آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3134
مجموع بازدیدها : 900536
کاربران حاضر : 84
تماس با ما
تهران -اتوبان نیایش-خیابان سئول- روبروی باشگاه انقلاب- محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران-رادیو اقتصاد
تلفن مستقیم مدیریت سایت :
22662522 (021)
تلفن مستقیم روابط عمومی :
21912908 (021)
دورنگار :
22662637 (021)
بىترديد حيات انسانى و عزتمند جامعه اسلامى و اقتدار و شوكت ملى ما، در گرو تحقق توسعه همه جانبهاى است كه انسان محرك، محور و هدف نهايى آن است.
در ميان عوامل فراوانى كه روند توسعه را متأثر مىسازد عوامل فرهنگى به جهت ارتباط وثيق با انسان و گستره اثربخشى آن حتى بر ساير عوامل، از حساسيت ويژهاى برخوردار است. اما از آنجا كه همه عناصر فرهنگ و الگوهاى فكرى و عملى حاكم بر جامعه تسهيل كننده روند دستيابى به توسعه مطلوب نمىباشد.
ضرورى است با نگاهى دقيق و موشكافانه به فرهنگ حاكم بر جامعه، «فرهنگ توسعهاى» را از «فرهنگ غيرتوسعهاى» باز شناخت و در صدد تقويت و تثبيت «فرهنگ توسعهاى» برآمد و فرهنگ ضدتوسعهاى را مهار و خنثى نمود.
گرچه برخى از فرهنگهاى توسعهاى عملاً در جامعه حاكم نيست ولى در بسيارى از موارد با مراجعه به متون اصيل اسلامى و فرهنگ و ادب پارسى مىتوان به زمينههاى مناسب و مطلوب فرهنگ توسعهاى دست يافت و با شكوفاسازى آن فرايند توسعه را از شتابى درخور تحسين برخوردار نمود.
پس انداز، سرمايهگذارى فيزيكى و توسعه
عاملى كه در رشد و توسعه از آن به عنوان مهمترين عامل و حتّى موتور توسعه ياد كردهاند، سرمايه فيزيكى است.
سرمايه يا كالاهاى سرمايهاى كه خود محصول فعاليت اقتصادى ديروزند، كالاهايى هستند كه مىتوان آنها را ابزار و عامل توليد براى توليد ساير كالاها دانست.
در نظر بسيارى از اقتصاددانان، بويژه كلاسيكها، سرمايه فيزيكى در تحقّق توسعه اقتصادى، نقشى اساسى دارد. و از آنجا كه منابع طبيعى (زمين) در هر جامعهاى، ثابت و محدود است و به دليل افزايش جمعيّت و نيازهاى رو به تزايد جوامع بشرى و ضرورت تحقّق رشد و توسعه، چارهاى جز توجّه جدى به سرمايه فيزيكى وجود ندارد.زيرا نسبت منابع طبيعى به نيروى كار، به طور دايم، به دليل افزايش جمعيّت و افزايش نيروى كار و محدود بودن منابع طبيعى، رو به كاهش است و براى بالا بردن توليد و توسعه اقتصادى، بايد نسبت سرمايه فيزيكى به كار را بالا برد.
در اين ديدگاه، جريان توسعه اقتصادى از بسط و تكامل سرمايه فيزيكى محقق شده و مىتواند مسير خود را ادامه دهد. اين بسط و تكامل، از گذر تكامل ابزار و ماشين آلات، يعنى جريان تبديل بيل به تراكتور و بلدوزر، داس به ماشينهاى درو كن و ماشينهاى بخار به ماشينهاى پيشرفته مكانيكى و برقى صورت گرفته است.
پس از پايان جنگ جهانى دوم نيز، با توجّه به اهداف بازسازى و نوسازى اروپا از يك طرف و تعداد كشورهاى تازه استقلال يافته فقير كه خواستار نوسازى اقتصاد و اجتماع خود بودند، از طرف ديگر،اغراقآميزى از نرخ رشد سرمايه و اعتقاد به اينكه تنها متغيّر تعيين كننده رشد به متغيّر فيزيكى تعلّق دارد، شكل گرفت.
در اين دوران است كه تنگناى اصلى رشد و توسعه در كشورهاى توسعه نيافته، در كمبود سرمايه فيزيكى اين جوامع خلاصه شده و از آن به موتور توسعه ياد شده است.
به دنبال مطرح شدن مدل هارود ودمار در سال 1951م. كه در صدد تبيين مقدار مورد نياز سرمايه براى تحقق درصد مشخصى از رشد بود، گروهى از صاحبنظران سازمان ملل متحد اعلام كرده بودند براى تحقّق رشد دو درصدى درآمد ملّى در كشورهاى توسعه نيافته، به بيست ميليارد دلار براى تشكيل سرمايه نيازمندند و پس انداز داخلى اين جوامع را حدود پنج ميليارد دلار و كمبود سرمايه آنان را پانزده ميليارد دلار بر آورد كردند كه بايد به صورت وام، كمك و سرمايهگذارى خارجى، از جانب كشورهاى توسعه يافته در جوامع عقب مانده تأسيس مىشد.
از اين رو، سرمايه فيزيكى و نحوه تشكيل آن، مورد توجّه قرار گرفت و از ساير اشكال سرمايه، بويژه سرمايه انسانى و همچنين از منابع ديگر مانند بيكارى گسترده و امكانات بالقوه اين جوامع، تا حد بسيار زيادى غفلت شد.
گر چه سرمايه فيزيكى نقش مهمى در توسعه دارد، ولى اين بدان معنى نيست كه عوامل ديگر كه مهمترين آنها كيفيّت انسانى يا سرمايه و ثروت است، نقش برجستهاى در توليد نداشته باشند.
بسيارى از كشورها با وجود سرمايه فيزيكى فراوانى كه در سايه منابع زير زمينى به دست آمده، توانستند حجم سرمايه فيزيكى خود را افزايش دهند. امّا به علت نبود سرمايه انسانى و ساختارهاى مناسب اقتصادى، اين حجم از سرمايه فيزيكى نتوانست تأثير چشمگيرى در روند توسعه داشته باشد.
نرخ بالاى رشد و توسعه اقتصادى كشورهايى نظير ژاپن را كه از نظر منابع فيزيكى بسيار فقيرند ، نبايد در سايه سرمايه فيزيكى پنداشت. بلكه اين سرمايه است كه همواره توانسته نقش مؤثرى در روند شتابان توسعه ايفا نمايد. گرچه امروز ژاپن از سرمايه فيزيكى فراوانى برخوردار است. ولى همه در سايه به فعليت درآمدن ثروت عظيم انسانى و استعدادهاى بيكران بشرى است.
از اين رو، همواره بايد در نظر داشت كه مجموعهاى از شرايط و متغيرها مانند تعليم و تربيت مناسب، وجود معلومات علمى و فنى مرتبط با يكديگر و در كنار آن، سرمايه فيزيكى است كه مىتوانند رشد و توسعه را عملى سازند.
مايكل تودارو نيز از عمده انگاشتن منابع در روند توسعه انتقاد مىكند و مىگويد: هيچ چيز تعيين كنندهاى در مورد ضرورت اين امر كه رشد منابع به رشد بالاتر توليد بينجامد، وجود ندارد. بسيارى از كشورهاى در حال توسعه وجود دارند كه تاريخچه رشد اندكشان اين پديده را تأييد مىكند. رشد منابع، حتّى شرط لازم براى رشد اقتصادى كوتاه مدت نيز نيست. زيرا استفاده بهتر از منابع بلا استفاده موجود در سايه معلومات و دانش فنى، مىتواند سطح توليد را به طور اساسى افزايش دهد. گرچه بايد پذيرفت در بلند مدت، بهبود كيفيّت منابع موجود و سرمايهگذارىجديد به منظور توسعه اين منابع، يكى از عوامل اصلى تسريع رشد توليد ملّى به شمار مىرود.
در عين حال، سرمايه فيزيكى هنوز در كشورهاى جهان سوم يك منبع كمياب محسوب مىشود. در كشور ما نيز، به دليل فقر گسترده ونياز همه جانبه، كمبود سرمايه، بسيار جدى و حاد است.
