آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1240860
کاربران حاضر : 101
فقر به عنوان يك پديده اجتماعى، در گذشته و امروز، به وجود آورنده بسيارى از مسائل و مشكلات اجتماعى بوده است. فقر و كمبود درآمد ملّى يك جامعه، در زمينه يك سلسله عوارض فرهنگى، انسانى و اجتماعى است، كه در احاديث متعدد آمده است. در جامعه فقير، افراد با اختلالات روانى نظير فراموشى، دير باورى، ترس و نقصان قدرت تشخيص مواجه مىشوند. فقر، حافظه افراد را كاهش مىدهد و آنها را دچار فراموشى مىكند. كمى يقين و فقدان عقل نيز، طبعا از علتهاى فقر هستند.
فقر طبعا افراد جامعه را ترسو و بُزدل بار مىآورد. جامعه فقير، به كارهاى زشت و زننده تن در مىدهد و رفتارى مىكندكه با موازين عقلانى و معيارهاى انسانى مطابقت ندارد. تنگدستى و فقر، به نيروى تدبير و مديريت جامعه خلل وارد مىآورد و آن را به سوى پذيرش سلطه و استعمار سوق مىدهد. جامعه فقير، قدرت تصميمگيرى و اتخاذ راه و روش اداره مستقل جامعه را ندارد و قدرت دفاع از حقوق خود را در مدافعات و مخاصمات بين المللى از دست مىدهد.
در اينجا شايد سؤالى مطرح شود كه چرا چنين تعبيراتى از فقر در مسائل دينى ديده مىشود. در پاسخ بايد گفت كه رشد و تكامل انسان، مبتنى بر دو امر است:
1) وجود قابليتهاى لازم در هر فرد. خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
«اَلَّذى اَعْطى كُلَّ شَىءٍ خَلْقُه ثُمَّ هَدَى». يعنى خداوند اين قابليتها را كه همان مضامين وجودى انسان است، به وى اعطا كرده است.
بنابراين، بر اساس اعتقادات دينى، خداوند كمالاتى را به انسانها عطا كرده و آنها قدرت دارند كه مسير تكامل خودشان را طى كنند. بنابراين، در مرحله اوليه اين تكامل، مشكلى براى انسان وجود ندارد.
2) وجود زمينههاى مناسب براى رشد اين قابليتها و استعدادها.
براى اينكه استعدادهاى انسان شكوفا شود، بايد فضايى ايجاد شود كه در آن انسان بتواند خودش را به سعادت، كمال و رشد برساند، بنابراين، فقير اين فضاى لازم را از انسانها سلب كرده، مانع بروز اين قابليتها مىشود. پس يكى از موانع، همانا فقر است.
تأثير فقر بر نيروى انسانى
نيروهاى انسانى هر جامعه، به عنوان كارگزاران كنشهاى اجتماعى، يكى از عوامل مهم تاريخى در تغييرات اجتماعى محسوب مىگردند. ضمنا يكى از عوامل روانى كه مىتواند بر كنش تاريخى اثر بگذارد، انگيزه و نياز به موفقيت است كه در روانشناسى اجتماعى مورد بررسى قرار گرفته است.
به طور كلى، انسان محور اصلى توسعه به شمار مىآيد و استراتژىهاى كلى توسعه، بايد در جهت رفع موانع و آماده سازى محيط مناسب جهت رشد و تكامل افكار انسانها طراحى گردد؛ و اين شرط لازم و كافى براى تحولات سريع در محيط مادّى است.
فقر يكى از موانع در برابر رشد اقتصادى است كه بايد از ميان برداشته شود تا نيروى انسانى لازم را براى شكوفايى اقتصادى داشته باشيم.
تمامى كشورهاى جهان، از ظرفيت بالقوه كافى براى تأمين مواد غذايى خود برخوردارند و با بهره بردارى صحيح از اين منابع و ظرفيتهاى بالقوه، رفاه اقتصادى كليه اقشار جامعه انسانى قابل تأمين و تضمين است. يك فرض مسلم، آن است كه كشاورزان، خواهان رهايى از فقر و تغيير وضعيّت معيشتى خويش هستند، لذا از امكانات زيستى و رفاهى بهتر استقبال مىكنند. آنچه آنان را در رسيدن به خواستههايشان ناموفق مىكند، محدوديتها، محروميتها و موانعى است كه در برابر آنها قرار دارد.
در واقع، جو فكرى غالب بر محققان و مسئولان، بر عدم حاصلخيزى زمين و پايين بودن سرمايهگذارىدر اين بخش تكيه دارد.در حالى كه شواهد در بسيارى از كشورهاى پيشرفته جهان سوم بر خلاف اين امر بوده و نشان مىدهد كه زمين به تنهايى، نه عامل فقر است و نه علت توسعه؛ بلكه علت اصلى، عدم توجّه به سرمايهگذارىدر نيروى انسانى است.
