آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1240932
کاربران حاضر : 88
قبل از ورود در بحث، مناسب است اصطلاح «هزينه فرصت» توضيح داده شود.
الف. هزينه فرصت
«هزينه فرصت» يك مفهوم اساسى و ساده در علم اقتصاد است. اين مفهوم، رابطه اساسى بين كميابى و انتخاب را بيان مىكند.
اگر همه اشيا و فعاليتها به وفور يافت شوند و تقاضاى همه افراد در همه دورهها برآورده شود، نيازى به انتخاب بين مقادير مختلف نخواهد بود.
دربرآورده شدن آرزوها و تأمين خواستهها، بدون وجود كميابى، هيچ فرصت از دست رفته يا جايگزينى كه قربانى شده باشد، وجود ندارد. وقتى كميابى به ميدان آيد، با وجود كميابى به تمامى تقاضاها و خواستهها، نمىتوان دسترسى پيدا كرد. كميابى ضرورت انتخاب را به دنبال دارد.
انتخاب يك طرفش ردّ، دور انداختن و نپذيرفتن است؛ همچنانكه طرف ديگرش پذيرش و جانشين كردن است.
هزينه فرصت عبارت است از مورد سنجش و ارزيابى قرار گرفتن بالاترين و ارزشمندترين جايگزينها يا فرصتها، كه پذيرفته نشدهاند. اين ارزشى است كه به منظور به دست آوردن ارزشمندترين انتخاب مورد پسند و برگزيده شده از بين اشيا و فعاليتها، از دست رفته يا قربانى شده باشد.
ب. هزينهها در اقتصاد اسلامى
منظور از هزينههاى توليد، اموالى است كه به عوامل توليد پرداخت مىشود و يا بايد پرداخت شود. منظور از هزينهها، هزينههاى فرصت است و نه هزينههاى حسابدارى. اجاره زمين موسسه توليدى، دستمزد نيروى كار، در تملّك مؤسه توليد و مالكان آن باشد يا نباشد، جزو هزينهها محسوب مىشود.
هزينهها همان حداقل هزينه است كه از مسير توسعه (Expantion Path) استخراج مىشود. با اين تفاوت كه در اقتصاد اسلامى هزينه فرصت، سرمايه نرخ بهره نيست؛ بلكه بيشترين ميزان عايدى است كه با به كارگيرى سرمايه به صورت مشاركت، مضاربه، مساقات، مزارعه و غيره مىتواند تحصيل شود.
ربا و بهره در اينجا، هزينه سرمايه محسوب نمىشوند. پس هزينه فرصت سرمايه در اقتصاد اسلامى عبارت است از: «عايدى آن در بهترين جاى ممكن، مباح شرعى كه در آن به كار گرفته شود». حداقل ممكن براى نظامى كه عوامل معنوى را ناديده گرفته و انسان را در دنياى ماده محصور كرده است، با كمترين ممكن در اقتصاد اسلامى متفاوت است. زيرا عوامل معنوى بيش از عوامل مادى محض روى حساسيت انسان نسبت به مسائل تأثير مىگذارد.
هزينهها در اقتصاد اسلامى به دلايل زير، كمتر از اقتصاد سرمايه دارى است:
1ـ توليد كنندگان نهاده و نيروى كار معتقد به معاد هستند، در نتيجه تبانى كارگران و توليد كنندگان منابع و نهادهها و اقدام آنان در جهت دريافت بهاى غير عادلانه صورت نمىگيرد؛ ضمن اينكه والى حسبه نيز ناظر جريان است.
2ـ مهمترين عامل كاهش هزينههاى توليد، قانون حرمت اسراف و اتلاف است كه در فصل اول مورد بحث قرار گرفت. اين قانون، فراگير و شامل اسراف در نهادهها، اعم از فعاليّت نيروى كار و به كارگيرى سرمايه است. در اسراف، هزينه فرصت نيز مورد توجه است.