اهميت تشكيل سرمايه فيزيكى
با نگاهى به كشورهاى توسعه نيافته، در مىيابيم كه ويژگى عمومى آنها، فقر فراگير و عدم تعادل ساختارى و تاريخى است. اين فقر و عدم تعادل، دور باطلى را به اين صورت براى آن كشورها فراهم آورده كه اين كشورها فقيرند، پس درآمد آنها ناچيز است.
چون درآمدشان ناچيز است، پساندازى ندارند و اگر هم داشته باشند، در حد بسيار نازلى است، به همين دليل، تشكيل سرمايه شكل نگرفته و با توجّه به رشد جمعيّت و استهلاك سرمايههاى موجود، بازدهى توليد كاهش يافته، كه اين خود باعث كاهش درآمد مىشود و اين روند به تشديد فقر منجر خواهد شد.
چكيده نظر اقتصاددانانى نظير روزنشتاين رودان، را گنا نوركس و ميردال در زمينه خارج شدن از اين دور، اين است كه بايد از طريق تمركز سرمايه و جمع آورى وجوه منابع براى توسعه، اين دور فقر را شكست و از طريق تشكيل سرمايه همراه با وجود شرايط مناسب، نسبت به تأمين كالاهاى سرمايهاى، درآمد قابل تصرف، افزايش تقاضا و گسترش بازار اقدام نمود.
هر قدر سرمايهها تمركز بيشترى يابند، استفاده مطلوبتر و كاملتر از منابع بالقوه و بالفعل امكان پذيرتر مىشود، كه اين خود نيز منجر به افزايش توليد ناخالص ملّى و اشتغال بيشتر مىشود.
تشكيل سرمايه و سرمايهگذارى در توليد كالاهاى سرمايهاى، افزايش توليدات، امكانات و فرصتهاى اشتغال بيشتر، گسترش مؤسسات علمى و آموزشى، پيشرفت فنى و تكنولوژيكى، ايجاد صرفه جويىهاى اقتصادى واجتماعى همه جانبه و گسترده و تخصيص بهتر منابع و مهارتها را در توليد امكانپذير خواهد ساخت.
كشورهاى توسعه نيافته، غالبا با مشكل كسرى در تراز پرداختهاى خود رو به رو هستند. زيرا اكثر اين كشورها صادر كننده مواد اوليه محصولات كشاورزى با نوع بسيار محدود محصولات صادراتى و وارد كننده انواع و اقسام محصولات ساخته شده و نيمه ساخته و كالاهاى سرمايهاى هستند.
تمركز سرمايه از منابع داخلى، يكى از راههاى با اهميّت براى غلبه بر اين مشكل است. زيرا به كمك تمركز سرمايه از منابع داخلى و هدايت وجوه سرمايه در پروژههاى صنعتى با افزايش توليد داخلى و جايگزين كردن اين محصولات به جاى واردات، مىتوان واردات محصولات ساخته شده و نيمه ساخته را كاهش داد و حتّى در مراحل نهايى، با اتخاذ سياستهاى بهتر و مطلوبتر جانشين كردن توليد داخلى به جاى واردات، مىتوان در توليد كالاهاى سرمايهاى به خودكفايى اقتصادى دست يافت.
از طرف ديگر، متمركز كردن سرمايه در منابع داخلى، نياز به كمكهاى مالى خارجى و بين المللى را كاهش مىدهد و فشارهاى مربوط به آن را نيز تنزل خواهد داد. مشكلات و فشارهاى تورمى را نيز در كشورهاى در حال توسعه، كه غالبا در نتيجه شكاف بين عرضه و تقاضا پيش مىآيد، مىتوان از رهگذر متمركز كردن سرمايه در منابع داخلى، برطرف كرد.
تمركز سرمايه، همچنين بر رفاه اجتماعى و اقتصادى كشور و افزايش سطح درآمد ملى تأثير خواهد گذاشت و از اين طريق، مىتوان نيازها و خواستههاى رو به تزايد جمعيّت را به خوبى برطرف نمود.
سرمايهگذارى در اسلام
از تأكيدات فراوان و گستردهاى كه درباره استقلال و عزّت جامعه اسلامى و مسلمانان در متون اسلامى مشاهده مىشود، مىتوان به اهميّت و نقش سرمايهگذارى پى برد. قرآن كريم، اين منبع حيات بخش و سرچشمه هدايت الهى، از مسلمانان خواسته كه سرمشق و الگوى ديگر امتها باشند؛ همچنين مَثَل پيروان رسول خدا(ص) و جامعه اسلامى را در قالب استعاره، با لطافت خاصى بيان نموده است.
در قسمتى از آيه 29 سوره فتح مىفرمايد:
«ذلك مثلهم فى التورية و الانجيل كزرع اخرج شطئه فازره فاستفلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار؛
مَثَل كسانى (مؤمنانى) كه در تورات و انجيل آمده، مَثَل دانهاى است كه جون نخست سر از خاك بر آورد، شاخهاى نازك و ضعيف باشد. بعد از آن قوت يابد تا اينكه ستبر و قوى گردد و بر ساق خود راست و محكم بايستد، كه دهقانان در تماشاى آن حيران بمانند و كفار را خشمگين سازند».
همچنين خداوند در آيه 8 سوره منافقون مىفرمايد:
وللّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين؛
«عزت و سربلندى، مخصوص خدا و رسول و مؤمنين است».
به راستى آيا بدون اختصاص دادن بخشى از منابع كشور به سرمايهگذارى در طرحهاى اقتصادى و زيربنايى، مىتوان به استقلال و عزّت در جامعه اسلامى دست يافت؟
در عين حال كه مىتوان از آيات و روايات، ضرورت سرمايهگذارى را به اثبات رساند، به برخى از آيات و روايات در خصوص اهميّت سرمايهگذارى نيز مىتوان تمسك جست.
خداوند در آيه 61 سوره هود مىفرمايد:
«هو أنشأكم من الارض و استعمركم فيها؛
او خدايى است كه] شما را از خاك آفريد و براى عمارت و آباد سازى آن برگزيد».
در اين آيه، خداوند آبادانى و عمران زمين را بر انسانها فرض دانسته است. آبادانى و عمران و بهرهگيرى مناسب از زمين، خصوصا از منابع سطحى يا عميقى، غالبا با هزينههاى فردى و اجتماعى صورت مىپذيرد، كه به آن سرمايهگذارىاطلاق مىشود.
همچنين خداوند در آيه 20 سوره مزمل مىفرمايد:
وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى اْلاَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهَ؛
برخى از شما مؤمنان براى كسب و تجارت، از كرم خداوند روزى مىطلبيد، و برخى در راه خدا به جنگ و جهاد مشغولايد»
در اين آيه، خداوند كسب و تجارت را كه يكى از راههاى آن مىتواند سرمايهگذارىباشد، در كنار جنگ و جهاد در راه خداوند قرار داده است.
در روايات متعددى نيز بر اهميّت سرمايهگذارىتأكيد شده است.
از امام صادق(ع)نقل شده كه فرمود: «بدترين چيزى كه انسان بعد از وفات خود به جاى مىگذارد، مال راكد است». سؤال شد: «پس اموال خود را چگونه صرف كنيم؟». فرمود: «آن را در ساختن باغ و خانه صرف كنيد».
همچنين در روايت ديگرى نقل شده كه امام صادق(ع)به فردى به نام غذافر 1700 دينار داد كه با آن براى آن حضرت تجارت كند. سپس فرمود: «گرچه من رغبت زيادى به سود آن ندارم و گرچه سود آن نيز پسنديده است؛ ولى من دوست دارم كه خداوند ببيند كه من مالم را راكد نگذاشتم و در صدد استفاده و سود جستن از آن برآمدم». غذافر مىگويد من با آن تجارت كردم و يكصد دينار سود بردم. وقتى به امام خبر دادم، خوشحال شد و فرمود كه اين مقدار را بر اصل مالم بيفزا.
