آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1240862
کاربران حاضر : 102
اشتياق براى بهتر زيستن و حركت به سوى فرداهاى روشن و زندگى همراه با رفاه، از آرمانهاى هر ملتى محسوب مىشود. اكثر سياستمداران و اقتصاددانان نيك انديش، در چارچوب منافع ملّى خود، در جستجوى راهبردهاى عملى براى سرعت بخشيدن به روند رشد و توسعه اقتصادى كشورهايشان هستند.
فقر مقولهاى است كه عمرى به قدمت تاريخ زندگى انسان دارد و در هر برهه از زمان، به نحوى با آن برخورد شده است. لكن با شروع صنعتى شدن، بويژه پس از پايان جنگ جهانى دوم، اين پديده به نحوى از انحا، افكار جوامع بشرى، بويژه كشورهاى در حال توسعه را بيشتر به خود مشغول كرده است. اين جوامع، هر يك با توجّه به سطح قرار گرفتن در مدار توسعه، به حل اين معضل پرداخته، با اتخاذ راهبردهايى چون رشد اقتصادى، رشد توأم با توزيع و... در صدد بهبود شرايط زندگى مردم كشورشان برآمدند.
لكن آثار توزيعى اين راهبردها، گروه كثيرى ازمردم اين كشورها را در بر نگرفت و در حاشيه قرار گرفتن بيشتر مردم و گسترش پديده فقر رابه ارمغان آورد.
در دهه 1980 م. نيز با اتخاذ سياستهاى تعديل، اين اكثريت به فراموشى سپرده شدند تا جايى كه بانك جهانى، اين دهه را دهه فراموش شده فقر ناميد. نتيجه اين راهبردها، بر اساس برآورد بانك جهانى در سال 1990م. وجود بيش از يك ميليارد و يكصد هزار انسان فقير در اين كشورهاست،
و از اين رو، جهت حل اين معضل، دهه 1990م. را دهه جنگ با فقر يا دهه تغيير راهبردهاى توسعه از راهبردهاى رشد به سوى فقر زدايى ناميدند.
در كشور ما ايران نيز، كه همانند بسيارى ديگر از كشورهاى در حال توسعه، از دهه 1350 اين راهبردها را تجربهكرده، به ويژه با اتخاذ راهبرد رشد و برنامههاى سياست تعديل، معضل فقر، بيش از پيش خود را نمايان ساخت.
محققان، از قرن نوزدهم به بعد كه مطالعه نظام يافته فقر آغاز شده، در پى آن بودهاند كه معيارهاى ثابتى را براى سنجش فقر به كار گيرند. از جمله اين معيارها، خط فقر است. اين مفهوم از فقر را فقر مطلق مىخوانند، كه مفهومى مبتنى بر داورى در مورد نيازهاى اساسى انسان است و اغلب بر حسب منابع مورد نياز براى حفظ سلامتى و تأمين كارايى جسمانى تعريف مىشود.
مهمترين معيارهاى فقر مطلق، با تعريف كيفى و كمى خوراك، پوشاك، سرپناه و حداقل آموزش و بهداشت كه براى هر زندگى معمولى ضرورى پنداشته مىشود ، در ارتباط است.
فقر مطلق را اغلب فقر معيشتى نيز مىنامند. زيرا متضمن دستيابى به حداقل مورد نياز براى بقاى زيستى است. فقر مطلق يا معيشتى، معمولاً از طريق قيمت گذارى نيازمندىهاى اساسى زندگى افراد اندازهگيرى مىشود. بر اين اساس، خط فقر تعيين و ترسيم مىشود و آنگاه، كسانى كه درآمدشان زير اين خط قرار گيرد، به عنوان فقير تعريف مىشوند.
رابطه فقر و توسعه
به عقيده بعضى از اقتصاد دانان، فقر نتيجه دورهاى باطل موجود در كشورهاى در حال توسعه است. به عقيده آنها، علت اصلى تداوم فقر در اين كشورها، كمبود سرمايه است كه بازدهى توليد را كاهش خواهد داد. و چون درآمده تابعى مستقيم از بازدهى اقتصادى هستند، سطح درآمدها و تقاضا نيز كاهش خواهد يافت و تقاضاى كم، خود به خود بر جريان سرمايهگذارىتأثير خواهد گذاشت. اين جريان، دايره وار به فعاليت خود ادامه مىدهد و به فقر اقتصادى تداوم مىبخشد.
