت نظام به سمت كاهش دخالت دولت قرار گيرد، بايدساختارهاى موجود اصلاح شدهو سياستهاى اقتصادى نيزبه همراه اصلاحات ساختارى، درچارچوب حركتوتغيير شكل نظاماقتصادى اتخاذ واعمال شود.
آنچه در اين حركت مهم است رعايت اصل تدريج و كلاننگرى در تغيير و اصلاح ساختارهاى اقتصادى است. همراه با اصلاحات ساختارى در زمينههاى اقتصادى، بايد اصلاحات ساختارى در زمينههاى فرهنگى، سياسى، حقوقى و اجتماعى نيز مد نظر باشد.
عدم رعايت اصل تدريج در اصلاحات و انجام حركتهاى سريع و شتابزده، خود عاملى در بروز مشكلات اقتصادى و در نتيجه پديده اسراف خواهد شد.
آزادى اقتصادى: منظور از آزادى اقتصادى (معمولاً) آزادى مطلق اقتصادى است؛ يعنى باز گذاشتن راه در مقابل افراد در ميادين مختلف مالكيت، كار و تلاش، توليد و مصرف.
به عبارت ديگر منظور از آزادى اقتصادى، داشتن حق اشتغال، انتخاب نوع شغل (هر كالا يا خدمتى كه بخواهد توليد كند)، محل، مدت و زمان اشتغال، حق مالكيت نسبت به درآمد و دارايى، حق افزودن بر دارايى از راه مبادلات و داد و ستد بازرگانى و ... حق مصرف و بهرهبردارى از در آمد و دارايى مطابق تمايل و اراده مالك و بالاخره حق ارث بردن و به ارث گذاردن دارايىها.
ليبراليسم اقتصادى، نتيجه عملى انديشه «خودآيى» اقتصاد خودكار است. اصول عدم مداخله دولت در فعاليتهاى اقتصادى و ليبراليسم اقتصادى تفكيك ناپذيراند؛ چون در برابر «آزادى از چه»، ليبراليسم بيشترين تأكيد را بر آزادى از مداخله دولت مىگذارد.
هسته اصلى ليبراليسم اقتصادى را «اصالت فرد» تشكيل مىدهد و فلسفه اصلى پذيرش آن توسط آدام اسميت، «دست نامرئى» است كه فرد را كه به دنبال منافع شخصى است، به سمتتحصيل منافع اجتماع هدايت مىكند.
ولى شهيد صدر در اين باره مىنويسد: «اين ادعا كه با آزادى اقتصادى فرد بهدنبال مصالح شخصى است و مصالح جامعه نيز تأمين مىگردد، يك شوخى است تا يك حرف قابل قبول؛ به اين دليل كه تاريخ سرمايهدارى پر از فجايعى است كه نظير آن در تاريخ كم است و مملو از تناقضات بين مصالح فرد و جامعه مىباشد.»
شوماخر در اين مورد مىنويسد: «شواهد عمومى پيشرفت مادى، حاكى از اين است كه نظام تشكيلات خصوصى جديد، ماهرانه گرايشهاى آدمى را به آزمندى و حسد به عنوان قدرت تحرك مورد نياز خود بر مىانگيزد...
آيا تصور مىرود كه چنين نظامى بتواند به حل مسائلى كه اكنون در برابر ما قرار دارند توفيق يابد؟ پاسخ بديهى است؛ آزمندى و حسد، رشد اقتصادى مداوم و بى حصر مادى را بدون توجه درست به حفظ محيط زيست ايجاب مىكند و چنين رشدى نمىتواند با يك محيط محدود سازگار شود؛ از اين رو بايد درباره طبيعت ذاتى نظام تشكيلات خصوصى و امكانات پروراندن يك نظام ديگر كه احتمالاً با وضع جديد سازگار باشد به مطالعه بپردازيم.»
اميرالمؤمنين على(ع) در قسمتى از عهد نامه مالك اشتر مىفرمايند: «كارهاى تجار و صنعت گران را شخصا نظارت كن و امور آنان را بررسى نما؛ زيرا با تمام تلاشى كه مىكنند در برخى از آنان يك نوع تنگ نظرى به نحو فاحش، بخل، زورگويى و گرانفروشى كه باعث ضرر عمومى است وجود دارد...».
چنانكه در بحث نظام سرمايهدارى بيان شد، اسراف از ويژگىهاى ذاتى ليبراليسم اقتصادى است. برداشتن همه قيدها و عدم نظارت، موجب مىشود كه وجود همان صفات كه اميرالمؤمنين(ع) درباره بعضى صنعتگران ذكر كردند، جامعه را به سمت جامعه مسرف سوق دهد.
طبيعى است كه آزادى اقتصادى همراه با اين ويژگىهاى رفتارى در انسان، موجب مىشود عامل تعيين كننده زمان، مكان و مقدار توليد بر اساس حداكثر سود باشد و نه نيازهاى جامعه؛ چنانچه در بررسى نظام سرمايهدارى بحث شد، در ليبراليسم اقتصادى، اسرافو اتلاف منابع و امكانات اقتصادى به شيوه ديگرى جلوه مىكند؛ كالاهاى غير ضرورى به شدت و در حجم زياد و تنوع توليد و با صرف هزينههاى سنگين تبليغاتى به عنوان كالاى ضرورى به بازار عرضه مىشود.
3 ـ نظام بودجه ريزى
نظام اقتصادى داراى سيستمهاى تابع مختلفى است؛ نظام بودجه ريزى از جمله سيستمهاى تابع نظام اقتصادى است. نامناسب بودن اين نظام، يكى از عوامل مهم بروز پديده اسراف در جامعه است.
اين مبحث با مبحث «قلمرو دولت» ارتباط نزديكى دارد. به عبارت ديگر مسئله نظام بودجهريزى، بستگى به جايگاه دولت در اقتصاد دارد؛ به هر ميزان دولت گسترده و حجيم باشد، نظام بودجه ريزى اهميت بيشترى خواهد داشت.
از اين رو بايد در هر گونه تحليل و ريشهيابى نارسايىهاى نظام بودجه ريزى، اصل جهت گيرى نظام اقتصادى را در نظر داشت.
نظام بودجه ريزى مجموعه پيچيدهاى از اهداف، اصول، ضوابط و مقررات و رويههاى اجرايى و طبقهبندىهاى مختلف است.
بودجه نوعى برنامه كوتاه مدت است كه داراى آغاز و پايانى است. بودجه به عبارتى ديگر يك سند دخل و خرج است؛ پيش بينى و تعيين درآمدها و تعيين مصارف آنها و مصاديق اسراف، در تخصيص و هزينه كردن بودجه به شكل آشكارى ظهور مىكند.
بررسى و تحليل جامع بودجه و اسراف، بحث وسيع و گستردهاى را مىطلبد؛ ولى در اين قسمت به بعضى مسائل نظام بودجه ريزى كه در پديد آوردن اسراف مؤثرند اشاره مىشود:
ـ سازمانها و دستگاههاى استفاده كننده از بودجه، معمولاً به منافع خود (سازمان خود) مىانديشند و به اهداف كلان و منافع جامعه توجهى نمىكنند؛ به عبارت ديگر خود را فقط مسئول بخش خويش مىدانند.
ـ سازمانها معمولاً بيش از نيازهاى مالى واقعى خود، درخواست بودجه مىكنند تا پس از اصلاح و تعديل بودجه پيشنهادى، به سطح دلخواه بودجه قطعى دست يابند.
ـ متأسفانه سازمانها و دستگاههاى استفاده كننده از بودجه، فاقد نهادهاى طرح و برنامه و بودجه ريزى قوى هستند و چه بسا برنامههاى آنها ضعيف و طبعا درخواستهاى بودجه براى اجراى طرحهاى بدون پشتوانه منطقى و اساسى باشد.
ـ سازمان برنامه و بودجه، در رسيدگى به درخواستها، از نظر زمانى محدوديت دارد و طبعا دقت لازم را در بررسى درخواستها به خرج نمىدهد؛ البته كمبود كارشناسان قوى نيز مشكل فوق را تشديد مىكند.
ـ برآوردهاى بودجهاى عملاً در هيئت دولت مورد بحث قرار نمىگيرد و تنها تبصرهها در هيئت دولت به بحث گذاشته مىشود.
ـ كميسيونهاى تخصصى مجلس نيز به دلايل مختلف از جمله پراكندگى تخصصها و گاه تعصب نسبت به دستگاههاى اجرايى خاصى يا اعتماد به آنها، نمىتوانند برآوردهاى غير واقعى را به برآوردهاى واقعى و متناسب با حجم در آمدها نزديك كنند.
ـ در مجلس معمولاً رديفهاى بودجه مورد بحث قرار نمىگيرد و در اين مرحله نيز اصلاحات لازم در بودجه بعمل نمىآيد.
ـ دستگاههاى اجرايى از فرصت تصويب بودجه براى تصويب قوانينى استفاده مىكنند كه از طريق عادى مراحل مختلف و طولانى دارد. بدين ترتيب، عملاً تبصرههاى بودجه افزايش يافته و وجود تناقض، خلاء و ابهام در قوانين افزايش پيدا مىكند.
ـ ضعف نظارت بر اجراى قانون بودجه. نظارت بر امور، ابعاد مختلفى دارد؛ براى مثال: نظارت از درون، ابزار بسيار مهمى در كنترل و تصحيح فعاليتهاى انسانى است.
نظارت درونى انسانى بر اعمال خود، به عامل فرهنگى كه بحث آن گذشت، باز مىگردد و در صورتى كه فرهنگ و ارزشها در جامعه تغيير يابد و نظارت درونى كمرنگ شود، سازمانها و دستگاههاى نظارتى، خود نيز بايد كنترل و نظارت شوند و اين دور باطل موجب تشديد اتلاف منابع جامعه خواهد شد.