از اين دو روايت و روايات ديگرى از اين دست، استفاده مىشود كه اصل سرمايهگذارىو به كارانداختن آن در امورتوليدى و خدماتى، امرى پسنديده است و سزاوار است انسان مسلمان، حتّى در صورتى كه نيازى به سود حاصل از آن ندارد، مال خود را راكد نگذارد، تا هم ثروت و دارايى او افزايش يابد و به رفاه بيشترى در زندگى دست يابد، هم از طريق ارائه خدمت به جامعه و يا افزايش توليد، عنصرى مؤثر و نقشآفرين باشد.
طبيعى است از طريق گسترش فعاليتهاى تجارى و توليد، مىتوان زمينه اشتغال و كسب درآمدى همراه با عزّت نفس و كرامت روح را براى عدهاى به ارمغان آورد، كه اين خود در فرهنگ دينى، از مطلوبيت ويژهاى برخوردار است. نكته مهم ديگرى كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه با نگاهى به آيات و روايات، در مىيابيم كه در فرهنگ دينى، قناعت نمودن در مصرف كالا، معنى و مفهوم دارد و در زمينه توليد كالاهاى گوناگون در عرصه كشاورزى و صنعت و ارائه خدمات به جامعه، هرگز معنى و مفهومى ندارد.
از اين رو، شخص تا آنجا كه مىتواند، بايد به فعاليتهاى توليدى و صنعتى يا خدماتى مشغول باشد، تا هم نيازمندىهاى خود را برطرف نمايد و دست نياز به سوى ديگران دراز نكند، و هم در عرصه مصرف، اعتدال را رعايت نمايد و در مصرف، زياده روى نكند.
اميرالمؤمنين حضرت على(ع)كه خود مظهر تام زهد و قناعت و كرامت انسانى بود، هرگز در كار كردن حدى براى خود قائل نبود.
آن حضرت، نهايت تلاش خود را براى توليد بيشتر محصولات كشاورزى به عمل مىآورد. براى نمونه به روايت زير اشاره مىكنيم:
امام صادق(ع)مىفرمايد مردى حضرت على(ع) را در راه ديد. در خورجين مركب حضرت، هستههاى خرما بود. مرد از آن حضرت سؤال كرد: «در خورجين چيست كه اين قدر بر آمده است؟». حضرت فرمود: «يكصدهزار درخت خرما، انشاءالله».
امام صادق(ع)مىفرمايد: همه آن يكصد هزار هسته، سبز شدند و به درخت تبديل گشتند. در تاريخ آمده كه حضرت على(ع) چاههاى فراوانى را با دستان خود حفر نمود و هنگامى كه چاهى به آب مىرسيد، صيغه وقف را بر آن جارى مىنمود، كه امروز نيز آثار آن در منطقه آبار على(ع) ديده مىشود.
همچنين حضرت در زمان حكومت خويش، به مالك اشتر، فرماندار مصر، مىنويسد: اى مالك كوشش خود را بيش از آنكه صرف كسب درآمدى براى دولت، تحت عنوان خراج نمايى، صرف آبادانى و احياى زمينها كن.
از آنجا كه در زمان ائمه(ع)كشاورزى بيشترين سهم توليد را در بر مىگرفت، آن بزرگواران بر توليد بيشتر محصولات كشاورزى تأكيد ورزيدند. ترديدى نيست كه مطلوبيت افزايش توليد، به بخش كشاورزى محدود نمىشود؛ بلكه همه عرصههاى اقتصادى رو به رشد كنونى را در بر مىگيرد.
طبيعى است تلاش بيشتر و گستردهتر در راه آبادانى و افزايش و گسترش توليد و ايجاد و تكميل طرحهاى زيربنايى و اساسى كه به اين روند كمك مىنمايند، از مطلوبيت برخوردارند و مسلمانها براى دستيابى به عزّت و رفاه جامعه اسلامى و حتّى برترى بر بيگانگان و كفار، نبايد از هيچ كوشش و كمكى، اعم از مادّى و معنوى، دريغ ورزند.
منابع تشكيل سرمايه
تشكيل سرمايه و به كارگيرى آن، درآمد جامعه را فزونى مىبخشد كه خود، مىتواند روند تشكيل سرمايه را تسهيل نمايد.
تشكيل سرمايه، عامل مهم و بنيادى در تحقّق توسعه هر جامعه است. زيرا براى توليد كالاهاى سرمايهاى و ايجاد خدمات زيربنايى ـ كه شرط لازم براى توسعه محسوب مىشود ـ نياز به سرمايه است. در مراحل اوليه رشد در كشورهاى در حال توسعه، به دليل وجود فقر شديد، تشكيل پسانداز لازم و تشويق مردم بدان، كارى بس دشوار است. در اين مرحله از توسعه، مهمترين تنگنا و همچنين اصلىترين متغيّر حركت، فرايند پسانداز بيشتر و تبديل آن به سرمايه است.
لكن به محض اينكه يك ساختار اقتصادى از حالت سكون به حركتى رشد يابنده تبديل شود، چنين اقتصادى، سرمايه لازم را براى مراحل بعدى حركت خود فراهم خواهد ساخت. منبع تشكيل سرمايه به صورت پسانداز در يك جامعه، همان مجموعه پس انداز خانوارها، پسانداز مؤسسات و بنگاههاى اقتصادى و پسانداز دولتى است.
چگونگى و ميزان پسانداز خانوارها در هر جامعه، يكى از مهمترين منابع سرمايهگذارىشمرده مىشود، كه آن هم بستگى به درآمد و مصرف خانوارها دارد. هر چقدر ميل نهايى به مصرف در افراد، بيشتر و رفتار مصرفى مردم يك كشور به گونهاى اسرافآميز و دور از آينده نگرى باشد، ميزان پسانداز در آن جامعه كمتر خواهد بود. و در مقابل، اگر مردم تمايل داشته باشند از مصرف خود، به جهت آيندهنگرى خوددارى كنند، مقدار پسانداز افزايش خواهد يافت. مصرف جامعه نيز تابعى از درآمد ملاى ّست و با افزايش و يا كاهش آن، مصرف نيز تأثير مىپذيرد.
مؤسسات و بنگاههاى اقتصادى نيز، با سودى كه از فعاليتهاى اقتصادى خود كسب مىكنند، مىتوانند به سرمايهگذارى جديد مبادرت ورزند. همچنين دولتها مىتوانند از طريق تغيير در منابع و مصارف خود، اقدام به تشكيل پسانداز كنند. گرچه براى تشكيل سرمايه، شكلگيرى پسانداز در اشكال گوناگون آن، از طريق عوامل پسانداز كننده، يعنى مردم، دولت، شركتهاى دولتى و خصوصى، شرط لازم است؛ ولى هرگز شرط كافى محسوب نمىگردد. چه بسا در جوامع بسيارى، پسانداز به شكل زمين، زيور آلات، كالاهاى تجملى و... نمود يابد، و از آنجا كه نرخ بازگشت سرمايه و سود در بخشهاى خدمات زايد و خريد و فروش كالا و دلالىهاى زيانبار در اين جوامع بسيار بالاست، انگيزهاى براى سرمايهگذارى مولد اقتصادى باقى نگذارد.
از اين رو، تنها وقتى پساندازها مىتواند به تشكيل سرمايه منجر شود، كه سه مرحله زير به طور متوالى و مستمر صورت پذيرد:
الف) افزايش حجم واقعى پساندازها در جامعه
ب) تراكم منابع مالى پسانداز شده از سوى مؤسسات پولى و مالى
ج) سرمايهگذارى وجوه پسانداز شده، به منظور تمركز بيشتر سرمايه.
پسانداز و سرمايهگذارى در نظام سرمايهدارى
به جهت اهميتى كه پسانداز و سرمايهگذارى در اقتصاد دارد، همه نظامهاى اقتصادى در صددند كه بهترين و كاراترين شيوه پسانداز و تبديل آن به سرمايهگذارىرا اتخاذ كنند.