ج . عدم اسراف در نهان و صرفه جويى
اسراف در نهادهها، با صرفهجويى در هزينهها متفاوت است. اسراف در نهادهها معنى دقيق و ظريفى دارد. در روايات استفاده از زمين شورهزار به عنوان نهاده و از سپردن كار به غير متخصّص به عنوان اتلاف ياد شده است. و از اينكه از زمين شورهزار براى محصولى كه تناسب با اين نوع زمين ندارد، به عنوان نهاده استفاده شود، منع شده است.
گرچه صرفهجويى در نهادهها توصيه شده و اتلاف آنها اسراف محسوب مىشود و حتى در روايات دور انداختن هسته خرما، كه مىتوان از آن به عنوان نهاده توليد نخل و يا تهيه مواد غذايى براى چهارپايان استفاده كرد، از مصاديق اسراف ذكر شده است.
همان طور كه ذكر شد اتلاف در نهادهها شامل عدم استفاده بهينه از آنها نيز مىشود.
عوامل تأثير گذار بر توليد عبارتند از:
1ـ مواد اوليه
2ـ نيروى كار
3ـ ماشين آلات و تجهيزات
4ـ دانش فنى
5 ـ مديريت كه نقش هماهنگى بين عوامل را بر عهده دارد.
اتلاف و عدم استفاده بهينه از هر يك از عوامل توليد، اسراف در عوامل توليد است.
قوام در مصرف نهاده
عدم اسراف در نهادهها، در واقع همان «قَوام» است كه قرآن كريم مىفرمايد: «وَالَّذينَ اذا اَنْفِقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواما» ([و بندگان خاص خداوند]) آنان كه وقتى انفاق مىكنند اسراف نمىكنند و بخل نمىورزند و بين اسراف وبخل اعتدال را رعايت مىكنند.
قَوام در اينجا به معنى «عدل و استقامت» گرفته شده است. امام صادق(ع) مىفرمايد: «اَلْقِوامُ هُوَ الْوَسَطْ»؛ قوام همان وسط است. در اينجا عدل، استقامت و حدّ وسط، هرسه مىتواند به يك معنى باشد؛ استقامت و حد وسط نيز معانى عدلاند.
عدل معيارى است كه تشريع بر اساس آن استوار است. عدالتى كه اسلام بر اقامه آن در جامعه تأكيد مىكند، درواقع در جهت هماهنگى با عدالت نظام تكوينى است. آسمانها و زمين بر اساس عدل برپا شده است.
درساختمان جهان، رعايت تعادل شده است و در هر چيز از هر مادهاى به قدر لازم استفاده شده و فاصلهها اندازهگيرى شده است.
معيار و ميزان، همان عدل است؛ عدل مىتواند به معنى توازن باشد. قانون توازن با بركشيدن آسمان و برپايى عالم سازگار است.
آنكه نظام تكوين را بر اساس عدل و ميزان خلق كرد، كتاب تشريع را نيز بر اساس توازن همراه پيامبران ارسال كرده است. رابطهاى بين نظام تشريع و تكوين برقرار است و هر يك به تناسب وضعيت خود بر عدل استوارند. فرمان رفتار بر اساس عدل، از ناحيه خداوند متعال در همه مواردبه ويژه در شهادتو قضاوت و حكمرانى صادر شده است.
در همه شرايع به عنوان حق، حكم به عدل و وفا به عهد معرفى گرديده است و شيعه عدل را جزو اصول دين مىداند. در قرآن كريم از توحيد گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت، از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است.
الف. تفسيرهاى مختلف قوام
شهيد مطهرى تفسيرهاى مختلفى از عدل (قوام) ذكر مىكند كه عبارتند از:
الف- موزون بودن؛ نقطه مقابل عدل به اين معنى، بىتناسبى است نه ظلم. هر مركب شيميايى، از نسبت خاصى از عناصر تركيب دهنده آن تشكيل شده است. اگر اين نسبتها موزون و به اندازه باشد، آن تركيب به دست مىآيد.