برخى ديگر از مشكلات نظارتى عبارتند از:
ـ ضعف مديران و مسئولان سازمانهاى دولتى؛
ـ ضعف تشكيلات ادارى؛
ـ ضعف نظارتى وزارتخانهها بر سازمانهاى تابعه و شركتهاى تحت پوشش؛
ـ ضعف نظارتى مجلس بر اجراى دقيق بودجه در سازمانها و شركتهاى دولتى؛ كه يكى از عوامل مهم آن عدم تحويل به موقع لايحه تفريغ بودجه است كه معمولاً با سالها تأخير تهيه مىشود.
ـ ضعف نظام اطلاعاتى و آمارى و در نتيجه سستى تجزيه و تحليلهاى مربوط به بودجه، مسئله نظارت را غير كارآمد مىكند. زيرا با علم و تحليل مناسب از امور، نظارت كارا امكان پذير است.
ـ عامل فرهنگى و اسراف در بودجه ريزى، از جمله عوامل مهم فرهنگ استفاده از اموال عمومى و سرمايههاى ملى است.
4 ـ توزيع نامناسب درآمد و وجود ثروتهاى باد آورده توزيع نامناسب در آمد و تقسيم جامعه به طبقه مرفه و فقير
وجود ثروتهاى باد آورده، از چند جهت مىتواند موجب اسراف شود:
اول: ثروت و بىنيازى، به طور معمول باعث طغيان و اسراف مىشود.
در قرآن كريم آمده است: انسان آنگاه كه خود را بى نياز احساس مىكند، طغيان مىورزد و از حد اعتدال خارج مىشود و اقدام به زياده روى و اسراف در امور مادى و معنوى مىنمايد.
البته توجه به اين نكته لازم است كه احساس بىنيازى كردن، با بىنيازى از نظر مادى يكسان نيست؛ آنچه باعث طغيان مىشود احساس بىنيازى است؛ اما اين احساس اغلب در افراد مرفه به وجود مىآيد.
قرآن كريم درباره قارون كه يكى از ثروتمندان بنام تاريخ است، مطالبى را عنوان مىفرمايد كه روحيه ثروتمندان را به خوبى توصيف مىكند.
از جمله آنكه مىفرمايد: «قارون يكى از ثروتمندان قوم موسى بود كه بر آنها طريق ظلم و طغيان پيش گرفت و ما آنقدر مال و گنج به او داديم كه بر دوش بردن كليد آن گنجها صاحبان قوت را خسته مىكرد و هنگامى كه قومش به او گفتند آنقدر مغرور و شادمان (به ثروت خود) مباش كه خدا هرگز مردم پرغرور و نشاط (برخاسته از غرور) را دوست نمىدارد و به هر چيزى كه به تو عطا كرده (از قواى ظاهرى و باطنى و مال و ساير نعمتهاى دنيا) بكوش تا ثواب و سعادت در آخرت تحصيل كنى و بهرهات را هم از (لذات و نعم حلال) دنيا فراموش مكن و تا توانى به خلق نيكى كن، چنانكه خدا به تو نيكويى و احسان كرده است و هرگز در روى زمين فتنه و فساد بر ميانگيز كه خدا مفسدان را دوست نمىدارد؛
قارون گفت: من اين مال و ثروت فراوان را به علم و تدبير خودم به دست آوردم».
نكات جالب توجهى در آيات فوق وجود دارد كه به خوبى بيانگر بينش، روش و منش ثروتمندان است: نكته اول اينكه مىفرمايد: «بَغى عَلَيْهِمْ» يعنى قارون بر قوم خودش طغيان كرد و راه ظلم و سركشى را در پيش گرفت (روحيه طغيان و سركشى). نكته دوم اينكه: قارون با نخوت و غرور در بين مردم ظاهر مىشد و همواره شادمان توأم با غرور بود و به همين سبب قومش به او گفتند: «لا تَفْرَحْ اِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحينَ». البته شادى محض موجب نكوهش نيست، بلكه شادى بيش از حد كه انسان را از خدا و مشكلات مردم غافل نمايد و توأم با خودخواهى وغرور باشد مورد
نكوهش است.
قارون فاسد و مفسد نيز بود؛ بنابراين قومش به او نصحيت مىكردند كه: «وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِى الْاَرْضِ اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ»؛ هرگز در روى زمين فتنه و فساد بر ميانگيز زيرا كه خدا مفسدان را دوست ندارد.
نكته مهم ديگر كه به بينش الهى و غير الهى برمىگردد، اين است كه خداوند مىفرمايد: «اتيناه من الكنوز»؛ يعنى ما به او گنجهاى فراوان داديم؛ توجه به اين نكته كه ثروت و گنج را خدا به انسان داده است موجب محو آثار منفى آن
خواهد شد و ثروت در اين صورت سبب شكرگزارى به درگاه بارى تعالى خواهد گرديد.
قارون چون اين بينش را ندارد، در جواب قومش مىگويد: «اِنَّما اُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدى»؛ يعنى من اين مال و ثروت را به وسيله علم و تدبير خودم به دست آوردهام.
آنچه باعث طغيان و فساد مىشود، فراموش كردن مبدأ هستى و احساس بىنيازى كردن از اوست. يكى از عوامل مهم به وجود آورنده اين حالت، بى نيازى اقتصادى و مالى است.
براى مصون نگه داشتن جامعه از طغيان و سركشى و اسراف، دو كار بايد صورت گيرد:
اول: عدم تمركز ثروت در دست گروهى خاص و دوم: تبليغ فرهنگ الهى و توحيدى، به صورت يك حركت فرهنگى دائمى و نهادينه شده.
همين مطالب به صورت كلىتر در آيه 7 سوره علق بيان مىشود:
«انسان وقتى احساس بىنيازى مىكند سر به طغيان مىنهد».
در تفسير اين آيه، مفسران نظرات با ارزشى داشتهاند كه ما به بررسى برخى از آنها مىپردازيم:
مرحوم آيهالله طالقانى در تفسير «پرتوى از قرآن» ذيل اين آيه مىفرمايند: «اين آيه با بيانى كوتاه و جامع سبب و راز طغيان انسان را مىنماياند كه انسان به طبيعت اولش، چون ديگر موجودات در برابر اراده خداوند و قوانين خلقت خاضع است و سركشى بر حق حالتى عارضى و ناشى از بىنياز انديشى و خود بزرگ بينى مىباشد.
پس اگر وجدانش بيدار و چشمش باز شد و ناتوانى و نيازمندى خود را و بى پايگى و زوال پذيرى آنچه را به آن مىبالد و اتكا مىنمايد ديد و عظمت و قدرت جهان و جهان آفرين را شناخت، خوى سركشى از سرش مىرود و در برابر حق تسليم مىشود.
اين حقيقت ورازى كه قرآن در آغاز رسالت بيان نموده، كليد گشودن عقلها و ذهنهاى بسته و نفسيات به هم پيچيده بشر و طريق پيشرفت دعوت و موفقيت پيامبران و مصلحين بزرگ بوده؛ آنها پيش از هر انقلاب و تحولى كه در بيرون وجودشان بايد انجام گيرد، به انقلاب روحى و نفسى بشر از طريق بيدار نمودن وجدانها و باز كردن چشم و گوشها مىپرداختند.
تا همينكه چشمها باز و گوشها شنوا مىشد و صفات و حكمت و قدرت خداوند بر نفوس پرتو مىافكند، سايههاى نفسانى و بيرونى بتها محو مىگرديد و از ميان تاريكىهاى طغيان و اضلال بتها، مردانى روشن و مؤمن و نيرومند براى نجات ديگران قيام مىكردند و با خشنودى خداوند و سرمايه ايمان و عمل از همه چيز بى نياز مىشدند و از خوى و عارضه عمومى كه با قدرت و ثروت ناپايدار چشم و گوش و دلشان پر مىشود و با همه بينوايى و ناتوانى خود را توانا و بى نياز مىپندارند:
«اِنَّ الاِْنْسانَ لَيَطْغى اَنْ رَاهُ اسْتَغْنى»؛ چنين مردان ايمان و عمل مىرهند و برتر مىآيند همان گونه كه ملاحظه مىشود تأكيد ايشان بر «بىنياز انديشى» است كه گفته شد يكى از راهها براى درمان اين بيمارى، تبليغ و تقويت جهان بينى الهى در جامعه است.
مرحوم علامه طباطبايى هم همين برداشت را از آيه دارند و مىفرمايند: جمله «اَنْ رَاهُ اسْتَغْنى» در مقام علت آوردن براى طغيان است؛ بدين معنى كه چون معتقد است كه بى نياز از خدا است، دست به طغيان مىزند.»
در بين نويسندگان كتب تفسيرى، مرحوم محمد تقى شريعتى بحث نسبتا كاملى راجع به تفسير آيه مباركه انجام دادهاند كه مناسب است بخشى از آن را نيز مطرح كنيم. ايشان مىنويسد: «طغيان به ضم و كسر طاء و همچنين طغوان و طغوى به فتح طاء، به معنى تجاوز از حد يا غلو در كفر و اسراف در ظلم و معصيت است و براى استغنا چهار معنى به شرح ذيل ذكر كردهاند:
1 ـ استغنا به معناى اكتفا باشد؛ بنابراين مستغنى كسى خواهد بود كه به مال و ثروتش اكتفا كند و آنرا براى خودبس بداند و ابدا به كارهاى مهم ديگر و وظايف دينى و مذهبى و ... نپردازد.
2 ـ استغنا به معنى اغتنا (دارا بودن و شدن) باشد در مقابل افتقار (نادارى و بى چيزى).
اميرالمؤمنين(ع) در خطبهاى كه در نكوهش دنيا ايراد كردهاند، چنين آغاز مطلب مىكنند: «ما اَصِفُ مِنْ دارٍ اَوّلُها عَناءٌ وَ اخِرُها فَناءٌ» يعنى چه وصفى كنم از سرايى كه آغازش رنج و فرجامش نابودى است.
از جمله چنين مىفرمايد:
«مَنِ اسْتَغْنى فيها فَتَنَ وَ مَنْ افْتَقَرَفيها حَزِنَ» يعنى هر كس در دنيا دارا و توانگر شد گرفتار گرديد و به فتنه افتاد و هر كس نيازمند و نادار گرديد اندوهگين شد.