ساموئلسن، اقتصاددان برجسته غربى، مىگويد كه بهره، پديدهاى اساسى است كه حتّى در يك دنياى اقتصادى كاملاً مطلوب نيز از بين نخواهد رفت.
به اعتقاد اقتصاددانان نظام سرمايهدارى، بهره، اصلىترين عاملى است كه ساختار اقتصادى بر اساس آن شكل گرفته، تنظيم مىگردد. بهره، بر تقاضاى كل، عرضه كل، تقاضاى پول، تقاضاى سرمايهگذارى، پسانداز، توليد، اشتغال، جريان سرمايهها، و به عبارت ديگر بر كليه متغيرهاى اقتصاد كلان اثر گذار و تعيين كننده است.
علاوه بر اين، بهره به عنوان ابزارى نيرومند در اختيار سياستگذاران اقتصادى است. هر تغيير در نرخ بهره توسط بانك مركزى، موجب تغيير نرخ بهره بازار و بانكهاى تجارى مىشود و هر يك از اين تغييرات، خود موجب تغيير نرخ بهره بازار و بانكهاى تجارى مىشود.
هر يك از اين تغييرات نيز، موجب تغيير در نقدينگى بخش خصوصى، حجم اعتبارات و احيانا تغيير در جريان نقدينگى ارزى كشور خواهد شد. بنابراين، بانكهاى مركزى در مواقع لزوم مىتوانند بر سطح قيمتهاى داخلى، هزينه تمام شده كالاها و خدمات، ميزان سرمايهگذارى توليد، اشتغال، تسهيل مبادلات و بازرگانى و اعاده تعادل در موازنه پرداختهاى ارزى كشور، مؤثر واقع شوند.
در واقع، نرخ بهره، قيمتى است كه در نظام سرمايه دارى براى پول و قرضه پرداخت مىشود. در اين نظام، پول در شرايط برابر، كالاى با ارزشى است و نتيجتا قيمت دارد.زيرا كالاى اقتصادى كمياب و مفيدى به شمار مىآيد. مصرف كنندگان، حاضرند قيمتى را براى پول شخص ديگرى كه آنان را قادر به تصاحب كالاها و خدمات مىكند، بپردازند. اين تصاحب، وقتى به مرحله اجرا در مىآيد كه مصرف كنندگان، به قدر كافى پس انداز كرده باشند. مىتوان گفت كه بهره، قيمت پول است و پاداشى است كه در وهله اول به وام دهندگان پرداخت مىشود، تا آنان به پس انداز ترغيب شوند و در وهله دوم، خطرهاى اقتصادى را كه در جريان قرض دادن پول ممكن است پديد آيد. خنثى مىكند.
طبيعى است هر قدر طول مدتى كه قرض دهنده از پول خود جداست بيشتر باشد، خطرهاى اقتصادى ناشى از عدم دستيابى مجدد به پول خود، بيشتر است و در نتيجه، نرخ بهره افزايش مىيابد. گرچه پاداش پس انداز كننده، به عنوان يكى از دلايل مهم عقلانى جلوه دادن نرخ بهره و سيستم پرداخت ثابت و از قبل تعيين شده مطرح مىشود؛ ولى بايد در نظر داشت كه راه پاداش دادن، منحصر به اين شيوه نيست.
ممكن است پس انداز كننده تشريك مساعى نموده، در خطرها و عواقب و منافع با وام گيرنده شريك شود و در قالب نظام مشاركت و دقّت در نوع و كيفيّت و كميّت فعاليت اقتصادى، سودى را نصيب خويش نمايد. در اين وضعيت، تنها وام گيرنده و دريافت كننده وجوه در معرض خطر اقتصادى قرار نخواهد گرفت و احيانا از هستى ساقط نخواهد شد.
نظام مشاركت و جايگزين نظام بهره در اقتصاد اسلامى
با توجّه به حرمت بهره در اسلام، هرگز نمىتوان نظام بهره را در جامعه اسلامى تثبيت نمود. امّا حذف بهره از اقتصاد نيز، از مهمترين و در عين حال دشوارترين مسائل اقتصاد است. حذف بهره، بر گرفته از فلسفه ممتاز اجتماعى ـ اقتصادى اسلام است. كه از اين طريق، انزجار خود را از هر نوع استثمار اجتماعى و روابط نامتعادل و غير عادلانهاى اعلام كرده است. حذف ربا، نه تنها نشانهاى از بازسازى سيستم مالى، بلكه بيان كننده بازآفرينى بنيان كن سيستم اقتصادى است.
در عين حال، بايد توجّه داشت ادعاى اينكه حذف ربا در چارچوب اقتصاد سرمايه دارى، موجب بروز رويدادهايى مىگردد كه نهايتا منجر به تبديل خودكار نظام به يك سيستم تمام عيار اسلامى خواهد شد، اعتبارى ندارد. در حقيقت، حذف ربا وسيلهاى است كه در عمل، تشخيص پيش شرطهاى يك اقتصاد اسلامى و عارى ازاستثمار را ممكن مىسازد.
با حذف ربا، بايد به دنبال گزينش سياست اقتصادى قابل قبولى بود كه به بىعدالتى اجتماعى نيز منجر نشود و به توزيع عادلانه درآمد و از بين رفتن فقر و محروميت در جامعه اسلامى كمك نمايد.
به بيان ديگر، هدف از تحريم ربا در اسلام، به حداقل رساندن يا حذف بهره نيست. بلكه اسلام در اساس با اين گونه استفاده از سرمايه و پس انداز مخالفت دارد و در پى تحقّق شيوهاى است كه عوارض اجتماعى استفاده از اين منابع را به حداقل برساند و در عين حال، به بهبود اوضاع اجتماعى و توزيع ثروت و حتى حاكميت بخشيدن به ارزشهاى اخلاقى كمك نمايد و شيوه ارائه شده در اسلام را بر مبناى «نظام مشاركت» استوار سازد.
تجربه كشورها در بهرهگيرى از پس انداز و سرمايهگذارى در رشد اقتصادى
شواهد آمارى در كشورهاى كمتر توسعه يافته، بيان كننده آن است كه كشورهاى با پس انداز كمتر، از رشد كمترى برخوردار بودهاند و در دورهاى كه پس انداز آنها افزايش يافته، رشد اقتصادى آنها نيز افزوده گرديده است.
براى مثال، وقتى كه متوسط پس انداز ملّى در كشورهاى در حال توسعه در طى سالهاى 1976 تا 1981م. از 27 درصد به 5/22 درصد، در طى سالهاى 1982 تا 1988 م. كاهش مىيابد، متوسط نرخ سرمايهگذارى داخلى و رشد اقتصادى نيز به ترتيب از 4/27 و 4/4 درصد در سالهاى 1976 تا 1981م. به 6/23 و 5/3 درصد در سالهاى 1982 تا 1988م. كاهش مىيابد. به عبارت ديگر، از سال 1982م. به بعد كه مقدار پس انداز كاهش يافته، شاهد كاهش سرمايهگذارى و مقدار رشد اقتصادى نيز هستيم.
در ايران نيز، با توجّه به آمارهاى منتشر شده در تراز نامه بانك مركزى، در سالهاى 1338 تا 1370 شاهد همين رشد مثبت هستيم. شواهد نشان مىدهد كه با يك درصد تغيير در ذخيره سرمايه كه از پس انداز حاصل مىشود، 24/0 درصد تغيير در توليد حاصل مىشود. همچنين سرمايهگذارى به عنوان درصدى از محصول ناخالص ملّى در شرق آسيا، طى ربع قرن گذشته سريعا افزايش يافته و به بيش از يك و نيم برابر ديگر كشورهاى در حال توسعه رسيده است.
سهم سرمايهگذارى بخش خصوصى به محصول ناخالص داخلى اين كشورها دو سوم بيشتر از ساير كشورها بوده است وسرمايهگذارى خصوصى، به وسيله سياستهاى اقتصادى حمايتى و سرمايهگذارىهاى زير بنايى عمومى، مورد تشويق قرار گرفته است.