نيرويى كه ناشناخته مانده و مورد كم توجهى قرار گرفته است. سرمايهگذارىبراى به دست آوردن تندرستى و تحصيل مهارتها، دو بعد اساسى سرمايهگذارى در نيروى انسانى است. مىدانيم كه بيشتر مردم جهان، فقير هستند. بسيارى از مردم فقير جهان، از بخش كشاورزى ارتزاق مىكنند. درك محدوديتهاى ناشى از اولويتها و كمبودها ـ كه عامل اصلى در تصميمگيرى و انتخاب مردم فقير است ، براى اقتصاد دانان مشكل است.
فرد فقير در قبال عرضه نيروى كار خود، مقدار ناچيزى درآمد تحصيل مىكند. بيش از نيمى از درآمد اندك انسانهاى فقير، صرف مواد غذايى مىشود. اكثر مردم فقير در كشورهايى با درآمد پايين زندگى مىكنند و مستمرى زندگى خود را اغلب از كشاورزى تحصيل مىكنند. بنابراين بايد در نيروى انسانى سرمايهگذارى كرد. چرا كه عامل اصلى توسعه، نيروى انسانى است و براى سرمايهگذارى در نيروى انسانى، لازم است فقر از بين برود.
توسعه همگام با فقر در بسيارى از كشورها
هر مفهوم و تعريفى كه براى توسعه مورد پذيرش قرار گيرد، اين نكته در آن مورد تأييد قطعى تمامى صاحبنظران علوم اقتصادى و اجتماعى است كه در جريان تحولات توسعه، ابعاد نيازهاى انسان در جامعه رو به توسعه، هم به لحاظ تنوع و هم به لحاظ كيفيت، گسترش مىيابند. ولى بررسى وضعيّت بسيارى از كشورهاى توسعه يافته، نشان مىدهد كه الزاما با تحولات توسعه، فقر در جامعه كاهش پيدا نمىكند؛ بلكه مىتواند به دليل گسترش نيازها، هم فقر ادامه يابد و هم به احساس فقر گستردهترى در گروههاى بيشترى از جامعه، دامن بزند.
عقب ماندگىهاى اقتصادى و نحوه غلبه بر آن در كشورهاى در حال توسعه، بعد از جنگ جهانى دوم و پيوستن كشورهاى متعدد به گروه كشورهاى تازه از بند استعمار رسته، به تدريج به مهمترين موضوع پيش روى اين كشورهاتبديل شد و دسترسى به توسعه اقتصادى، هدف اصلى و اساسى عنوان شد.
الگوهاى متعددى براى رسيدن هر چه سريعتر به رشد و توسعه اقتصادى ارائه شد و هر كشورى بسته به شرايط سياسى، اقتصادى و اجتماعى خاص خود، هدفش را در يكى از آن الگوها يافت و به سوى آن شتافت. امّا ديرى نگذشت كه اين كشورها دريافتند كه رسيدن به توسعه اقتصادى، آنچنان كه در سالهاى پيش از جنگ دوم جهانى مطرح بود، امر ساده و سهلى نيست و براى رسيدن به آن، با موانع عظيم و پيچيدهاى روبه رو هستند.
استراتژىهاى انتخاب شده، نه تنها اكثر آن كشورها را در رسيدن به هدف يارى نكرد؛ بلكه تبديل به يكى از موانع توسعه اقتصادى آنها شد.
به هر حال، با نگاهى به گذشته معلوم مىشود كه بحثهاى متعدد در مورد الگوهاى توسعه، طى بيش از چهار دهه گذشته، به اضافه تجربيات كشورهاى توسعه نيافته و در حال توسعه، تاكنون نتوانسته جهت مشخصى براى پيمودن راه و رسيدن به مقصد توسعه يافتگى ارائه كند. تنها نتيجه مثبت بحثها و تجربيات بيش از چهار دهه گذشته، تحقّق اين نكته بوده كه راه حل واحدى براى از بين بردن فقر و محروميت و عقب ماندگى وجود ندارد و توسعه اقتصادى با موانع عظيم و پيچيدهاى رو به روست.
خلاصه اينكه توسعه در بسيارى از كشورهاى توسعه يافته، فقر را از بين نبرده و كشورهايى وجود دارند كه توسعه يافته و پيشرفت كردهاند؛ ولى در همان كشورها ما به وضوح وجود فقر را مشاهده مىكنيم. پس ضرورى است در برنامهريزىها و راهبردهاى توسعه، به گونهاى عمل كنيم كه اين پديده زشت از جامعه انسانى زدوده شود.