در اينجا رعايت تناسب است كه موجب برقرارى عدل مىشود. يك اجتماع متعادل، اجتماعى است كه امكانات نيروى كار و سرمايه آن در فعاليتهاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و ساير نيازها به ميزان لازم به كار گرفته شود. در اين اجتماع هر چيزى به قدر لازم ونه برابر، وجود دارد. در عدل به اين معنى، مصلحت كل مطرح است، نه جزء.
ب- تساوى و نفى هر گونه تبعيض؛
ج- رعايت حقوق افراد و عطا كردن هر حقى به صاحب آن؛
د- رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از اقامه و رحمت، به آنچه امكان وجود دارد.
در واقع همچنانكه از عبارات شهيد مطهرى (ره) استفاده مىشود، موارد استعمال و كاربردهاى عدل متفاوت است. مىتوان همه را به نحوى به «توازن و تناسب» يا به تفسيرى كه از تعبير اميرالمؤمنين عليهالسلام از عدل استفاده مىشود، يعنى «قرار دادن» هر چيز در جايگاه خود،ارجاع داد. توازن با «وضع الشىء فى موضعه» منافاتى ندارد.
همچنانكه با تساوى منافات ندارد. زيرا آن گونه تساوى كه مىتواند تفسير عدل باشد، تساوى در موارد مستحق تساوى و برابرى است، نه تساوى به طور مطلق. اين، توازن و تناسب است؛ هم چنانكه «وضع شىء فى موضعه» نيز هست. رعايت استحقاقها در افاضه وجود نيز قرار گرفتن افاضه در جايگاه افاضه است.
ب. معناى قوام در نهاده
تفسيرى از قوام و يا عدل كه در استفاده از نهاده مىتواند مناسب باشد. همان تفسير اول يعنى «توازن و تناسب» است. قوام به معنى تناسب هر نهاده با ساير نهادهها و ميزان محصول است؛ يعنى همان تعريفى كه اميرالمؤمنين (ع) از عدل فرمودند: «وضع الشىء فى موضعه». به عبارت ديگر يك شكل تراز بهينه بين همه عوامل را «قوام» گويند. زيرا هر نوع «ناترازمندى» بين عوامل، حداقل، موجب عدم استفاده از يكى از نهادها به صورت صحيح مىشود.
همين تراز بهينه بين عوامل، موجب بهرهبردارى و ارتقاى آن مىشود كه در همين فصل مورد بحث قرار مىگيرد.
به عنوان مثال: اگر در يك مؤسسه توليدى، ماشين آلات و تجهيزات كافى وجود داشته باشد، ولى نيروى كار با انگيزه به حد كافى وجود نداشته باشد، بخشى از ماشين آلات و تجهيزات بدون استفاده باقى مىماند؛ يا ماشين آلات و تجهيزات به حدّ كافى وجود داشته باشد و نيروى كار با انگيزه هم باشد، ولى از دانش فنّى لازم برخوردار نباشد، در اين صورت قوام بين نهادههاى توليد صورت نگرفته و در نتيجه اسراف صورت پذيرفته است.
البته ايجاد تناسب بين عوامل و نهادههاى توليدى كار سادهاى نيست. تغييرات سريع و رشد دانش فنى و تكنولوژى، بر عوامل توليد تأثير مىگذارد و در هر مورد تغييراتى جهت هماهنگ شدن با وضعيت جديد را طلب مىكند. صنعت و موقعيت هر كشور، در گرو چگونگى مواجهه با اين تغييرات سريع دانش فنى است.
گرچه قوام، دو طرف دارد يكى اسراف و ديگرى تقتير و خسّت، ولى در نهادههاى توليد، تقتير نيز موجب اسراف است. تقتير يا خسّت در استفاده از يك نهاده، گرچه موجب صرفه جويى مىشود، ولى به علّت به هم خوردن تناسب ميان نهادهها، در واقع، ساير نهادهها بيش از حدّ به كار گرفته مىشوند و برخى نهادههاى ديگر بدون استفاده باقى مىمانند، معطّل گذاردن سرمايه و عدم استفاده از ظرفيّت توليدى، از مصاديق اسراف به شمار مىآيد. بنابراين خسّت و تقتير در استفاده از نهاده، به اسراف منجر مىشود و مىتوان گفت قوام در نهاده، يك طرف دارد و آن اسراف است.