نبود تعرفههاى سنگين بر واردات كالاهاى سرمايهاى نيز، به افزايش سرمايهگذارى خصوصى كمك كرده است. رشد بهره ورى كل عوامل در شرق آسيا، تا شش برابر بيشتر از متوسط رشد بهره ورى در كشورهاى در حال توسعه بوده است. به نظر مىرسد كه اين كارايى، عمدتا در نتيجه سياستها و چارچوبهاى نهادى منطقه بوده است.
در سالهاى 1972 تا 1992م. متوسط نرخ بازدهى پروژهها در شرق آسيا هجده درصد بوده در حالى كه براى بقيه كشورهاى در حال توسعه، در حدود شانزده درصد بوده است. سهم پس انداز محصول ناخالص داخلى شرق آسيا قبل از بحران اخير، پنجاه درصد بيشتر از ساير كشورهاى در حال توسعه است.
در كره جنوبى كه پس اندازهاى شخصى آن به طور متوسط يك تا دو درصد محصول ناخالص ملّى در دهه 1960 م. بود، تا متوسط هفت درصد در دهه 1970 م. بالا رفت و با يك افزايش انفجارى به شانزده درصد محصول ناخالص ملّى در دهه 1980 م. رسيد.
هنگامى كه پس انداز شركتها را به پس اندازهاى نسبتا كم،مثبت و پيوسته دولت اضافه كنيم، نتيجه اين مىشود كه پس اندازهاى ملى، از ده درصد محصول ناخالصدر دهه 1960 م. به 26 درصد در دهه1970 م. و به بالاترين حد آن، يعنى 35 تا 38 درصد در دهه 1980 م. رسيده است.
گرچه بحران اخير در شرق آسيا مشكلاتى جدى در اين روند ايجاد نمود. ولى بايد اذعان داشت اين مشكلات تنها به آن كشورها محدود نمىشود. بلكه با نسبتى كمتر، همه كشورها خصوصا كشورهاى جهان سوم و بالاخص كشورهايى نظير ايران را كه عمدتا از طريق فروش منابع زير زمينى تأمين ارز مىكنند فرا گرفته است، و در نتيجه، ركود اقتصادى بر اكثر كشورها حاكم شده است.
تجربه موفق ژاپن در اين زمينه كه با استفاده از تجارب ديگران و با دورانديشى حاصل شده سرآمد اكثركشورهاست.
ميزان پس انداز مردم ژاپن كه از بالاترين نسبتها در ميان كشورهاى سرمايهدارى در دوران صلح برخوردار است، به انديشه صرفه جويى، تطبيق سطح زندگى در سطحى حتّى كمتر از ميزان توليدات داخلى، و در نتيجه نهاد زاييده از آن، يعنى سيستم پس انداز پستخانهاى انجاميد.
ماتسوكاتاما سايوشى، كه سازمان دهنده اصل سيستم مالى ژاپن و از وزراى دارايى در دوران «مى جى» بود، در بازديد از اروپا تحت تأثير سيستم پس انداز پستخانهاى قرار مىگيرد و بلافاصله آن را در ژاپن عملى مىسازد.مشاهدات ماتسوكاتا در سال 1878 م. حاكى از آن بود كه مردم اروپا در آن دوران، با صرفه جويى فراوان زندگى مىكردند و تأكيد عمدهاى بر پسانداز داشتند، كه توسط دولت تشويق مىشد.
ماتسوكاتا، همچنين تحت تأثير پس انداز پستخانهاى لندن قرار گرفت. اين سيستم به نحوى بود كه حتّى ملوانان انگليسى در روى آب نيز، قادر به پس انداز كردن بودند و يا در روسيه، در طول خط آهن سراسرى سيبرى، در هر ايستگاه، پستخانهاى وجود داشت كه پس انداز مردم را هم مىپذيرفت.
ماتسوكاتا با ديدن اين شيوه، به اين نتيجه قطعى رسيد كه اگر ژاپن با قدرت روى سيستم پس انداز تكيه كند، مىتواند بدون توسل به وامهاى خارجى، به توسعه صنعتى خود جامه عمل بپوشاند. در طول روند تكامل اقتصاد صنعتى ژاپن، يك نكته بيش از هر چيز ديگر شگفتآور است و آن استقلال مالى است، كه على رغم فقر شديد طبيعى اين كشور، از خود نشان داده است و اين تفكر را كه هر چه كشورى از نظر منابع طبيعى داخلى فقيرتر باشد، از نظر صنعتى عقب ماندهتر و وابستگىاش به كمكهاى خارجى، اعم از مالى تكنولوژيكى بيشتر است، منسوخ اعلام كرد.
سران «مى جى» به تبعيت از سياستهاى دوران 260 ساله انزواى مطلق 1608 ـ 1868 م. به خطرهاى وامهاى خارجى از نظر اقتصادى و سياسى به خوبى پى برده بودند و علىرغم نياز شديد به آن، با درايت كامل از آن دورى جستند. ماتسوكاتا مىگويد: نه دولت ژاپن و نه مردم ژاپن، به بدهى خارجى علاقهاى ندارند؛ زيرا همانگونه كه سرنوشت كشورهاى آسيايى نشان مىدهد، چنين تعهداتى مشكلات فراوانى را بين دو كشور وام دهنده و وام گيرنده ايجاد مىكند.
علاوه بر مخالفت دولت ژاپن با نفوذ مالى ـ تجارى كشورهاى بيگانه، فقر طبيعى آن كشور و با وجود مشكلات زبان، آداب و سنن ژاپنى، پيچيدگىهاى سيستم توزيع كالا و يكدست بودن نژاد مردم آن، اصولاً اين كشور، طعم لذيذى براى هيولاى سر به فلك كشيده سرمايه دارى غرب در قرن نوزدهم نبود.
دولت مىجى نيز با روشهاى آموزشى و فرهنگى، بر ويژگىهاى فوق تأكيد مىكردند و آن را مهم جلوه مىدادند تا مردم و دستاندركاران صنعتى، اقتصادى و مالى كشور را على رغم تظاهر به گشودن درهاى كشور به روى غرب، بيش از پيش از دسترس عوامل بيگانه (بجز آموختن از آنها) دور نگه دارد.
در مورد نقش سرمايهگذارىهاى خارجى در روند توسعه ژاپن نيز، بايد متذكر شد كه منابع مالى جهت تشكيل سرمايه در دوران مىجى ـ و عمدتا در اواخر قرن نوزدهم ـ از طريق پس اندازهاى داخلى و يا ورود مستقيم سرمايه از خارج، به شكلِ گرفتن غرامتهاى جنگى از كشورهاى مغلوب نظير چين انجام گرفته است.
در جدول زير نسبت سرمايههاى خارجى به كل تشكيل سرمايه داخلى ژاپن منعكس شده است:
نسبت سرمايههاى خارجى به كل تشكيل سرمايه داخل ژاپن
سال/درصد
1900 - 18854/0
1910 - 19012/19
1920 - 19119/5-
1930 - 19212/4
1940 - 19311/5-
1960 - 19521/0-
1970 - 19612/0-
1980 - 19713/2-
همانگونه كه ملاحظه مىشود، اين نسبت بين سالهاى 1885 تا 1900 م. فقط كمى بالاتر از صفر است و با آغاز قرن بيستم اين نسبت به نوزده درصد رسيد، كه از دلايل عمده اين افزايش، مىتوان به افزايش هزينههاى دولت در اثر جنگ با روسيه، افزايش روند صنعتى شدن كشور، و از همه مهمتر، تثبيت موقعيت جهانى ژاپن به عنوان يك قدرت نظامى به اتكاى پيشرفتهاى صنعتى داخل ـ و نه واردات سلاح از خارج ـ اشاره كرد.
در دهه 1910 تا 1930 م. ورود سرمايههاى خارجى به ژاپن به طور كلى قطع شد، به طورى كه ژاپن در مجموع به يك كشور طلبكار مبدل گرديد سرانجام، نسبت سرمايههاى خالص خارجى به كل تشكيل سرمايه داخلى در طى سالهاى 1971 تا 1980 م. به 3/2 درصد رسيد؛ و اين در حالى است كه ژاپن پس از جنگ دوم جهانى به تل خاكستر تبديل ويك سوم ثروت ملّى كشور با سه ميليون نيروى كار آن، ظرف چهار سال نابود شد و به طور كلى خسارات وارد بر اين كشور، چه از نظر جانى و چه از نظر مالى، به مراتب سنگينتر از خسارات وارده بر ايران طى هشت سال جنگ تحميلى بوده است.