تشكيل سرمايه و به كارگيرى آن، درآمد را فزونى مىبخشد و درآمد بيشتر خود، تشكيل سرمايه را تسهيل مىكند. تشكيل سرمايه، عامل مهم و بنيادى در تحقّق توسعه است. زيرا براى توليد كالاهاى سرمايهاى ـ واسطهاى و ايجاد خدمات زيربنايى، كه شرط لازم توسعه محسوب مىشود، به سرمايه نياز است.
در مراحل اوليه رشد و توسعه، به دليل فقر شديد، پس انداز كردن و ايجاد سرمايه، كارى است دشوار؛ و در اين مرحله از توسعه، مهمترين تنگنا و همچنين اصلىترين متغيّر حركت، فرآيند بيشتر پس انداز و تبديل آن به سرمايه است.
منبع تشكيل سرمايه پس انداز است و هر چه ميزان پسانداز در جامعه بيشتر باشد، شرايط و امكانات براى سرمايهگذارى هموارتر خواهد بود.
اما ويژگى عمومى كشورهاى در حال توسعه، فقر گستردهتر و همه جانبه و عدم تعادل ساختارى و تاريخى آنان است. اين فقر و عدم تعادل، براى اين كشورها، دورهاى باطل فقر را در ابعاد گوناگون تكرار كرده و مىكند. مىتوان يكى از اين دورها را به شكل ساده اين چنين بيان كرد كه اين كشورها فقيرند، پس درآمد، آنها ناچيز است. چون درآمدها ناچيز است، پس اندازى وجود ندارد ويا اگر هست، در حد بسيار نازلى است. به همين دليل، تشكيل سرمايه، شكل نخواهد گرفت. فرآيند فوق را مىتوان بدين صورت بيان كرد: درآمد اندك پس انداز اندك كاهش سرمايهگذارى كاهش توليد درآمد كمتر پس انداز كمتر توليد كمتر تشديد فقر و...
براى اينكه نتيجه اين روند، تشديد فقر را به همراه نداشته باشد، بايد از طريق تمركز سرمايه و جمع آورى وجوه منابع براى توسعه، اين دور و تسلسل فقر را شكست و از طريق تشكيل سرمايه، مىتوان به شرط وجود فضاى مناسب، نسبت به تأمين كالاهاى سرمايهاى و از اين طريق به افزايش درآمد قابل تصرف، افزايش تقاضا و گسترش بازار، اقدام كرد.
اما بايد ديد كه دلايل پايين بودن سطح تشكيل سرمايه در كشورهاى در حال توسعه چيست؟ مقدار پس انداز و در نهايت تمركز سرمايه در كشورهاى توسعه نيافته، در سطح نازلى قرار دارد.
دليل اين امر، در عقب ماندگى تاريخى آنان و فقر گسترده و همگانى اين جوامع نهفته و مهمترين دلايلى كه وجود دارد عبارت است از:
1 ـ درآمدهاى ناچيز كه پس انداز را كم مىكند؛
2 ـ رشد زياد جمعيّت؛
3 ـ توزيع نابرابر درآمدها كه شكاف بين فقرا و اغنيا را عميقتر مىكند؛
4 ـ فقدان قوه ابتكار؛
5 ـ بازدهى نازل عوامل توليد، كه باعث مىشود نرخ رشد درآمد ملى، پس انداز و سرمايه، ناچيز بماند؛
6 ـ تقليد از الگوهاى مصرفى كشورهاى صنعتى در كشورهاى در حال توسعه.
با توجّه به مطالب فوق، به اين نتيجه مىرسيم كه كمبود سرمايه و تشكيل ندادن سرمايه، عوارضى را به دنبال خواهد داشت و يكى از عوارض آن، فقر و تداوم توسعه نيافتگى است. پس بايد به تشكيل سرمايه اهميّت داد و از ايجاد فقر وتشديد آن جلوگيرى كرد.