تقتير در نهادهها را مىتوان «تناقص نمايى خسّت» ناميد. زيرا مؤسسه توليدى و جامعهاى مىخواهد در بخشى از نهادهها صرفهجويى كند تا كمتر هزينه كرده و درآمد بيشترى كسب نمايد، ولى به علّت بهم خوردن تناسبنهادهها، بازدهىاش كاهش مىيابد و ممكناست كاهش درآمد، بيشازهزينههاىصرفهجويىشدهباشد.
در ايران حالتهاى مختلفى ازاين قبيل اسرافها در صنايع و ساير بخشها قابل مشاهده است. در برخى از مؤسسات توليدى، به ويژه مؤسسات دولتى، نسبت كارگران به ماشين آلات توليدى بالاست و در نتيجه بهرهورى درسطح پايينى قرار مىگيرد.
در بعضى ديگر به دلايل گوناگون از جمله كاهش هزينههاى دستمزد، نسبت نيروى انسانى به ماشين آلات كم است و اين عدم تناسب به كاهش بهرهورى مىانجامد كه بسيارى از مواقع اثر منفى آن، بيش ازهزينههاى صرفهجويى شده دستمزد است؛ يا اينكه نسبت كارگر به سرمايه تناسب دارد، ولى به علّت ضعف مديريت و يا علل ديگر، از نيروى كار استفاده صحيح نمىشود و فعاليت مفيد آن بسيار ناچيز است.
نداشتن برنامه زمانبندى نيز باعث سردرگمى كاركنان و مديران مىشود و از چند جهت موجب اسراف و اتلاف سرمايهها مىشود؛ زيرا علاوه بر اتلاف وقت خودكاركنان، دوبارهكارىهايى صورت مىگيرد و به علت طولانى شدن جريان توليد، هزينههاى اضافى بر مؤسسات تحميل مىشود.
بدين ترتيب كاهش هزينهها به معنى صرفهجويى و مقابله با اسراف نيست؛ به ويژه برخى هزينهها، از جمله آموزش و پرورش ممكن است اثر كوتاه مدت نداشته باشد و نتيجهاش در بلند مدت ظاهر شود. در كاهش هزينهها بايد توجه به نقش هر نهاده در توليد و جايگاه و مقدار بهينه آن باشد وگرنه ممكن است تناسب نهادهها و قوام، از بين برود و موجب اسرافكارى در ساير نهادهها شود.
اقتصادى نبودن طرحها و اسراف
وقتى يك اقتصاددان مىگويد طرح يا پروژهاى اقتصادى نيست، يا فعاليت خاصى از لحاظ اقتصادى درست است و فعاليت ديگرى اقتصادى نيست، اين حكم به چه معنى است؟ از نظر اقتصاددانان چيزى غير اقتصادى است كه نتواند سودى (بر حسب پول) عايد سرمايه گذار سازد.
اقتصاد چيزى جز به حداكثر رساندن سود (سود مادّى) نمىشناسد. به عبارت ديگر، قضاوت اقتصاد، يك قضاوت يك سونگرانه است. از ميان جنبههاى بسيار زيادى كه در زندگى بايد قبل از اخذ هر گونه تصميم مورد توجه و قضاوت قرار گيرند، اقتصاد فقط يك جنبه را ارائه مىكند و آن اين است كه آيا طرح مورد نظر، يك نفع پول را براى آنهايى كه عهدهدار آن مىشوند عايد مىسازد يا نه؟
در بازار، برجستگىهاى كيفى بىشمارى كه براى انسان و اجتماع اهميت حياتى دارد، به دلايل علمى از صحنه خارج مىشوند؛ آنها مجاز به نماياندن خود نيستند. از اينرو حكومت كميّت، عظيمترين پيروزى خود را در بازار جشن مىگيرد.