شيوههاى پس انداز و سرمايه گذارى
فرايند تمركز وجوه پس انداز يك جامعه و تبديل آن به سرمايه، بايد از طريق آموزش اجتماعى، تبليغات سنجيده و مؤثر، بيدارى حس اقتدارملى و عزّت اسلامى در ميان افراد جامعه و با ايجاد مؤسسات مالى و پولى مناسب و مورد اطمينان، با ضابطههاى مشخص و روشن شكل بپذيرد. چنانچه پس انداز كردن جزئى از رفتارو عادات مردم شود و به مثابه عملى كه نفع فردى، خانوادگى و عزّت و سربلندى اجتماعى جامعه را در پى دارد، قلمداد شود، مىتوان يكى از موانع توسعه را كه كمبود منابع لازم براى سرمايهگذارى است، از ميان برداشت.
روشن است در اين بين وجود مؤسسات و سازمانهايى با مسئوليت و كاركرد مشخص و شفاف در جامعه، نقش چشمگير و مؤثرى خواهند داشت. ميزان موفقيت در پس انداز جامعه، دقيقا به حضور فعال چنين نهادهايى وابسته است. چه بسا فرهنگ پس انداز و كاستن از مصارف جارى در جامعه احيا شده باشد؛ ولى به علت نبود نهادهاى
مطلوب و بىاطلاعى مردم از منافع بلند مدت، اين دارايىها به صورت طلا، زيور آلات و خريد املاك و پول نقد نگهدارى شود.
بانكها و ساير مؤسسات مالى، قديمىترين و آسانترين ابزارى هستند كه مىتوانند با ايجاد ارتباط بين پس انداز كنندگان و سرمايه گذاران، ضمن ايجاد فرهنگ پس انداز و سرمايهگذارى، مسير توسعه را هموار نمايند.
از شيوههاى زير مىتوان به جذب پس اندازها و سرمايهگذارى اقدام نمود:
الف) شركتهاى سرمايه گذارى
شركتهاى سرمايهگذارى مىتوانند به عنوان وكيل، سپردههاى مردم را جذب كرده، در رشته خاصى در طرحهاى گوناگون سرمايهگذارى نمايند و در آخر سالِ مالى، با كسر حق الوكاله خود، سود حاصل را بين سپردهگذاران تقسيم كنند و يا انيكه افراد، سهام اين شركتها را خريدارى كنند و شركت، با اين وجوه به فعاليت اقتصادى بپردازد و در پايانسال، سود هر سهمى را مشخص و به آنها پرداخت كند و يا دوباره با اختصاص سهام بيشتر، به گسترش شركت اقدام شود.
شركتهاى سرمايهگذارى، در زمينههاى خاصى نظير سد سازى، جاده سازى، معدن، كشتيرانى، حمل و نقل، پتروشيمى، مخابرات و مسكن، با جذب پس اندازهاى مردمى به سرمايهگذارى مستقيم و فعاليت اقتصادى مىپردازند. فلسفه ايجاد اين شركتها، كه چند سده از آن مىگذرد، افزايش نياز جوامع بشرى به كالا و خدمات بيشتر ومحدود بودن ابزارهاى سنتى در تأمين منابع مالى، مورد نياز فرايند توسعه در سطح كلان و بنگاههاى توليدى بوده است.
اين شركتها مىتوانند در شرايطى كه واحدهاى توليدى دچار كمى سرمايه هستند، واسطه بين سرمايههاى كوچك و واحدهاى صنعتى باشند. در شرايط تورمى كه تقاضا براى كالاها و خدمات زياد است، اين شركتها مىتوانند با جذب سرمايههاى مردم و تبديل آن به كالا، در كاهش تورم نقش داشته باشند و مشكل كمبود نقدينگى خود را نيز از اين راه تأمين و در جهت برنامه دوم توسعه ـ كه براى منابع مالى مردمى سهم زيادى قائل شده ـ حركت نمايند. با فعال شدن اين شركتها، هم مىتوان با افزايش توليد، كمبودها را جبران نمود و هم به ارز آورى بيشتر در آينده براى كشور اميد داشت.
بسيارى از كشورهاى پيشرفته صنعتى، اقتدار و توسعه امروزى خود را مديون بازار سرمايه مىدانند. چرا كه شركتهاى سرمايهگذارى با مجموعهاى از سهام، با سرمايهگذارىهاى متنوع، موجب كاهش ريسك سرمايهگذارى و افزايش بازدهى هستند و عاملى خواهند بود تا سرمايهها به سمت فعاليتهاى توليدى هدايت شوند.
كشورهايى مانند ژاپن و مالزى، نود درصد توليد ناخالص ملّى خود را وابسته به سرمايهگذارى مردمى مىدانند. امروز مالزى نيازى به سرمايهگذارى دولتى در اقتصاد ملّى ندارد؛ زيرا مردم اين كشور، فرهنگ سرمايهگذارى را به خوبى پذيرفتهاند. به همين دليل است كه شركتهاى سرمايهگذارى، همراه با نظارتى كه بر آنها صورت گرفته، از رشد بسيار خوبى در مالزى برخوردارند.
اين كشور توانسته است به رشد بالاى اقتصادى دست يابد، گر چه به جهت ادغام در بازارهاى مالى و پول بين الملل و جذب گسترده سرمايههاى خارجى در قالب شركتهاى چند مليتى، امروزه بامشكلاتى دست به گريبان است.
خوشبختانه در كشور ما شركتهايى نظير سرمايهگذارى پتروشيمى، فولاد زاگرس، فولاد خراسان، طرح پلى پروپيلن تبريز و... با توزيع گسترده سهام در ميان مردم توانستهاند از يك سو به تشكيل سرمايه ملّى كمك كنند و از سوى ديگر، با وارد شدن در رشتههاى تخصصى، آينده روشنى براى اين صنايع به مردم نشان دهند.
با تأسيس و رشد شركتهاى سرمايهگذارى در سالهاى اخير در كشور، فرهنگ سرمايهگذارى شكوفا شده، به طورى كه شركتى مانند سرمايهگذارى معادن و فلزات، در مدت كوتاهى با پنجاه هزار نفر سهامدار به ثبت رسيده و افرادى نظير كارگران معادن، از اقصى نقاط كشور با خريد سهام اين شركتها، به تدريج با فرهنگ سرمايهگذارى آشنا شدهاند.
اين افراد، نه تنها در مورد شركتى كه سهامدار آن هستند؛ بلكه در مورد اهداف و برنامههاى شركتهاى سرمايهگذارى ديگر نيز، پرسشهايى مطرح مىكنند كه نشانه تكوين و رشد چنين فرهنگى در سطح جامعه است.
همچنين ساير شركتهاى سرمايهگذارى كه به دليل گستردگى آنها در سطح كشور و نيز حجم بالاى سهامداران، آثار مثبتى در ايجاد و رشد فرهنگ سرمايهگذارى در مملكت از خود بر جاى خواهند گذاشت. سرمايهگذارى در اين شركتها امروزه معمولاً بلند مدت نيست و حتّى به پنج سال هم نمىرسد. به همين جهت، سود بسيار بالايى را مىتوان براى سرمايه گذاران در آيندهاى نه چندان دور پيش بينى كرد، كه اين خود به گسترش فرهنگ سرمايهگذارى كمك خواهد نمود.
با برطرف نمودن موانع حقوقى و تبيين دقيق جايگاه شركتهاى سرمايهگذارى در قوانين تجارى و مالياتى و ايجاد تسهيلات براى آنها و بر آورده كردن نيازهاى ضرورى و قانونمند نمودن سيستم نظارتى بر اين شركتها و ترسيم ارتباطات مشخص با سهامداران، مىتوان فرهنگ سرمايهگذارى را در جامعه گسترش داد.