هرچند فتنه داراى معانى بسيار و گاه ناپسندى مانند وقوع در عذاب و سختى يا بليه و ايجاد آشوب و بلوى و مفسده نيز هست، تا جايى كه خداوند مىفرمايد: «و فتنه از كشتن شديدتر و بدتر است»؛
اما به معناى آزمايش و گرفتارى نيز مىآيد و حضرت در اين بيان مبارك، در صدد نكوهش استغنا نيستند و اين عبارات به خودى خود مستلزم مذمتى نيستند؛ اما بيشتر افراد هنگام ثروتمندى و داشتن دارايى به تمرد و طغيان مىپردازند و به فساد و غرور و معاصى و مناهى مىگرايند و ثروت، آنها را به لغزش و تجاوز از حدود مىكشاند.
3 ـ استغنا به معناى بىنيازى جستن و خواستن ثروت باشد؛ يعنى كسىكه طالب وجوياى ثروت و بىنيازى است.
4 ـ استغنا به معناى خود را بى نياز شمردن و يافتن و پنداشتن باشد.
ايشان مىگويند اگرچه اين معنى از استغنا براى آيه مورد بحث درست نمىنمايد، ولى مىتوانيم مجموع «اَنْ رَاهُ اسْتَغْنى» را به اين معنى بدانيم.
از مجموع گفتههاى ايشان هم به دست مىآيد كه آنچه باعث طغيان مىشود داشتن ثروت نيست، بلكه خود را بى نياز ديدن است و اين احساس نوعا براى ثروتمندان پيش مىآيد.
تا اينجا روشن شد كه ثروت زياد و تقسيم جامعه به دو گروه ثروتمند و تهيدست، نوعا باعث طغيان و سركشى گروه غنى مىشود. حال بايد پرسيد آيا معناى طغيان شامل اسراف هم مىشود يا نه؟ با توجه به معنايى كه در كتاب المنجد از طغيان شده و به معناى تجاوز از حد دانسته شده، مسلما اسراف نيز يكى از مصاديق آن خواهد بود و بحث قرآن كريم، شامل اسراف هم خواهد شد و مىتوان اين نتيجه را گرفت كه ثروت زياد از حد به طور معمول باعث اسرافكارى مىشود.
اما راجع به مطلب دوم: قبلاً گفته شد كه اصولاً اسراف وقتى تحقق پيدا مىكند كه مصرف، بالاتر از حد كفاف، كه آن را عرف جامعه تعيين مىكند باشد. اين حالت معمولاً در جامعه طبقاتىاى تحقق مىيابد كه اغلب افراد آن، زندگى سطح پايينى داشته باشند و اقليتى به سبب دارا بودن امكانات زياد، بيشتر مصرف كنند.
اگر همه مردم از رفاه مناسبى برخوردار باشند، سطح مصرف هم بالاتر مىرود و اگر تناسب و تعادلى در توزيع ثروت وجود داشته باشد، به طورى كه اختلاف شديد طبقاتى موجود نباشد، مصاديق اسراف هم بسيار كاهش پيدا مىكند.
پس مىتوان با داشتن مصرف نسبتا بالا هم زندگى بدون اسرافى داشت به شرط اينكه اكثريت مردم هم توان اين گونه مصرف را داشته باشند. براى اين مسئله نمونههاى روشنى از تاريخ، از جمله گفتگوى امام صادق (ع) با سفيان ثورى وجود دارد.
روزى سفيان با امام صادق (ع) برخورد كرد و آن حضرت را در جامهاى گرانبها يافت. به حضرت عرض كرد كه بين شما و اين جامه سازگارى نيست؛ جدتان پيامبر خدا و پدرتان اميرمؤمنان لباسهاى ساده و خشن مىپوشيدند! حضرت در جواب فرمودند: آنها در زمانى زندگى مىكردند كه وضع براى همه مردم سخت بود، ولى امروز گشايشى براى مردم حاصل شده است و بنابر اين، اين لباس خارج از شأن نيست.
ملاحظه مىشود زمانى كه سطح رفاه عمومى افزايش يافته است، پوشيدن لباسى كه در يك زمانى اسراف بوده است، ديگر اسراف تلقى نمىشود؛ ولى در همين زمان هم اگر افرادى باشند كه فاصله زياد و معنىدارى از متوسط زندگى مردم داشته باشند، آنها در معرض ارتكاب اسراف خواهند بود، اكنون به اختصار به وضعيت توزيع در آمد در كشورمان مىپردازيم تا ببنيم اين شاخص در كشور ما چگونه است؟
براى داورى راجع به چگونگى توزيع درآمد، شاخصهايى معرفى شده است كه در اينجا به بعضى از آنها پرداخته مىشود:
الف. ضريب جينى يكى از شاخصهايى كه براى تشخيص كيفيت توزيع در آمد مورد استفاده قرار مىگيرد، «ضريب جينى» است. اين ضريب با استفاده از منحنى «لورنز»به دست مىآيد.
اين منحنى رابطه بين درصدهاى درآمدى و درصدهاى جمعيتى را نشان مىدهد. اگر يك درصد در آمد ملى، به يك درصد جمعيت تعلق بگيرد و ده درصد جمعيت، ده درصد در آمد ملى و 50% جمعيت 50% در آمد ملى را به خود اختصاص دهند، يعنى رابطه يك به يك باشد، در اين صورت ثروت جامعه به نحو برابرى توزيع شده است كه در اين مورد منحنى به صورت خط 45 درجه از مبدأ مختصات رسم خواهد شد.
البته با توجه به استعدادهاى مختلف و ... در عمل چنين اتفاقى نمىافتد و حتى در كشورهاى كمونيستى هم چنين سابقهاى وجود ندارد.
منحنى لورنز معمولاً زير خط 45 درجه قرار مىگيرد و خط 45 درجه به عنوان شاخص برابرى كامل مورد استفاده قرار مىگيرد. فاصلهاى كه منحنى لورنز از خط 45 درجه مىگيرد، ضريب جينى را تشكيل مىدهد. اين ضريب مىتواند بين صفر و يك باشد، ولى عملاً دامنههاى حدى آن در جهان خارج مشاهده نشده است و در بين كشورهاى مختلف بين 2% تا 8% در نوسان بوده است.
ضريب جينى صفر، نشان دهنده برابرى كامل و ضريب جينى يك نشان دهنده نابرابرى كامل خواهد بود. به طور كلى از نظر اقتصاد دانان اگر اين ضريب براى كشورى كمتر از 3% باشد، توزيع در آمد در آن كشور متعادل است و اگر بين 3% و 5% باشد، توزيع در آمد نيمه متعادل و اگر بيش از 5% باشد نامتعادل محسوب مىشود.
ب. دهكهاى جمعيتى درآمدى
در اين شاخص گروههاى درآمدى معمولاً به ده گروه تقسيم مىشوند كه هر گروه 10 درصد جامعه را در بر مىگيرد و به ترتيب از كم در آمدترين افراد جامعه به سوى پر در آمدترين مرتب مىشود. در اين شاخص هر چه نسبت سهم بالاترين دهك درآمدى به پايينترين دهك، در طول زمان كمتر شود، نشان دهنده بهبود جريان توزيع درآمد و حركت جامعه به سوى عادلانهتر شدن درآمد است.
البته در برخى از تحليلها، نسبت سهم دو دهك بالاى در آمدى به دو دهك پايين در آمدى و يا حتى سه دهك بالاى درآمدى به سه دهك پايين درآمدى مورد توجه قرار مىگيرد. اين نحو برخورد هم گر چه تا حدى گوياست، ولى در جامعهاى كه شكاف عميق طبقاتى وجود دارد و اولين دهك درآمدى بالا سهم بسيار زيادى از در آمد ملى را به خود اختصاص مىدهد، مقايسه سه دهك بالا با سه دهك پايين نمىتواند نشان دهنده و مشخص كننده شكاف عميق طبقاتى موجود در جامعه باشد.
5 ـ غير واقعى بودن قيمتها
يكى از عواملى كه مىتواند باعث مصرف بيش از حد و اسراف شود، پايين نگه داشتن غير واقعى قيمتها از راه پرداخت يارانه است. اگر مردم براى خريد كالا هزينه واقعى آن را بپردازند با احتياط و دقت بيشترى اقدام به خريد و مصرف آن خواهند نمود.
اين مسئله وقتى شدت پيدا مىكند كه تفاوت فاحشى بين قيمت واقعى كالا و قيمتى كه به دست مردم مىرسد وجود داشته باشد. وقتى قيمت كالا آنقدر پايين باشد كه مردم آن را به حساب نياورند و از كنارش به راحتى بگذرند، مسئله شديدتر خواهد شد.
مشاهده مىشود كه در كشورهايى كه سوخت قيمت قابل توجهى دارد، از يك طرف تلاش مىشود اتومبيلهايى ساخته شود كه حداقل مصرف را داشته باشند و از طرف ديگر رانندهها با تنظيم مرتب موتور و حتى خاموش كردن آن در پشت چراغ قرمز، باعث پايين آمدن هر چه بيشتر مصرف سوخت مىشوند.
اما در كشورهاى نفت خيز كه دولتها به دليل وفور مواد سوختى، آن را به قيمت ناچيزى در اختيار مشتريان قرار مىدهند و حتى گاهى قيمت تمام شده را نيز از آنها دريافت نمىكنند، هيچگونه دقتى به عمل نمىآيد و علاوه بر اينكه رانندگان اهميتى به تنظيم موتور اتومبيلشان نمىدهند و از اين طريق باعث آلودگى بيشتر هوا نيز مىشوند، به وفور مشاهده مىشود كه اتومبيلى براى چندين دقيقه در ايستگاههاى مبدأ با حالت روشن منتظر رسيدن براى سوار كردن مسافر است و حتى رانندگان با روشن گذاشتن اتومبيل خود براى مدتى طولانى، با يكديگر به صحبت مشغول مىشوند و در موقع سوختگيرى هم با بى دقتى باعث سرريز و هدر رفتن مقدار زيادى مواد سوختى مىگردند.