هرچيز با چيز ديگر برابر مىشود. برابر ساختن چيزها، به معنى قيمتگذارى آنها و در نتيجه قابل مبادله ساختن آنهاست. تا آنجا كه تفكر اقتصادى كه بر بازار مبتنى است، تقدّس را از زندگى مىگيرد؛ زيرا در چيزى كه قيمت مشخص دارد، چيز مقدسى نمىتواند وجود داشته باشد. و وقتى تفكر اقتصادى سراسر جامعه را فرا گيرد، حتى ارزشهاى ساده غير اقتصادى مانند زيبايى، سلامتى يا پاكيزگى، تنها در صورتى مىتواند بقاى خود را حفظ كند كه «اقتصادى» از آب درآيند.
اقتصاددانان از شيوههايى چون هزينه، فايده اقتصادى بودن را به دست مىآورند؛ ولى تلاش براى اندازهگيرى چيزى اندازهناپذير، عمل لغو است. هر علمى در محدودههاى خاص خود مفيد است و همينكه پافراتر از آن محدودهها گذارد شرارت بار و مخرّب مىشود. علم اقتصاد به قول «ادوارد كاپلستون»، «بسيار مستعدّ غصب ديگران» است.
الف. اصل الجميع للجميع
گرچه كمترين هزينه و بيشترين فايده، شرط عدم اسراف است، ولى صِرف اقتصادى بودن، برابر با عدم اسراف نيست. ممكن است پروژهاى اقتصادى باشد، ولى اسراف بر آن صادق باشد. مثلاً كالاى توليدى، ابزار لهو و لعب باشد و يا آلوده ساز محيط زيست و مضرّ به حال اجتماع باشد؛ بدين ترتيب در بحث اسراف در نهاده، بايد اصل «الجميع للجميع» نيز مورد توجه قرار گيرد.
اصل مزبور از واژه «اموالكم» آيه شريفه «وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أمْوالَكُمْ الَّتى جَعَلَاللّهُ لَكُمْ قِياما وَ ارْزُقُوهُمْ فِيهَاوَاكْسُوهُمْ» فهميده مىشود. خداوند متعال «اموالكم» فرموده؛ يعنى مال علاوه بر تخصيص داشتن به افراد و در تملك شخص قرار داشتن، به مجموع اهل دنيا نيز تعلق دارد.
علامه طباطبايى (ره) ذيل آيه شريفه مىنويسد: «در واقع آيه شريفه حاكى از يك حكم عام براى جامعه است و آن اينكه جامعه داراى شخصيت واحدى است و كل ثروت دنيا متعلق به او مىباشد.
خداوند براى امرار معاش جامعه ثروت خلق كرده و بر جامعه است كه به خوبى مديريت نمايد و آن را رشد و توسعه دهد. در حدّ اعتدال و ميانهروى از آن بهره جويد و از اتلاف و فساد اموال جلوگيرى كند.
از فروع اين اصل اين است كه بر اولياء سفيهان (پدر يا اقرباى نزديك و يا حكومت اسلامى) كه متولّى امور آنان باشند، اموال اين افراد را در اختيار آنان قرار ندهد و در هر كجا مصلحت آنان قرار دارد به كار بگيرند؛ از سود و نموّ اين اموال براى مخارج جارى آنان در اختيارشان بگذارند و نه ازاصل مال كه به مرور زمان از بين رفته و به فقر آنان منتهى شود.»
علامه طباطبايى از كلمه «فيها» در جمله «وَارْزُقُوهُمْ فيها» به تبع «زمخشرى» استفاده مىكند كه آيه مىفرمايد: مخارج افراد سفيه در اموال قرار دارد و نه از اموال تأمين شود. اينكه در آيه شريفه «منها» نيامده، بلكه «فيها» ذكر شده، همين مطلب را مىرساند.