با گسترش اين فرهنگ در جامعه، همراه با عملكرد مطلوب آنها در صحنه اقتصادى كشور و سود دهى مناسب و با عمل به تعهدات، بسيارى از مشكلات سرمايهگذارى به مرور زمان حل خواهد شد و مردم نيز در خواهند يافت كه تنها راه سرمايهگذارى، خريد املاك، كالاهاى مصرفى با دوام، ارزهاى خارجى و طلا و زيور آلات نيست.
همانگونه كه اشاره شد، تبليغات از طريق وسايل ارتباط جمعى، خصوصا صدا و سيما و مطبوعات، با ترسيم شرايط كشورهاى موفق در زمينه سرمايهگذارى در شركتها و بيان تجارب مطلوب شركتهاى سرمايهگذارى در ايران، نقش بسيار مهمى در جهت روشن كردن افكار جامعه و تشويق مردم به سرمايهگذارى در اين گونه شركتها دارند.
تبليغات بايد گوياى اين واقعيت باشد كه جمع شدن سرمايههاى كوچك در شركتهاى سرمايهگذارى، نه تنها با ريسك كمتر و درآمد مستمر همراه است؛ بلكه اصل سرمايه را با نرخ تورم رشد مىدهد و سود مورد انتظار نيز به آن تعلّق مىگيرد. بايد متذكر شد كه تعداد سهامداران در ايران، با استانداردهاى بين المللى قابل مقايسه نيست.
درژاپن از هر سه نفر يك نفر، در انگلستان از هر چهار نفر يك نفر، و در تركيه، از هر ده نفر يك نفر سهامدار هستند. در حالى كه در ايران، به ازاىهر شصت نفر، يك نفر سهامدار است و اين رقم بسيار پايينى است.
ب) اوراق مشاركت
در هر جامعهاى بسيارى از فعاليتهاى اقتصادى و توليدى وجود دارد كه نيازمند منابع گسترده مالى است و دولتها، به دليل كمبود بودجه ساليانه، نمىتوانند همه آنها را از نظر مالى تأمين كنند؛ و اگر هم از سياست كسرى بودجه استفاده نمايند، اقتصاد دچار مشكل تورم خواهد شد.
در نظامهاى سرمايه دارى، تأمين مالى پروژههاى عظيم، نوعا با انتشار اوراق قرضه دولتى صورت مىپذيرد؛ ولى در نظام اسلامى، به دليل حرمت اكيد ربا، مىتوان با انتشار اوراق مشاركت، به اين مهم دست يافت.
بدينصورت كه دولت، جهت سرمايهگذارى در طرح مشخصى ـ مثلاً پالايشگاه نفت ـ بعد از برآورد هزينهها، اقدام به انتشار اوراق مشاركت سرمايهگذارى و جلب پس اندازهاى مردم مىكند. بعد از پايان طرح، صاحبان اوراق مشاركت، مالك اصلى اين پالايشگاه خواهند بود و دولت براى استفاده از آن، بايد اجاره آن را به نسبت معين به صاحبان اوراق بپردازد.
همچنين دولت مىتواند بعد از تكميل طرح، با خريد يكجا يا تدريجى ـ كه طبيعتا قيمتى بالاتر از قيمت اسمى اوراق خواهد بود ـ سود مناسبى را به صاحبان اوراق مشاركت پرداخت نمايد.
بالا بودن سهم دولت در اجراى پروژههاى عمرانى و صنعتى، به تدريج زمينه ساز گسترش تفكر بهرهگيرى از اوراق مشاركت مردمى در فعاليتهاى اقتصادى گرديد.
كارشناسان اقتصادى، بر اين باورند كه با توجّه به نقدينگى فراوان و در عين حال غير مفيد در بازار، امكان موفقيتآميز بودن انتشار اوراق مشاركت و يا سهام شركتهاى جديد التأسيس، كه مىتوانند مجرى طرحهاى عمرانى مانند بزرگراهها فرودگاهها، پروژههاى صنعتى و خدماتى باشند، وجود دارد.
يكى از عمدهترين زمينههاى موفقيت به كارگيرى چنين شيوهاى، اتخاذ تمهيدات و پيش بينىهاى قانونى و پرداخت سودسهام به صورت على الحسابِ ميان مدت، در پايان سال و جلب اعتماد عمومى نسبت به سود آورى چنين طرحهايى است.
بهرهگيرى از تجارب گذشته اجراى پروژههاى عمرانى و تحليل دلايل عدم موفقيت آنها، بيان كننده اين نكته است كه يكى از عمدهترين دلايل عدم موفقيت اين پروژهها، طولانى بودن مدت اجرا و عدم سود آورى آنها بوده است. يقينا تأمين مالى اين گونه طرحها از طريق انتشار اوراق مشاركت، مطلوب نخواهد بود. از اين رو، ضرورى است با
برنامهريزى دقيق و حساب شده، زمان اجراى طرحها را كوتاه نمود و سود دهى را افزايش داد و اين خود، به فرهنگ پذيرش اين اوراق در جامعه كمك شايانى خواهد نمود.
يكى از دلايل متوقف شدن اين گونه طرحها يا اصطلاحا «خواب سرمايه»، كمبود منابع مورد نياز اين طرحهاست، كه فروش اوراق مشاركت مىتواند اين معضل را برطرف نمايد.
همچنين از طريق تأمين منابع با فروش اوراق مشاركت، مىتوان طرحهايى را راه اندازى نمود كه با وجود زمينههاى مناسب، نظير مواد اوليه فراوان و دانش فنى مورد نياز، هنوز راه اندازى نشدهاند. در هر حال، بايد در نظر داشت كه علت عدم انتشار اوراق قرضه، خصوصا بعد از سال 1363 كه قانون عمليات بانكى بدون ربا (بهره) تصويب شده، ماهيت ربا داشتن آن بوده است.
اگر با منابع تأمين شده از طريق اوراق مشاركت، به گونهاى برخورد كنيم كه با اوراق قرضه برخورد مىشود و شبهه ربوى بودن در آن به مشام برسد، مطئمنا در دراز مدت از استقبال عمومى مردم و همراهى عالمان دينى و محققان اقتصاد اسلامى برخوردار نخواهيم بود. و در نهايت، به ابزارى فاقد كارايى تبديل خواهد شد. از اين رو، ضرورى است وجوه حاصل شده را دقيقا در همان مصارف مقرر هزينه كنيم و دولت و مراكز جلب اين وجوه نيز، دقيقا به تعهد خود عمل نمايند. علاوه بر اين،بايد در زمينه سه عامل مهم، يعنى سرعت اجراى پروژهها، صرفهجويى در هزينهها و دقّت در مصرف منابع، نهايت تلاش را به عمل آورد. علاوه بر اين، نظارت دقيق بر اجراى طرحها و مشاهده شدن، نتايج حاصل از اجراى طرحها و اعلام سوددهى مناسب آنها به مردم، مىتواند به فرهنگ حضور بيشتر مردم در خريد اوراق مشاركت كمك نمايد.
همچنين در صورت كاربرد صحيح منابع حاصل از اوراق مشاركت در اتمام طرحهاى نيمه تمام و يا اجراى طرحهاى ضرورى، بايد اوراق مشاركت را در جامعه در هر زمانى در دسترس قرار داد، تا افرادى كه درآمدى مازاد بر مخارج روزمره خود دارند، بتوانند به راحتى اوراق مشاركت را خريدارى نمايند، و حتّى در صورتى كه چند ماه بعد به پول نقد نياز داشتند، به سادگى آن را در بانكها يا بازار سرمايه، به پول نقد تبديل نمايند.
تسهيل فرايند خريد و فروش اوراق مشاركت، مىتواند به ايجاد فرهنگ پس انداز و سرمايهگذارى كمك شايانى نمايد و از راكد ماندن سرمايهها و يا تبديل آن به طلا و جواهر ويا صرف آن در بورس بازى جلوگيرى نمايد.