درسوختهاى خانگى هم اين مطلب به چشم مىخورد؛ مثلاً كشور ما از مصرف سوخت سرانه بسيار بالايى برخورداراست و از بسيارى از كشورهاى پيشرفته نيز از اين نظر پيشى مىگيرد.
در حالى كه اگر صرفه جويى لازم در اين مورد به عمل آيد، مىتوان از طريق آن سالانه ميلياردها تومان در آمد نصيب كشور كرد و طرحهاى زيادى را اجرا نمود كه باعث افزايش درآمد ملى و اشتغال جوانان شود. بجاست كه نمونهاى از برخورد مردم ژاپن در مورد استفاده از انرژى را مطرح كنيم. زيرا با توجه به اينكه كشور ژاپن يكى از پيشرفتهترين كشورهاى جهان و درآمد سرانه آنها در رديفهاى اول جهانى است، نحوه برخورد آنها مىتواند براى ما آموزنده باشد.
البته ذكر اين نكته لازم است كه مردم ژاپن اصولاً مردمانى صرفهجو و قناعت پيشه هستند و قطعا يكى از عوامل پيشرفت آنها همين روحيه صرفه جويى آنها است؛ زيرا در اين صورت با پسانداز بيشتر، اقدام به تشكيل سرمايه مىنمايند.
اصطلاح «موتاى ناى» يك روح قناعت و صرفه جويى به ژاپنىها داده است و آنان را بر آن داشته كه حداكثر استفاده را از امكانات موجود خود بنمايند.
از موارد خاص صرفهجويى ژاپنىها يكى مصرف كاغذ است. در ژاپن هيچ وقت كتابها و روزنامههاى خوانده شده به همراه زباله دور ريخته نمىشود و اين در حالى است كه ژاپن در دنيا از نظر توليد كاغذ مقام دوم را دارد و بيشتر كاغذهاى توليدىاش، از طريق توليد مجدد به دست مىآيد... در ژاپن، از زبالههاى فلزى نيز، پس از جمعآورى استفاده مجدد به عمل مىآيد، نكته ديگر كه در زندگى ژاپنىها حائز اهميت است، صرفهجويى در مصرف انرژى است.
آنان سعى مىكنند به جاى گرم كردن محوطه خانه، فقط اعضاى بدن افراد خانه را گرم كنند تا انرژى حرارتى كمترى مصرف شود؛ از اين رو سيستمهاى بزرگ و پرخرج تهويه مركزى در خانههاى مسكونى كمتر ديده مىشود.
در همين زمينه مىتوان از كيسههاى شنى كوچك انفرادى، كه در جهت گرم نگه داشتن اعضاى بدن در زمستان مورد استفاده قرار مىگيرد نام برد..
ژاپنىها براى صرفهجويى در مصرف انرژى، هيچ وقت پس از خوابيدن، بخارى و يا وسيله گرم كننده داخل خانه خود را روشن نگه نمىدارند؛ بلكه در شبهاى سرد براى گرمشدن از لحاف و روانداز بيشتر استفاده مىكنند.
صرف نظر از روحيه صرفهجويى، قيمتها نقش تعيين كنندهاى در استفاده مجدد و مصرف كمتر دارند. كالاهايى كه داراى قيمت پايينى هستند، نه كسى به فكر استفاده مجدد از آنها مىافتد و نه فكر صرفهجويى در مورد آنها را مىكند.
نمونه ديگر اسراف، به دليل ارزان بودن بيش از حد و پرداخت يارانه زياد مصرف، نان است كه عليرغم حرمتى كه اسلام براى آن قائل است، كمترين بها از نظر مصرف به آن داده مىشود؛ به طورىكه حداقل 30% نان توليدى در كشور ما ضايع شده و از بين مىرود.
موارد متعدد ديگرى نيز وجود دارد كه براى احتراز از طولانى شدن بحث، از پرداختن به آنها خوددارى مىشود و علاقهمندان به مطالعه بيشتر را، به فصل دوم همين تحقيق ارجاع مىدهيم.
6 ـ صرفهجوييهاى بىمورد
گاهى اوقات كارهايى براى هدفى خاص انجام مىشود، اما از آنجا كه آن عمل از روى مطالعه و حساب شده انجام نشده است، نتيجه معكوس مىدهد. مثلاً مشاهده مىشود كه در بعضى از مؤسسات تحت عنوان صرفه جويى و بدون توجه به عواقب و تبعات آن، از پرداخت حقوق مناسب به مديران و كاركنان مضايقه مىشود و گمان مىرود كه صرفهجويى شده است. اما اين نكته در نظر گرفته نمىشود كه اگر حقوق، متناسب با مسئوليت مدير و يا كارمند معمولى نباشد، ممكن است مشكلات مالى او را در بر گرفته و فكر و ذهنش را به خود مشغول كند و كارآيى او را بسيار پايين بياورد و يا ممكن است كارمند با توجه به حقوق كم، دل به كار نداده، به اتلاف وقت بپردازد و به همان ميزانى كه دريافت مىكند نيز بازدهى براى مؤسسه نداشته باشد، كه اين نوعى از اسراف است.
7 ـ تورم
تورم نيز مىتواند از عوامل اسراف تلقى شود. وقتى مردم با تورم مداوم روبرو باشند و همواره انتظار بالا رفتن قيمتها و كاهش ارزش دارايىهاى نقدى خود را داشته باشند، اقدام به خريد بيش از نياز مىكنند و نيازهاى سالهاى آينده خود را زودتر تهيه مىكنند تا قيمت كمترى براى آن پرداخت كرده باشند؛ به ويژه آنكه درآمدهاى حاصله از سرمايهگذارى پول، در اين موارد كمتر از افزايش نرخ تورم است.
مثلاً اغلب مشاهده مىشود كه خانوادهها براى دختران خردسال خود اقدام به خريد جهيزيه مىكنند و اين مسئله از چند طريق مىتواند موجب اسراف و اتلاف شود.
اول اينكه ممكن است كالاى خريدارى شده قبل از آنكه مورد استفاده قرار گيرد از بين برود و يا اينكه به سبب تغيير الگوى مصرف ناچار به تعويض آن شوند كه اين تعويض مىتواند هزينه ساز باشد. دوم اينكه بخشى از منابع جامعه به صورت راكد و بلا استفاده براى مدت نسبتا زيادى باقى مىماند.
در حالى كه اگر نوعى ثبات بر اقتصاد حاكم باشد و مردم ترس از چند برابر شدن قيمتها در مدتى كوتاه را نداشته باشند، از پولشان در جهت كسب در آمد استفاده خواهند كرد و خريد آينده را به آينده موكول خواهند نمود و اين امر باعث خواهد شد كه منابع جامعه راكد نماند؛ بلكه در جريان فعاليتهاى اقتصادى قرار گيرد و استفاده بهينه از آن به عمل آيد.
8 ـ نامرغوب بودن كالاها
نامرغوب بودن كالا از دو جهت باعث اسراف مىشود:
اول از اين جهت كه باعث ضايع شدن و دور ريختن آن مىشود، مانند نان و بعضى از كالاهاى ديگر؛
دوم از اين نظر كه باعث بهرهبردارى ناقص از كالا مىشود. كالايى كه مىتوانست يك سال كار بكند به سبب عدم دقت در كيفيت، عمرش به نصف و حتى كمتر از آن كاهش مىيابد و ...
9 ـ علل اخلاقى و روانى
الف. تفاخر و خودنمايى
بسيارى از مردم به طور طبيعى مايلاند توجه ديگران را به خود جلب كنند. البته اين مسئله در بعضى از سنين نمود بيشترى پيدا مىكند.
مثلاً گفته مىشود جوانان و نوجوانان در ابتداى سن بلوغ، جهت اثبات و تثبيت وجود و موقعيت خود و براى اينكه به ديگران نشان دهند كه آنها هم به عنوان يك نيروى مؤثر در جامعه حضور دارند و از اين پس نبايد مانند كودكان با آنان برخورد شود، دست به اعمال و رفتارى مىزنند كه توجه ديگران را به خود جلب كنند. حتى گاهى اوقات اين حس آنها را به حركات نابهنجار اجتماعى هم مىكشاند.
دنباله روى از مد و لباس با رنگهاى خاص پوشيدن، مىتواند از اين احساس ناشى شود.
اميرالمؤمنين على (ع) هم به طور كلى اين مطلب را تأييد مىفرمايند.
ايشان در تفسير آيه مباركه: تِلْكَ الدّارُالاْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوّا فِىالاَْرْضِ وَ لا فَسادا.»
فرمودند: «اِنَّ الرَّجُلَ لَيُعْجِبُهُ اَنْ يَكُونَ شِراكُ نَعْلِهِ اَجْوَدَ مِنْ شِراكِ نَعْلِ صاحِبِهِ.»
يعنى مردم به گونهاى هستند كه وقتى بند كفششان از بندكفش دوستشان بهتر باشد، خرسند مىشوند و به شگفتى مىافتند.
روشن است كه اين ويژگى رفتارى مىتواند عامل مهمى براى اسراف باشد؛ زيرا خودنمايى و تفاخر معمولاً با افراط و زيادهروى در خوراك، پوشاك، مسكن، وسيله نقليه و ... تحقق پيدا مىكنند.
پيامبر اسلام مىفرمايد: «عَلامَةُ الْمُسْرِفِ اِثْنانٌ: اَلْفَخْرُ بِالْباطِل وَ يأكُلُ ما لَيْسَ مِنْهُ».
پيامبر گرامى اسلام علامت مسرف را دو چيز مىدانند:
اول: مباهات كردن به باطل، دوم: خوردن آنچه از او نيست. شايد منظور از قسمت اول مباهات كردن به زرق و برقها اسرافكارىها و مراد از قسمت دوم غذاهايى باشد كه با شرايط و مقتضيات زمانى و مكانى فرد مناسب نيست و يا بيش از حد معمول و به طور مسرفانه مورد استفاده قرار مىگيرد.
ب. تسكين عقدهها
برخى از افراد در دوران گذشته زندگيشان (دوران كودكى يا بعد از آن) از كمبودهايى رنج بردهاند كه براى آنها ايجاد عقده كرده است. اين افراد وقتى به امكاناتى مىرسند، به طور ناخودآگاه، حركاتى از آنها سر مىزند كه برخاسته از محروميتهاى گذشته است.