سپس مىنويسد: «اصل ثابت اين است كه جميع اموال براى جميع مردم باشد؛ به لحاظ رعايت مصالح افراد كه با فرض حفظ مصلحت عموم، منتهى به مصالح جامعه مىگردد و با فرض عدم تعارض با مصالح جامعه در اختيار افراد مىباشد و با تعارض مصالح فرد و جامعه، بدون ترديد مصالح جامعه مقدم است. و آيات شريفه قرآن از قبيل «خَلَقَ لَكُمْ ما فِىالأرْضِ جَمِيعا» مؤيد همين اصل مىباشد».
توجه بهاصل فوق نشان مىدهد كه در توليد، توجه به مصالح جامعه مورد نظر است و اقتصادى بودن يك طرح ياپروژه، لزوما به معنى عدم اسراف در نهادهها نيست. نماينده مصالح جامعه، دولت اسلامى است كه با برنامهريزى صحيح، طرحهاى سرمايهگذارى را به سمت طرحهايى كه در آنها اسراف صورت نپذيرد، سوق مىدهد.
ب- اتلاف در جريان توليد
در عرصه توليد بايد حذف جامع و كامل اتلاف مورد ملاحظه قرار گيرد. كشف و شناسايى فعاليتهاى اتلاف برانگيز و حذف آنها از جريان توليد، از جمله مسايل مهم، دقيق و مورد توجه است.
اتلاف چيست؟ چه چيزى را بايد در جريان توليد، اتلاف، زائد و بيهوده دانست و وجود آن را براى عمليات مؤسسه توليدى زيان آور شمرد؟
يكى از كارشناسان شركت «تويوتا» مىگويد: «اتلاف عبارت است از هر چيزى بيش از يك مقدار حداقل از ماشين آلات، مواد، فضا، كارگر، زمان و در يك كلام، به جز حداقل منابعى كه براى توليد محصول، واجب و ضرورى است».
اين تعريف تصوير مناسبى از اتلاف به دست مىدهد و جنبه اثباتى دارد؛ چون اتلاف جنبه منفى دارد و مىتوان آن را با جمله منفى و عبارتى دقيقتر به صورت زير تعريف كرد: «اتلاف عبارت است از هر فعاليتى كه منجر به افزايش ارزش محصول درفرايند توليد نشود».
فعاليتهايى كه در يك مؤسسه توليدى انجام مىگيرد، به طور عمده عبارتند از: عمليات، بازرسى، انبار و حمل و نقل. از ميان اين فعاليتها، تنها «عمليات» سبب افزايش ارزش محصول مىگردد.
يعنى با انجام دادن كارهايى به وسيله ماشين و كارگر روى يك قطعه يا مقدارى مواد خام و تغييراتى در آنها، نهادهها تبديل به محصول نهايى مىشوند. ساير فعاليتها در فرايند توليد ارزش افزوده در محصول ايجاد نمىكنند.
اگر بپذيريم فعاليتهايى كه ارزش افزودهاى در محصول ايجاد نمىكنند، به نوعى اتلاف محسوب مىشوند، مىتوان فعاليتهاى غير عملياتى و واحدهاى ستادى و پشتيبانى را زايد و بيهوده دانست. اما از آنجا كه فلسفه وجودى واحدهاى ستادى، مثل امور ادارى، حسابدارى، بازرسى كيفيت و... ارايه خدمات لازم به بخش اصلى سازمان است، فعاليت اين واحدها غير قابل اجتناب است، بنابراين مناسب است حجم آنها به كمترين حد ممكن برسد.
البته واحد تحقيق وتوسعه، كه نقش عمدهاى در نوآورى دارد، نبايد ماننداين واحدها پنداشته شود. نتايج تحقيق گروهى از كارشناسان يك شركت، نشان داده است كه در بهترين حالت، روى هر محصول فقط 15 درصد از زمانى كه آن محصول در فرايند توليد قرار داشته، عمليات انجام شده است. اين تعداد در بدترين حالت 9 درصد بوده است؛ يعنى محصول توليد شده، در 91 درصد از مدت زمانى كه فرايند توليد را طى كرده است، در حال افزايش هزينه مؤسسه توليدى بوده، نه در حال افزايش ارزش خود.