ج) بانكدارى اسلامى
يكى ديگر از ابزارهاى مؤثر در جذب پس اندازهاى مردمى و به جريان در آوردن آنها، مؤسسات بانكى است. در نظام بانكدارى اسلامى، به علت تحريم اكيد ربا در آيات و روايات متعدد و ابطال همه معاملات داراى ربا، دادن بهره نمىتواند ابزار شايستهاى براى جلب پساندازها باشد. از اين رو، در بانكدارى اسلامى، پساندازكنندگان به صورتهاى گوناگون در قالب عقود پذيرفته شده در شرع مقدس اسلام، در طرحهاى گوناگون مشاركت مىكنند و سود حاصل از آن را دريافت مىدارند.
در واقع، بانكها با وكالتى كه از طرف سپرده گذاران دارند، مىتوانند به تأمين اعتبار لازم جهت اجراى طرحهاى مناسب و سود آور ـ اعم از توليدى، خدماتى، صنعتى و كشاورزى، اقدام نمايند و سود حاصل از اين طرحها را به سپرده گذاران منتقل نمايند و سهم يا حق الوكاله خويش را نيز اخذ نمايند.
با گسترش فعاليت بانكها در جمهورى اسلامى ايران در عرضه قانون عمليات بانكى بدون ربا (بهره)، مىتوان اميدوار بود كه سرمايه مورد نياز براى رشد و توسعه اقتصادى در بيشتر طرحهاى ضرورى، اعم از كوتاه مدت و بلند مدت، در قالب عقودى نظير مشاركت مدنى و حقوقى و... قابل تأمين است.
توجه به اين نكته لازم است كه قبل از اينكه براى تأمين سرمايه به دنبال منابع خارجى برويم ـ كه خود مشكلات عديدهاى را در پى خواهد داشت ـ بايد زمينههايى را ايجاد كنيم كه از منابع داخلى حداكثر استفاده به عمل آيد.
هنوز در كشور، سرمايههاى فراوانى وجود دارد كه به علت مشكلات ويژه سرمايهگذارى، به جاى اينكه در مسير توليد و كارهاى زيربنايى به كار گرفته شوند، در مسير فعاليتهاى كاذب و در عين حال سودآور و كم دغدغه قرار مىگيرند؛ و نه تنها مشكلى را حل نمىكنند، بلكه بر مشكلات كشور مىافزايند.
بايد شرايطى را ايجاد كرد كه از ورود منابع پس انداز به شبكه غير مولد اقتصاد كشور كاست و سرمايه گذار به جاى تفكر سودا گرانه كوتاه مدت، به دنبال سرمايهگذارى دراز مدت باشد. اينجاست كه بانكها مىتوانند پيشگامى در تهيه طرحهاى صنعتى را در برنامه خود قرار دهند و بخش خصوصى را براى سرمايهگذارى در بخشهاى مختلف اقتصادى ـ خصوصا طرحهاى زيربنايى و توليدى ـ هدايت نمايند، تا از اين طريق، به رشد توليد ناخالص ملّى و توسعه كشور كمك نمايند، و در صورت تحقّق شرايطى مناسبتر نيز، عاملى براى ارزبَرى بيشتر باشند و كشور را از وابستگى گسترده به درآمدهاى حاصل از فروش نفت و ساير منابع سرزمينى و زيرزمينى برهانند و آينده روشنى را ترسيم نمايند.
عوامل مؤثر در پس انداز خانوارها
همانگونه كه اشاره شد، منابع سه گانه مؤثر بر پس انداز جامعه: پس انداز خانوارها، مؤسسات اقتصادى و دولتها هستند. در اين ميان، مهمترين منبع، پس انداز خانوارهاست، كه مىتواند سهم بسزايى در شكلگيرى و استمرار روند رو به رشد سرمايهگذارى داشته باشد.
از اين رو به بيان برخى از عوامل مؤثر بر پس انداز خانوارها مىپردازيم.
1 ـ ميزان درآمد ملى: هر چه ميزان در آمد ملّى جامعه بيشتر باشد و علاوه بر تأمين نيازهاى ضرورى، مازادى نيز وجود داشته باشد، امكان پس انداز بيشتر در جامعه فراهم خواهد شد. در مقابل، درآمد پايين، منجر به نداشتن پس انداز يا پس انداز كم مىشود، كه خود عاملى براى درآمد كمتر در سطح كلان جامعه خواهد بود.
2 ـ چگونگى توزيع درآمد: ممكن است جامعهاى از سطح درآمد ناخالص داخلى نسبتا بالايى برخوردار باشد، ولى تنها درصد اندكى از جمعيّت، بيشترين درآمد را كسب كنند. به عبارت ديگر، ممكن است توزيع درآمد، بسيار ناهمگن باشد. از چنين جامعهاى هم نمىتوان پس انداز و نتيجتا سرمايهگذارى بالايى را انتظار داشت، مگر اينكه فرهنگ پس انداز و سرمايهگذارى در كشور، به شكل مناسبى تحقّق يابد، تا از فرار سرمايهها از كشور و رونق بازارهاى سرمايه در خارج از كشور جلوگيرى شود.
ممكن است مصرف اين درصد اندك و مرفه جامعه، از كالاهاى داخلى نيز نباشد؛ بلكه عمدتا از كالاهاى تجملى خارجى مصرف نمايند. البته اين گونه مصرف كردن، هرگز به ايجاد و گسترش صنايع توليد و سرمايهگذارىهاى زيربنايى در داخل كشور كمك نمىكند. حتّى ممكن است سرمايههاى فراوان اين عده، در راههايى نظير خريد فلزات
قيمتى، املاك و بورس بازى هزينه نمايند، كه بيشترين سود را در كوتاه مدت برايشان به ارمغان آورد؛ امّا جامعه در اين روند، از منافع قابل ملاحظهاى برخوردار نگردد.
3 ـ الگوى مصرف: ممكن است جامعهاى از سطح بالايى از درآمد سرانه، همراه با توزيع مناسب آن برخوردار باشد؛ امّا الگوى مصرف به گونهاى باشد كه جايى براى پس انداز باقى نگذارد. بدين معنا كه همراه با تأمين ضروريات زندگى و برآوردن نيازهاى متعارف خانوارها، كالاهايى جديد همراه با مقبوليت عرفى استفاده از آن در جامعه گسترش مىيابد، كه در برخى شرايط، نه تنها درآمدهاى مازاد را مىبلعد، بلكه با ورود درآمدهاى ديگر از خارج به شكل استقراض و... نيز، از عطش سيرىناپذير خود باز نمىماند.
در غالب موارد، الگوى مصرفى از اقشار بالاى جامعه به اقشار متوسط و پايين جامعه رسوخ مىنمايد. بدين معنى كه دهكهاى بالاى جمعيّتى، با اتخاذ الگوى نامناسب مصرفى، زمينه استفاده از درآمدها را به شكل نامطلوبى براىساير افراد جامعه، حتّى نهادها، ادارات و سازمانهاى دولتى فراهم مىسازند و در مدت كوتاهى، مصارف كالاهاى تجملى و كيفيّت ساخت و ساز و نماها و تزيينها را به فرهنگ ارزشمندى تبديل مىكنند، به گونهاى كه عدول از اين شيوه، در جامعه ضد ارزش قلمداد مىشود.
4 ـ تلقى مردم از اوضاع اقتصادى حال و آينده
برداشت مردم از اوضاع و احوال اقتصادى و اجتماعى حال و آينده، نقش مؤثرى در شكلگيرى پساندازها مىتواند داشته باشد. عدم اطمينان به آينده، مصرف كنونى را افزايش و پس انداز را كاهش مىدهد.
امنيت اقتصادى و سياستهاى تثبيت شده و دراز مدت، در زمينههاى گوناگون توليدى، توزيعى و مصرفى، مىتواند افراد را به آينده اميدوار سازد و افق روشنى را براى آنان ترسيم نمايد. در مقابل، تغيير سياستهاى كلان كشور و وجود تورمهاى بالا و افسارگسيخته، مصرف جارى را افزايش مىدهد و ميل به پس انداز و سرمايهگذارى را به طور روز افزون كاهش مىدهد.