برخى اسرافكارىها، ناخودآگاه پاسخگويى به كمبودهاست و جوابگويى به احساسهايى كه از عقدههاى گذشته حكايت مىكنند. مثلاً جوانى كه در دوران تحصيل و كودكى از داشتن لباس مناسب محروم بوده است (به خاطر فقر يا بخل والدين و...) اكنون كه آزادى و اعتبارى يافته، مىكوشد هر هفته لباسى تهيه كند تا شكست ديروزش را جبران بنمايد.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه عقده حقارت و احساس كمبود، صرفا به خاطر محروم بودن از بعضى امكانات به وجود نمىآيد. بسيارى از افراد با بضاعت مالى ناچيز از عزت نفس بالايى برخوردارند و فقر آبرومندانه را براى خود هضم كرده و پذيرفتهاند و به اصطلاح از زندگى ساده و بىآلايش خود راضى هستند. اينها نه تنها احساس حقارت نمىكنند و عقدهاى براى آنها به وجود نمىآيد، بلكه زندگى بسيار راحت و بى سرو صدايى دارند و چه بسا داراى آسايش و حتى اعتماد به نفس بيشترى نسبت به برخى ثروتمندان هستند.
آنچه انسان را عقدهاى مىكند، نداشتن چيزهايى است كه انسان حسرت داشتن آنها را دارد؛ يعنى كسانى از نادارى دچار عقده حقارت و بعدها دچار اسراف مىشوند، كه همواره از نداشتن بعضى امكانات در عذاب بوده و آرزوى روزى را داشتهاند كه بتوانند به آن امكانات دست يابند.
پس اين احساس منحصر به فقر و ندارى نيست، بلكه ممكن است كسى زندگى متوسط و يا حتى مرفهى داشته باشد، ولى در عين حال آرزوهايى داشته باشد كه رسيدن به آن برايش ممكن نباشد. چنين فردى هم، ممكن است دچار عقده شده و در صورت فراهم شدن امكانات دست به اسراف و تبذير بزند.
اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مىفرمايند: «ما مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ، اَوْ تَجَبَّر اِلّالِذِلَّةٍ يَجِدُها فى نَفْسِهِ؛ يعنى هيچ فردى تكبر يا ستم نمىورزد، مگر به خاطر ضعف و ذلت و زبونى كه در خودش مىبيند. يعنى آدمهاى متكبر و ظالم و طغيانگر، افرادى هستند كه در درون حامل عقده حقارت هستند و انسانهاى باشخصيت، هيچگاه دست به اين اعمال ناشايست نمىزنند.
ج. جبران ضعف موقعيت اجتماعى
انسانها معمولاً از حيثيت و اعتبار اجتماعى كه دارند، احساس رضايتمندى مىكنند. يك روحانى برجسته، يك پزشك، يك مهندس، يك مدير كل... و خلاصه هركس كه منشأ خدمتى به جامعه است و جامعه خدمت او را قدر مىداند، پيش خود و خانواده و بستگان احساس سرافرازى و افتخار مىكند.
انسانهايى هم هستند كه آنقدر از نظر معنوى خود را ساختهاند كه همه اين عناوين در نظر آنها هيچ است؛ اما بعضى از افراد براى جبران آن ضعف و براى اينكه آنها هم در پيش نزديكان داراى اعتبار باشند، اقدام به مخارج اسراف گونه مىكنند تا شايد بتوانند چيزهايى را كه براى خود نقص مىدانند، جبران نمايند.
د. وسواس
برخى افراد گرفتار مرض وسواس هستند. وسواس در افراد مختلف به گونههاى متفاوت نمود پيدا مىكند. بعضى در پذيرايى از مهمانان وسواس دارند و مرتب فكر مىكنند كه نكند پذيرايى لازم از ميهمانان به عمل نيامده باشد و نهايت سعى خود را براى پذيرايى به عمل مىآورند، كه اغلب با اسرافكارىهاى سنگين همراه است.
بعضى در لباس پوشيدن وسواس دارند؛ اين گونه افراد مرتب لباسهاى خود را وارسى مىكنند، زود به زود لباس نو مىخرند و ...
بعضى از افراد هم هستند كه در نظافت و وضو و غسل وسواس دارند. اينها هم دست كمى از سايرين ندارند. اينها از يك طرف مدت زيادى از وقتشان را به طور بيهودهاى صرف شستشو و تميز كردن خانه يا وضو و غسل مىكنند.
ومىدانيم كه اتلاف عمر از مهمترين اسرافها است و از طرف ديگر باعث اسراف زيادى در مصرف آب مىشوند و گاهى دهها برابر مقدار لازم آب مصرف مىنمايند.
10 ـ علل اجتماعى و فرهنگى
الف. تقليد و چشم همچشمى
تقليد و چشم و همچشمى، با وجود اينكه منشأ بسيارى از اسرافكارىها و حتى گاهى بزهكارىهاست، روانشناسان اجتماعى به عنوان يك اصل عمومى مطرح مىشود. آنها مىگويند مردم عموما خود را با گروههاى مرجع مقايسه مىكنند؛ اين گروه مرجع ممكن است همسايگان، بستگان و يا خواص باشند.
«كارل ماركس» به عنوان يك متخصص اجتماعى در اواخر قرن نوزدهم بيان داشت كه اگر يك خانه بزرگ يا كوچك مشابه خانههاى اطرافش باشد، نياز اجتماعى سكونت را به راحتى رفع مىكند؛ اما اگر يك خانه بزرگ در كنار يك خانه كوچك احداث شود، اعضاى خانه كوچك، خود را در يك كلبه تصور مىكنند.
قبل از ارائه مفهوم فوق «هيمن» تحقيقاتى در زمينه مقايسه اجتماعى در روانشناسى اجتماعى انجام داده بود. او در مصاحبه با مردم در زمينه اينكه چگونه پايگاه اجتماعى خود را ارزيابى مىكنند، دريافت كه مردم پايگاهشان را در مقايسه با پايگاه خواص تشريح مىكنند: يعنى ما پايگاه و اهدافمان را (در زمينههاى فرهنگى و اقتصادى) در مقايسه با مردم خاص كسب مىكنيم.
ما معمولاً به مقايسه ابعاد مطلوب مىپردازيم. از اين رو تلاش مىكنيم كه براى كسب پايگاهى شبيه پايگاه خواص، همان مطلوبيت را در خود احيا كنيم. بنابراين شايد كارمندى كه مىداند در آمدش بيش از 80 درصد كارمندانآمريكايى است، باز هم احساس نارضايتى كند، زيرا تصور مىكند كه دوستان و همسايگانش از او خوشبختتر هستند.
در اينجا به عقيده هيمن، دوستان و همسايگان به عنوان گروه مرجع اين كارمند محسوب مىشوند. اين گروه مرجع، معيار مقايسه آن كارمند هستند و او خود را با آنها مقايسه مىكند. به اين ترتيب كاليك و فرناندزدريافتهاند كهبيشتر آمريكايىها خود را با همسايگانشان مقايسه كرده و در صدد كسب پايگاهى بهتر از آنها هستند.
بر طبق اين بررسى مشخص شد كه افراد ساكن در محلات اعيانى، تمايل بيشترى به ابراز نارضايتى از وضع زندگيشان دارند؛ اما با تحليل همبستگى روشن شد كه اين نارضايتى بيشتر در افرادى است كه در آمدشان از متوسط در آمد محل زندگى كمتر بود.
پس از تحقيق هيمن، يك تيم از پژوهشگران اجتماعى به مطالعه روحيه نظاميان آمريكايى در جنگ جهانى دوم پرداخت. آنها دريافتند كه احساس سربازان از دريافت خدمات نظامى، متأثر از مقايسه توزيع اين خدمات بين خودشان و ديگران است. مثلاً اعضاى نيروى هوايى از اينكه پليسها از آنها خدمات بيشترى دريافت مىكردند، ناراحت بودند؛ اين در حالى بود كه ميزان ارائه خدمات به اعضاى نيروى هوايى افزايش يافته بود، اما آنها فكر مىكردند اين افزايش سريع اتفاق نمىافتد.
در عوض عرضه نرخ ارائه خدمات پليس به ندرت افزايش مىيافت؛ اما چون آنها خود را با گروه مرجع مقايسه نمىكردند احساس محروميت نسبى نيز نداشتند. به اين ترتيب پژوهشگران نتيجه گرفتند كه اعضاى نيروى هوايى، به سبب مقايسه وضعيت خود با ديگران، به محروميت نسبى خويش اذعان مىكنند و دچار ناراحتى مىشوند.
برخى اقتصاددانان نيز چشم و همچشمى را يك اصل دانستهاند و بر اساس آن به تئورى پردازى پرداختهاند.
مثلاً «دوزنبوى» تئورى مصرف خود را بر مبناى اين اصل استوار ساخته است و در تابع مصرف خود، مصرف ديگران را هم به عنوان يك متغير مستقل وارد كرده است.
گرچه ممكن است بعضى از مردم خود را با ديگران مقايسه كنند.
اما اين مسئله نمىتواند عموميت داشته باشد؛ بلكه به طرز تفكر و محيط اجتماعى و تربيت خانوادگى افراد مربوط مىشود و بر اين اساس گروه تحقيقى كه روى نظاميان آمريكا تحقيق مىكرد، اذعان نمود كه نيروهاى پليس خود را با گروه مرجعى مقايسه نمىكردند و احساس محروميت نسبى هم نداشتند.
اين رفتار به فرض هم كه يك تمايل عمومى باشد، تمايلى است كه مانند بسيارى از خواستههاى نفسانى انسان، باعث دردسر و گرفتارى مىشود و بايد اين تمايل توجيه و به سمت صحيحى هدايت شود. لذا در فرهنگ اسلامى توصيه شده است كه خود را با افراد بالاتر از خود مقايسه نكنيد و با آنها وارد رقابت و چشم و همچشمى نشويد.