ج: عوامل اتلاف
عواملى كه منجر به اتلاف منابع مىشوند، ممكن است در هر جايى از مؤسسه توليدى وجود داشته باشند. اين عوامل عبارتند از:
1 ـ توليد اضافه:
توليد اضافه به دو صورت وجود دارد: يكى توليد بسيار زياد و ديگرى توليد زودتر از موعد.
الف) توليد بسيار زياد: مازاد توليد، به احتمال زياد بايد براى مدتى طولانى در انبار نگهدارى شود و يا با آنها همانند ضايعات رفتار شود كه هر دو صورت، اتلاف محسوب مىشود.
ب) توليد زودتر از موعد: اين نوع اتلاف كمتر مورد توجه قرار مىگيرد، زيرا با مزاياى حاصل از «عمل به تعهد در موعد تعيين شده» اشتباه مىشود. لازمه توليد زودتر از موعد، تعلق هزينه نگهدارى در مدت باقى مانده از موعد مىباشد، كه مهمترين اين هزينهها، هزينه راكد ماندن منابع و هزينه فرصت است.
توليد بسيار زياد يا توليد زودتر از موعد، ممكن است در بين مراحل مختلف توليد نيز اتفاق بيفتد. اگر مرحلهاى كار خود را روى محصولى زودتر از زمانى كه مرحله بعدى بايد روى آن كار كند، شروع كند و به انجام برساند، موجب افزايش ذخيرههاى بين مراحل مىشود كه هزينه زيادى را به دنبال دارد.
به طور خلاصه، توليد اضافه باعث بروز مشكلات در برنامهريزى توليد، حمل و نقل دوباره، اختلال در زمان و برنامه تحويل، نياز بيشتر به فضا، افزايش كار در جريان و مشخص نبودن مسئول واقعى كيفيت مىشود.
2 ـ حمل و نقل:
با آنكه حمل و نقل، افزايشى در ارزش محصول ايجاد نمىكند، معمولاً سعى مىشود در فرايند توليد، لازم و غير قابل اجتناب معرفى شود. مقدار بهينه حمل و نقل مواد در خط توليد صفر است؛ بنابراين بايد حتىالمقدور از
هزينههاى حمل و نقل كاسته شود.
3ـ موجودى كالا:
اتلاف ناشى از موجودى كالا به دو صورت قابل شناسايى و تفكيك است:
الف) راكد ماندن منابع: كالاها و موادى كه تحت عنوان موجودى كالا و مواد، در انبارها نگهدارى مىشوند، منابع سازمان هستند كه در اين مكانها راكد و بدون فعاليت ماندهاند.
ب) مخفى ماندن مشكلها: نگهدارى موجودى و استفاده از آنها در مواقع بروز مشكل، از جدى بودن مشكل مىكاهد. در نتيجه، هيچگاه براى حلّ آنها چاره انديشى نمىشود.
4 ـ تأخير:
تأخير يك مرحله توليدى و نرسيدن مواد مورد نياز به مرحله بعدى و در نتيجه منتظر ماندن دستگاه و انسان، از جمله مصاديق اتلافِ حاصل از تأخير است.
5ـ حركت:
حركت و نقل و انتقال زائد و اضافه نيروى كار، كه به ظاهر لازم و ضرورى به نظر مىرسد، يكى از عوامل اتلاف است. يك فرد زمانى كه در جستجوى جعبه ابزار و يا يك بسته مواد يا در حال رفتن به دفتر رييس است ممكن است، مشغول به نظربرسد؛ ولى درواقع با چنين كارهايى، ارزشافزودهاى در محصول پديد نخواهدآمد.