امام باقر(ع) مىفرمايد: «اِيّاكَ اَنْ تَطْمَعَ بَصَرَكَ اِلى مَنْ هُوَ فَوْقَك»؛ از اينكه چشمت را به كسى بدوزى كه بالاتر از تو است بر حذر باش.
اگر انسان خود را با افراد بالاتر از خود مقايسه كند، هيچگاه از زندگى لذت نخواهد برد و جز رنج و حسرت نصيبى نخواهد داشت؛ زيرا هميشه افرادى وجود خواهند داشت كه امكانات بيشترى دارند و او هر چه هم اسراف كند نخواهد توانست مانند آنها زندگى كند. البته هر چه ارزشهاى اسلامى بيشتر حاكم شود، اين انگيزه نيز تأثير خود را بيشتر از دست خواهد داد.
ب. مدگرايى و نفوذ فرهنگ غربى
مد و مدگرايى يكى از پديدههايى است كه اثر زيادى در داغ كردن تب مصرف دارد. متأسفانه برخى روانشناسان اجتماعى با ديد مثبت به آن مىنگرند و آن را از نشانهها و ويژگىهاى دموكراسى و جامعه صنعتى دانسته و مورد تأييد قرار مىدهند.
برخى ديگر نيز آنرا تغييرى بى دليل مىدانند. مثلاً «هربرت اسپنسر» تحت عنوان «نهادهاى تشريفاتى»، خاطر نشان مىسازد كه «مد» يكى از خصايص همرنگى با جماعت است وى مىگويد درست است كه مد از بعضى جهات به مراسم ديگر شبيه است، اما با رفتارهاى تشريفاتى، مثلاً هدايا و بازديدها كه روشنگر نابرابرىها و تفاوتها است، عميقا فرق دارد.
«مد» به عكس اين گونه تشريفات، موجب شباهت به اشخاص طبقه بالاتر مىشود و در واقع نوعى تقليد ناشى از رقابت است، در برابر تقليد ناشى از پسند و ستايش، و رفته رفته باعث برابرى مىشود و به خوبى در خور جامعهاى است كه از وضع مرتب (نظامى) بيرون آمده، به سوى دموكراسى (جامعه صنعتى) قدم بر مىدارد.
اما اين پديده، غير از ايجاد همرنگى و برابرى، جنبههاى ديگرى نيز دارد. به نظر «كروبر»، «مد» تفاوت و تغيير، آن هم تغيير خاصى است؛ زيرا در حالى كه بسيارى از پديدههاى اجتماعى بر اثر رشد درونى يا علل بيرونى دگرگون مىشوند، مد تغييرى بىدليل و در واقع تغيير براى تغيير است.
برخى نويسندگان ديگر معتقدند اين دو جنبه مد را نبايد متضاد و جدا از يكديگر دانست؛ بلكه بايد آنها را به هم پيوند داد و چنانكه «فلوگل» مىگويد، غرابت مد در همين است. مد يك حركت نيست، دو حركت است؛ يكى اينكه افراد طبقات پايين را سوق مىدهد به اين كه به افراد طبقه بالا شبيه شوند و دوم اينكه افراد طبقه بالا را وادار مىكند به اينكه وضع گذشته را رها كنند و نگذارند افراد طبقات پايين به آنان برسند.
اگر مد را همان چيزى بدانيم كه «فلوگل» تعريف مىكند، كه تعريف منطقى هم هست، روشن است كه چه بلايى بر سرمنابع اقتصادى كشور مىآورد و باعث چه اسرافكارىهايى مىشود.
اينكه طبقه پايين بخواهد با استفاده از پوششى خاص، خود را همرنگ طبقه بالا كند و طبقه بالا هم بخواهد نگذارد كه طبقه پايين به او برسد، رقابت نابرابر و اسرافكارى پايان ناپذيرى به وجود خواهد آورد و روشن است كه با توجه به امكانات طبقه بالا، هيچگاه طبقه پايين نخواهد توانست خود را به آنها برساند.
تازه اين مسئله، زمانى است كه مد بين دو طبقه اجتماعى در يك جامعه مطرح باشد، ولى زمانى كه مدگراها دنبال الگوهاى خارجى باشند، علاوه بر رواج اسرافگرايى، آثار شوم فرهنگى را نيز به دنبال دارد و از خود بيگانگى را در بين مردم ترويج مىنمايد.
ج. فساد اخلاقى
افرادى كه گرفتار فساد اخلاقى هستند، براى ارضاى تمايلات حيوانى خود و بهرهگيرى هر چه بيشتر از لذات دنيوى، دست به ولخرجى مىزنند و از دايره شرع خارج مىشوند كه در اين صورت بسيارى از اعمال و رفتار و مخارج آنها رنگ اسراف به خود مىگيرد.
د. تربيت خانوادگى
فرزندان گلهاى پاك و معطرى هستند كه خداوند بزرگ به عنوان امانت در اختيار والدين قرار داده است و از آنجا كه قلوبى پاك وبى آلايش دارند، از بزرگترها نقش مىپذيرند. اولين جايى كه كودك از آن تأثير مىپذيرد خانواده است.
خانوادهاى كه گرفتار اسرافكارى است، فرزندى را هم كه تربيت مىكند، همان عملكرد را از خود بروز خواهد داد. پدران و مادران بايد ضمن خوددارى از ارتكاب به اسراف، اهميت نعمتهاى خداوندى و ضرورت پرهيز از اسراف را به فرزندان خود بياموزند.
امام على(ع) در نامهاى به فرزندشان امام حسن (ع) مىفرمايند: «دل نوجوان مانند زمين خالى از گياه است. هر بذرى در آن افشانده شود، پذيراست. پس فرزند عزيزم من! از آغاز جوانيت به ادب و تربيت تو مبادرت ورزيدم پيش از آنكه دلت سخت شود.»
ه . ملاك برترى قرار گرفتن ثروت و مصرف
با وجود اينكه اسلام با ندايى رسا ارزشهاى زمان جاهلى را نفى كرده است و مىفرمايد «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقيكُمْ»؛ بالاترين و گرامىترين شما با تقواترين شماست؛ و ارزشهايى از قبيل مال و جاه و قبيله و جمال و ... را ملاك برترى نمىشناسد، متأسفانه كم و بيش ارزشهاى جاهلى در ميان جوامع و حتى جوامع اسلامى امروز به چشم مىخورد.
هنوز هم افراد را با توجه به وضع ماليشان مورد ارزيابى قرار مىدهند. آنكس كه مال بيشترى دارد فكر مىكند داراى شخصيت بيشترى است و چه بسا ممكن است اين قضيه تبديل به يك فرهنگ عمومى شود. اين مسئله باعث مىشود كه ثروتمندان وضع مالى خوب خود را به رخ ديگران بكشند و بهترين راه براى اين قضيه، اسراف در مصرف و زيادهروى در هزينههاى زندگى است.
همين وضع باعث شده است كه حتى آنها كه شرايط مالى خوبى ندارند، خود را شبيه به پولدارها كنند و با اسراف و تبذير، طورى وانمود كنند كه گويا آنها نيز از جمله ثروتمندان هستند. بنابر اين وجود اين فرهنگ در جامعه منشأ اسرافهاى زيادى مىشود.
راههاى مقابله با اسراف
الف. نظام اقتصادى اسلام
مكتب اقتصادى اسلام، داراى اصول، ويژگىها و اهداف منسجمى است؛ ميزان رعايت اين اصول و توجه به اهداف، درجه اسلامى بودن نظام اقتصادى را مشخص مىكند. به عبارت ديگر، با توجه به اصول و اهداف مكتب اقتصادى و شرايط عينى در هر دوره زمانى، امكان پديد آمدن اشكال متنوع و طيف وسيعى از نظامهاى اقتصادى وجود دارد كه ميزان توجه به آن اصول درجه اسلامى بودن نظام را مشخص مىكند.
نظام اقتصادى اسلام، همزمان با به رسميت شناختن سه نوع مالكيت: خصوصى، عمومى و دولتى و پذيرش آزادى اقتصادى مشروط و دخالت مشروط دولت و وجود حقيقى فرد و جمع، اصل عدالت اجتماعى را از اصول مهم خود مىداند و عنايتى ويژه به آن دارد.
تأثير و تأثر اين اصول با اسراف، در فصل اول مورد بحث قرار گرفت و در اين فصل و فصل چهارم نيز ادامه خواهد يافت. اصل «حرمت اسراف» در كنار ساير اصول، نقش مهمى در جهت دهى نظام اقتصادى موجود در جامعه اسلامى به سمت نظام اقتصادى مطلوب دارد.
ب. آزادى اقتصادى و دخالت دولت، مقيد و مكمل يكديگر
دخالت گسترده دولت و يا آزادى مطلق اقتصادى، چنانكه بحث شد. از عوامل اسراف در جامعه است. دخالت دولت در امور اقتصادى، مزايا و معايبى دارد؛ همچنانكه آزادى فردى داراى مزايا و معايبى است.
نكته مهم اين است كه نظام سرمايهدارى، ابتدا تنها به مزاياى آزادى مطلق اقتصادى توجه كرد و پس از مواجهه با مشكل و پيدايش بحرانهاى بزرگ، تغيير عقيده داد و دخالت دولت را پذيرفت. البته بعضى از مكاتب اين نظام، و از آن سو، نظام اقتصادى سوسياليسم، فقط به معايب آزادى مطلق اقتصادى و منافع دخالت دولت توجه كرد و مالكيت دولت را پذيرفته،مالكيت خصوصى را ملغى نمود.
اما اسلام از ابتدا آزادى اقتصادى مشروط و دخالت مشروط دولت را همزمان پذيرا بوده است و اين دو را در كنار هم و مكمل يكديگر دانسته است.
اسلام محدوديتهاى متعددى در برابر آزادى اقتصادى افراد بر حسب مصالح جامعه قرار داده است. توليد بسيارى از كالاها و خدمات را منع كرده و توليد آنچه را هم كه تجويز كرده، مقيد نموده است. در هر نظام مبتنى بر آزادى فرد يادخالت دولت، وقتى فردى به مال دسترسى پيدا كرد در به كارگيرى و استفاده از آن مال به نحو دلخواه آزاد است.مىتواند همه را ببخشد و يا حتى تلف كند.
اما در اقتصاد اسلامى براى شيوه و ميزان و نوع مصرف و توليد، حدودى قرار داده شده است و آزادى مطلق پذيرفته نشده است.
در مقابل، حق دخالت دولت نيز حدودى دارد. دولت حق دخالت مطلق و به طور دلخواه ندارد؛ اولاً ولايت بر مردم و حاكميت به معصوم(ع) و در غياب معصومان(ع) به فقيه عادل سپرده شده است و ثانيا قلمروى مخصوص به او داده شده است.
توزيع عادلانه ثروت و رفع شكافهاى عميق طبقاتى درگذشته گفته شد كه توزيع ناعادلانه ثروت و در آمد و وجود ثروتهاى باد آورده و شكاف طبقاتى، يكى از عوامل مهم اسراف است. طبيعى است كه براى جلوگيرى از اسراف، بايد توزيع در آمد را عادلانه كرد و از ايجاد ثروتهاى باد آورده جلوگيرى نمود.
براى اين منظور، لازم است ابتدا عواملى را كه باعث ايجاد ثروتهاى باد آورده و توزيع ناعادلانه ثروت و در آمد مىشوند شناسايى كنيم و سپس نسبت به زدودن آنها از عرصه اقتصاد كشور همت گماريم.
عواملى كه باعث ايجاد ثروتهاى باد آورده مىشوند، عبارتند از:
1ـ تورم
يكى از عوامل ايجاد ثروتهاى باد آورده و توزيع ناعادلانه ثروت، تورم است. در دوران تورم، ارزش پول ملى كاهش مىيابد و قدرت خريد افراد حقوق بگير و داراى حقوق ثابت كم مىشود و متقابلاً دارايى ثروتمندانى كه داراى كالاها و مستغلات زيادى هستند، افزايش پيدا مىكند و از اين طريق توزيع در آمد نابرابر تر شده و شكاف طبقاتى عميقتر مىشود.
در دوران تورم، افراد بدهكار نيز داراى ثروت باد آورده مىشوند و خصوصا كسانى كه دسترسى به تسهيلات بانكى دارند از اين طريق مىتوانند ثروت كلانى به دست آورند.
البته اگر سيستم همانند سيستم بانكدارى اسلامى، مشاركتى باشد، سود حاصل از تورم، بين سپردهگذاران و گيرندگان تسهيلات تقسيم خواهد شد؛ اما اگر بانكها اقدام به دادن تسهيلات با سود از پيش تعيين شده و ثابت بنمايند (همانند سيستم بانكى ربوى) گيرندگان تسهيلات، تمام سود حاصله از تورم را به دست خواهند آورد و در اين شرايط، هركس توانايى اخذ تسهيلات بيشترى از سيستم بانكى داشته باشد، به سود بيشترى دست خواهد يافت.
بنابراين كنترل تورم و نگه داشتن آن در سطحى معقول (يك رقمى)، يكى از راههاى جلوگيرى از ايجاد ثروتهاى بادآورده و در نتيجه اسراف است.
2ـ انحصار
از آنجا كه انحصارگر به جاى اينكه قيمت پذير باشد، قيمت گذار است و در بخش توليد براى اينكه درآمدش را بيشتر كند، در نقطه برابرى درآمد نهايى و هزينه نهايى توليد مىكند، مىتواند از اين طريق ثروت زيادى را نصيب خود كند.
در بعد تجارى، مسئلهاى كه در ايران رايج است اعطاى حق انحصارى واردات برخى كالاها به اشخاص يا شركتهاى خاص است.
اين گونه افراد يا شركتها، هم از حق انحصار استفاده مىكنند و هم از طريق تفاوت ارزش برابرى ريال با ارزهاى خارجى در آمدهاى هنگفتى به دست مىآورند؛ به طورى كه گفته مىشود واردات بعضى از كالاها با دلار چند هزار تومانى هم مقرون به صرفه است. بر اين اساس محدود كردن انحصارات، يكى از راههاى مقابله با اسراف است.
3ـ رانت
در اين زمينه مىتوان به موارد متعددى اشاره كرد. اين دو باعث ايجاد نوعى انحصار براى توليد يكى از موارد رانت، تعرفه گمركى و سهميههاى وارداتى است. كنندگانى مىشوند كه محصول آنها در معرض اقدامهاى سهميه بندى و برقرارى تعرفه گمركى قرار گرفته است.
بنابر اين هر نوع سهميه بندى يا برقرارى تعرفه گمركى، منشأ نوعى رانت اقتصادى مىشود كه در نهايت رانت جويى را به دنبال دارد.
افراد و بنگاههاى اقتصادى، براى به دست آوردن سهميه يا اعمال سهميه بندى در رشته فعاليت خود، همچنين براى برقرارى تعرفه در مقابل ورود كالاهاى مشابه خارجى، اقدام به فعاليت مىكنند و ابزار آنها معمولاً مذاكرههاى نفوذى از راه ايجاد نمايندگىهاى غير رسمى متشكل از مذاكره كنندگان نفوذى با دولت يا افراد وابسته به آن مىباشد.
بنابراين مقامات اقتصادى كشور، در زمان تصميمگيرى بايد متوجه پيامدهاى آن باشند و آنها را در تصميمگيرى دخالت دهند.
4ـ خصوصى سازى
خصوصى سازى، به خودى خود باعث نامتعادل شدن توزيع درآمد و ايجاد ثروتهاى بادآورده به معناى مورد نظر نمىشود و حتى مىتواند باعث توازن اجتماعى گردد.
به شرط اينكه به صورت قانونمند و در جهت حمايت از اقشار پايين جامعه انجام شود.
در شيوه مناسب واگذارى، بايد اولاً سقفى براى سهام واگذار شده به هر فرد تعيين شود و ثانيا سهام به كارگران همان شركت واگذار شود؛ زيرا مسئلهاى كه ايجاد مشكل مىكند، واگذارى شركتها و سهام در حد وسيع به افراد معدود و ضابطهمند نبودن واگذارىها است.
5ـ ارز دولتى
در شرايط كنونى بين 70 تا 80 درصد فعاليتهاى اقتصادى، دولتى است. اين حجم گسترده از فعاليتهاى اقتصادى موجب شده است تا بخش عظيمى از امكانات ملى در اختيار دولت باشد. در آمد ارزى حاصل از صادرات نفت، مهمترين منبع اقتصادى است كه در شرايط كنونى در تملك دولت است و 90 درصد درآمد ارزى كشور را شامل مىشود.
از آنجا كه 70 درصد فعاليتهاى اقتصادى كشور، وابسته به ارز است، اين عنصر نقش تعيين كنندهاى در اقتصاد ملى دارد. به دست آوردن بخشى از ارز دولتى، امروزه مىتواند براى هر فرد يا شركت يك منبع سود و درآمد باد آورده محسوب شود.
در بسيارى موارد فعاليتهاى توليدى، پوششى براى به دست آوردن ارز به قيمت رسمى (به بهانه وارد كردن ماشين آلات، قطعات و مواد اوليه) و كسب قسمتى از ارز به شكلهاى مختلف براى فروش در بازار آزاد بوده است و اينكه بعضى از مواقع يك موافقت اصولى چند صد ميليون ارزش دارد بازتاب اين واقعيت است.
يك كارشناس صنعتى مىگويد: «در حال حاضر 2500 طرح نيمه تمام صنعتى در كشور وجود دارد كه بسيارى از آنها توانستهاند مراحل اوليه اجراى طرح را با استفاده از تسهيلات ارزان قيمت شبكه بانكى و ارز دولتى انجام دهند. در شرايط كنونى كه شبكه مالى و ارزى كشور سياستهاى بسته را در دستور كار دارند، صاحبان اين طرحها ناتوان از اتمام طرحهاى خود، منتظر بازگشت به سياستهاى باز و استفاده از تسهيلات ارزان دولتى هستند.»
6ـ الزامات قانونى بودجه
برخى از كارشناسان الزامات قانونى بودجه را يكى از عوامل ايجاد ثروتهاى باد آورده مىدانند؛ با اين استدلال كه «تخصيص اعتبارات ارزان قيمت در بودجه دولت، عموما بستگى به اين دارد كه كدام دسته از فعالان اقتصادى توانسته باشند خواستههاى خود را بهتر، بيشتر و با تبليغات افزونتر براى سياستگذاران مطرح كنند و داراى چه ميزان نفوذ بر مراجع ذىربط باشند.
در بودجه 74، تنها از طريق تبصره 3 قانون بودجه، صد و پنجاه ميليارد تومان تسهيلات و اعتبارات ارزان قيمت براى فعاليتهاى گوناگون اقتصادى در نظر گرفته شده است كه از اين ميزان اعتبارات، رقمى معادل 25 درصد آن تنها براى صنايع تبديلى كشاورزى و دامى و آرد و نان صرفا با معرفى وزارتخانههاى كشاورزى، جهاد و صنايع اختصاص يافته است و طبق قانون بودجه 50 تا 70 درصد از سود يا كار مزد تسهيلات فوق، توسط دولت پرداخت مىگردد.
البته بايد توجه داشت كه نفس الزامات قانون، عامل توزيع ناعادلانه نمىشود؛ بلكه به عكس، هدف اصلى از آن كمك به صنايع نوپا و كوچك است كه مىتواند در جهت متعادل نمودن توزيع ثروت عمل نمايد. البته به شرط اينكه با ضوابطى مشخص و حساب شده و در راستاى هدف مذكور مورد استفاده قرار گيرد.
7ـ اطلاعات و تصميمگيران
هر فعاليت اقتصادى نياز به اطلاعات دارد و هنگامى كه زمان تصميمگيرى مىرسد، نقش اطلاعات از درجه اهميت بيشترى برخوردار مىشود. از طرف ديگر هر تصميم اجرايى كه كارگزاران سياسى مىگيرند، پيامدهايى اقتصادى به دنبال دارد كه دسترسى به اطلاعات پيش از اعلام آن تصميمات، داراى ارزش اقتصادى زيادى خواهد بود.