6ـ كالاى معيوب:
كالايى كه داراى كيفيت مطلوب نباشد، به دو طريق ايجاد اتلاف مىكند:
الف) تحميل دوبارهكارى: در بعضى موارد اگر در خط توليد،كارى در مرتبه اول به نحو مطلوب انجام نشود باعث مىشود، تا در مراحل بعدى يا پايانى با شناسايى عيب، محصول را براى اصلاح به قسمت مخصوص ارجاع كنند يا به همان مرحله عودت نمايند.
ب) ايجاد ضايعات: در مواردى نقص و عيب كالا به صورتى است كه نمىتوان آن را اصلاح كرد؛ بنابراين آن را بايد جزو اقلام ضايعاتى به حساب آورد كه مؤسسه توليدى بايد به شكلى از دست آنها خلاص شود.
كالاى معيوب تنها موجب اتلاف مواد و نيروى انسانى نمىشود، بلكه مسايلى مانند كمبود مواد، تأخير در زمان تحويل كالا به مشترى يا مرحله بعدى توليد، از دست دادن مشترى و اعتماد وى، اختلال در برنامه توليد و عوارض مشابه ديگرى را به وجود مىآورد.
د) عوامل اتلاف زمان
اساسىترين عامل توليد، نيروى انسانى و مهمترين سرمايه انسان «زمان» است. زمان كالايى كمياب، غير قابل خريدارى، غير قابل ذخيره و نگهدارى، افزايش نايافتنى و غيرقابل برگشت و در يك جمله عين حيات نيروى انسانى است. علاوه بر اينكه اتلاف زمان، تضييع بهترين سرمايه انسان است، بخش قابل توجهى از ضايعات و اتلاف در توليد نيز از آن ناشى مىشود.
به قول «اوتارسى ورت»: «قسمتى از زمانمان را به جبر از ما مىستانند و قسمتى ديگر را به نيرنگ؛ اما آنچه باقى مىماند بىآنكه بدانيم ضايع مىشود.»
«الك مكنزى» صاحب و مدير يك مؤسسه مشاوره مديريت است. او در مورد «مديريت زمان» كتابهاى متعددى نوشته كه يكى از آنها به نام "Time trap" به فارسى ترجمه شده است. در اين كتاب بيست عامل اتلاف زمان جمعآورى شده كه خلاصهاى از آن همراه با دلايل و راهحلهاى آنها، در كتاب «مديريت زمان» نوشته «لوتارسى ورت» ذكر شده است.
اين عوامل، بدون ذكر دلايل و راهحلها، به شرح زيراند:
1ـ تقلاّى بيش از حد؛
2ـ مغشوش بودن مسئوليّت يا اقتدار (ناتوانى در تعيين دقيق مسئوليتها، تداخل كارها و مسئوليت بدون اقتدار)؛
3ـ مراجعان پيش بينى نشده؛
4ـ ناتوانى در گفتن «نه»؛
5ـ ناكافى بودن كنترلها و ناقص بودن گزارشهاى پيشرفت كار؛
6ـ تصور نادرست از برنامهريزى؛
7ـ كاركنان ناكافى (فقدان آموزش كاركنان موجود، محدوديت بودجه)؛
8ـ اطلاعات ناقص؛
9ـ واگذارى امور به شكل غير مؤثر (تمايل بيشتر به انجام كار به جاى ارجاع به ديگران و اعمال مديريت)؛
10ـ فقدان انضباط شخصى (فقدان اهداف يا معيارها، عدم پيگيرى، ناتمام گذاشتن كارها)؛
11ـ ناتمام گذاشتن وظايف (فقدان اهداف و اولويتها و ضرب الاجلها، پرداختن به امور فورى)؛
12ـ عوامل بحرانى و پيش بينى نشده؛
13ـ جلسات؛
14ـ كارهاى كتبى؛
15ـ ضعف در برقرارى ارتباط با ديگران؛
16ـ مصاحبت و خوش و بش كردن با ديگران؛
17ـ مزاحمتهاى ناشى از تماسهاى تلفنى؛
18ـ مسافرت (نامشخص بودن اهداف مسافرت، استفاده نامناسب از فرصت در طول سفر).