فرض كنيد دولت تصميم مىگيرد ورود كالايى را ممنوع كند؛ كسانى كه سريعتر از اين تصميم مطلع شوند، مىتوانند آن كالا را خريدارى كرده، پس از انبار كردن، به قيمت بالاتر بفروشند.
يا فرض كنيد دولت تصميم به ايجاد بزرگراه تازهاى ميان دو شهر داشته باشد؛ كسانى كه زودتر از اين تصميم مطلع شوند، مىتوانند زمينهاى اطراف مسير بزرگراه را خريدارى كرده و سپس به چند برابر قيمت بفروشند.
به عبارت ديگر كارگزاران اجرايى و سياسى به دليل دسترسى سريعتر به تصميمات اجرايى، از اطلاعاتى برخوردارند كه عموم مردم و كارگزاران اقتصادى فاقد آن هستند و همين امر امكانىبراى كسب درآمدهاى باد آورده است.
اصولاً هر اندازه دخالت دولت در فعاليتهاى اقتصادى بيشتر باشد و يا قوانين اجرايى از بىثباتى و روزمرگى بيشترى برخوردار باشند، امكان كسب ثروت باد آورده براى كارگزاران سياسى بيشتر خواهد بود.
درآمدهاى باد آورده از سويى مانع رشد و توسعه مىشوند، چون نظام اقتصادى را در يك تعادل غير كار آمد قرار دادهاند كه ساز و كارهاى داخلى عملكرد نظام اقتصادى خروج از آن حالت را تضمين نمىكند و از سويى باعث محدود شدن توليد و كيفيت آن در جامعه مىشود.
به علاوه توزيع در آمد را تحت تأثير قرار داده موجب شكل گيرى گروه اغنيا مىشود كه اين گروه به نوبه خود بر الگوى مصرف و توليد جامعه تأثير مىگذارد. از همه مهمتر اين كه وجود امكانات كسب ثروت باد آورده، مستلزم انجام هزينههاى گوناگون براى انجام مذاكرات نفوذى است كه اتلاف اجتماعى محسوب مىشود.
براى جلوگيرى از اين مسئله، بايد مسئولينى كه در ردههاى تصميمگيرى هستند، كاملاً امين باشند و دخالت دولت نيز به موارد ضرورى كاهش يابد.
د. واقعى كردن قيمتها از طريق حذف يارانه
در بحثهاى گذشته گفته شد كه وجود يارانه باعث پايين نگه داشتن كاذب قيمتها و در نتيجه زياده روى در مصرف مىشود. اكنون كه بحث از راههاى مقابله با اسراف است، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا بايد براى جلوگيرى از اسراف تمام يارانهها را حذف كرد؟ اگر چنين است تكليف ما با اهدافى كه يارانه به خاطر آن وضع مىشود چيست؟
مخصوصا با توجه به اينكه امروز يارانه تقريبا در تمام كشورها و حتى كشورهاى با اقتصاد كاملاً آزاد نيز وجود دارد.
براى پاسخ به اين سؤالات، ابتدا بايد انواع يارانه و دلايل پرداخت آن به طور مختصر بيان گردد و سپس روى اين مسئله بحث مىشود كه كداميك از اين انواع بايد حذف شوند يا نحوه اجراى آنها تغيير كند و در صورت حذف، با چه مكانيزمى بايد از آثار نامطلوب آن جلوگيرى شود.
به طور كلى يارانه به دو دسته اصلى تقسيم مىشود:
اول: يارانه مستقيم كه عبارت است از كمكهايى كه دولت براى جبران زيان عملياتى شركتهاى عمومى پرداخت مىكند .
دوم يارانه غير مستقيم كه عبارت است از كمكهاى بلاعوض كالاها يا خدمات.
اين يارانهها با اهداف زير پرداخت مىشوند:
1. حمايت از توليد كنندگان
برخى توليد كنندگان، كالاهاى مورد نياز جامعه را توليد مىكنند، ولى هزينه تمام شده آنها با قيمتهاى تضمينى يا تثبيتى تطبيق نمىكند. در اينصورت انتظار مىرود پرداخت يارانه توليد كننده را به ادامه توليد تشويق كند.
اگر دادن يارانه به توليد كننده، به دليل بالاتر بودن هزينه توليد از قيمت بازارى كالا باشد، دادن يارانه اثرى در اسراف ندارد؛ اما اگر قيمت تثبيتى تعيين شده، كمتر از قيمت بازارى كالا باشد، طبيعتا يك قيمت غير واقعى خواهد بود و روى اسراف اثر خواهد گذاشت.
بنابر اين بايد در پرداخت اين نوع يارانه احتياط كرد. گاهى به اين دليل به توليد كنندگان يارانه داده مىشود كه به دليل تازه كار بودن و نداشتن سرمايه لازم براى ادامه كار، نياز به حمايت دارند و يارانه باعث مىشود كه موقعيت آن فرد يا بنگاه توليدى تثبيت شود.
اين نوع يارانه براى كشورهايى كه در حال رشد و توسعه هستند و از كمبود توليد رنج مىبرند واز طرفى هم به قدر كافى انباشت سرمايه وجود ندارد، لازمه حركت به سمت توليد هر چه بيشتر و خودكفايى است و توجيه اقتصادى نيز دارد.
البته به شرط اينكه افرادى از دريافت اين يارانهها برخوردار شوند كه تخصص و توانايى لازم براى توليد كالاى مورد نظر را داشته باشند و تنها مشكل آنها كمبود سرمايه باشد؛ در غير اين صورت باعث اتلاف يارانهها خواهد شد كه خود از مصاديق اسراف است. گاهى هم به اين دليل به توليد كننده يارانه داده مىشود كه بتواند با كالاهاى خارجى رقابت كند.
اين كار نيز به دو منظور مىتواند انجام پذيرد:
اول اينكه توليد كننده در داخل كشور بتواند از نظر قيمت با كالاهاى مشابه خارجى رقابت كند و خريداران داخلى را به سمت خود جلب نمايد.
دوم اينكه: توليد كننده بتواند در خارج از مرزها با كالاهاى خارجى رقابت كند و باعث افزايش صادرات گردد.
هر كدام از اين اهداف كه مورد نظر باشد، اثر مهمى بر ميزان مصرف و در نتيجه اسراف نخواهد داشت. در صورت اول، جابجايى در كالاهاى خريدارى شده توسط مردم بوجود خواهد آمد و در صورت دوم حتى ممكن است آثار مخالف اسراف نيز داشته باشد.
2. حمايت از مصرف كنندگان
حمايت يارانهاى از مصرف كننده نيز مىتواند به دو صورت انجام پذيرد:
اول اينكه: به طور كلى يارانهاى براى تمام مصرف كنندگان در نظر گرفته شود؛ همانند وضعيتى كه در ايران نسبت به سوخت، قند و شكر، روغن نباتى، نان و ... وجود دارد.
اين نوع يارانه گرچه ممكن است در مقطعى از زمان به دلايل خاصى توجيه پذير باشد، ولى به طور عام توجيهى براى آن وجود ندارد؛ زيرا شامل افراد با در آمد بالا نيز مىگردد و باعث مىشود كه كالاها با قيمت ارزان در اختيار همه قرار گيرد و اين نوع يارانه بيش از هر نوع ديگر آن اثر اسراف دارد و بايد از اين نوع يارانه جدا پرهيز نمود.
دوم اينكه: براى حمايت از اقشار خاصى اعمال شود. اين نوع يارانه معمولاً در جهت تأمين عدالت اجتماعى و عادلانهتر كردن توزيع در آمد پرداخت مىشود. و اصولاً توجيه انسانى و حتى اقتصادى دارد. اما مسئلهاى كه در اينجا مطرح مىشود نحوه پرداخت اين يارانه است.
به نظر مىرسد اگر اينگونه يارانه، با شناخت دقيق افراد نيازمند و به صورت نقدى پرداخت گردد، نه تنها آثار سوء روى آوردن به اسراف را در بر نخواهد داشت، بلكه بر عكس از طريق متعادلتر كردن توزيع درآمد، تا اندازهاى از اسراف هم جلوگيرى به عمل خواهد آورد.
ه . كنترل كيفيت توليدات
يكى از عوامل اسراف، پايين بودن كيفيت توليدات و نامرغوب بودن كالاهاست. براى رفع اين مشكل، تقويت و فعال كردن سازمانهاى نظارتى و استاندارد اجبارى محصولات صنعتى پيشنهاد مىشود. نظارت بر تهيه اقلام مصرفى از قبيل نان، از اهميت بسزايى برخوردار است. ايجاد جو رقابت بين توليد كنندگان نيز مىتواند عامل مؤثرى در اين زمينه باشد.
و. اعمال سياستهاى پولى و مالى
يكى از عوامل اثر گذار بر اسراف، تورم است كه هم به طور مستقيم و هم از طريق نابرابر كردن توزيع در آمد بر روى اسراف اثر مىگذارد. دولت مىتواند با اعمال سياستهاى پولى و مالى، بر سطح عمومى قيمتها و تورم اثر بگذارد.
ز. تبليغ و نهادينه كردن ارزشها و باورهاى دينى
اگر نهادهاى تربيتى جامعه و مبلغان بتوانند انسانهايى با فرهنگ اسلامى تربيت كنند، به گونهاى كه آن طور كه اسلام مىخواهد ملاك برترى تقوى باشد و انسانها خدا ترس باشند، آنگاه كه احساس كنند خدا از آنها راضى است از هيچ كس و هيچ چيز وحشتى نداشته باشند، تعريف و تمجيدهاى ديگران و يا سرزنش آنها اثرى روى تصميمگيريشان نداشته باشد، ديگر هيچ يك از عوامل اجتماعى و روانى و ... نخواهد توانست آنها را تحت تأثير قرار دهد تا به عنوان يك حركت انفعالى دست به اسراف بزنند.
پس توصيه كلى در اين زمينه، اين است كه همه نهادها، ارگانها و سازمانهاى فرهنگى و مخصوصا صدا و سيما، به طور جدّى در جهت نشر فرهنگ اصيل اسلامى تلاش و مجاهدت نمايند.

