آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1240981
کاربران حاضر : 89
اسراف در انرژى
اتلاف انرژى در سطح جهان و ايران
انرژى به عنوان يكى از عوامل اصلى توليد در دنيا مطرح است و از اهميت فوقالعادهاى برخوردار است.
كشورها را در خصوص انرژى مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
دسته اول كشورهاى توسعه يافته هستند؛ آنان ساليان متمادى منابع پايانپذير انرژى به ويژه نفت را از كشورهاى نفتخيز به يغما مىبردند. اين كشورها با انعقادقراردادهايى كه نوعا منافع يك طرفه را تضمين مىكرد، با سلاطين نادان و يا حكومتهاى دست نشانده و غالبا غيرمشروع نفت را به قيمتى بسيار ناچيز تملّك مىكردند.
قراردادهايى از قبيل قرارداد «دارسى» و «رويتر» در ايران و شبيه آنها در عربستان، حماقت طرف قرارداد، اتلاف منابع نفتى، تضييع حقوق صاحبان اصلى و ريخت و پاش و اسرافكارى وجوه دريافتى به ازاى ثروتهاى ملّى را به خوبى عيان مىسازد.
«جورج استاكيگ» مىنويسد: «شاهان به طور سنّتى حكومتى آهنين توأم با خونريزى مدام و دستهاى ناآرام و كثيف داشتهاند.
حكومت آنها استبداد مطلق بوده است كه مردم و سرزمين بعنوان ملك شخصى شاه براى انجام هر كارى به حساب مىآمده است
وى در جاى ديگر مىنويسد: «اعطاى امتياز نفت ايران در سال 1901 به دارسى انگليسى، به وسيله حاكمى مستبد و غيرمسئول و ناآگاه به امور بازرگانى انجام گرفت. اين امر بيشتر براى رفع نيازهاى شاه و خانوادهاش انجام يافت، نه آنكه براى حفظ ميراث ملّى صورت گرفته باشد. »
درباره امتياز نفت سال 1901 ايران با اينكه در سال 1933 مورد تجديد نظر قرار گرفت، «مايكل تانزر» مىنويسد: «در سال 1947 دريافتى دولت ايران براى هر تن نفت 7/1 دلار بوده، در حالى كه در اين زمان بهاى نفت خام بيش از ده برابر آن رقم بود. »
مبالغ ناچيز دريافتىها در دربار شاهان صرف خوشگذرانى و ريخت و پاشهاى خاندان سلطنتى مىشد و يا بنيادهايى چون بنياد پهلوى، ميليونها دلار آن را در مستغلات نيويورك سرمايهگذارى مىكردند.
ثروتهاى ملّى از طريق اين قراردادها، موجب تقويت شركتهاى بزرگ غربى شد تا جايى كه در سال 1949.م شركتهاى بزرگ هفتگانه بينالمللى، 69 درصد ذخاير نفتى جهان غير كمونيست را تحت كنترل خود داشتند.
همچنين 57 درصد از تأسيسات تصفيه نفت به آنها تعلق داشت؛ زيرا دولتها و شركتهاى نفت خيز ضعيف بودند و در مقابل شركتهاى نفتى بينالمللى در چارچوب كشورهاى متبوع خود از نيروى اقتصادى، سياسى بسيار عظيمى بهرهمند بودند. نقش حوزههاى نفتى خاورميانه در تبديل شركتهاى داخل آمريكا به شركتهاى بينالمللى انكارناپذير است.
در دهه 1950 و اوائل دهه 1960. م، عايدى نفتى كشورهاى نفت خيز به جاى صرف آن در مصالح كشورهاى صاحب نفت، موجب روىآورى اين شركتها به پتروشيمى و سرمايهگذارى در اين جهت شد.
آنان كه از طريق غارتهاى خود سرمايههاى بىحسابى گرد آورده بودند و از تكنولوژى برترى نيز برخوردار بودند، با استفاده نسبتا بهينه از اين سرمايهها، آنها را (كه در حقيقت از آن صاحبان اصلى آن بود) چندين برابر كرده و از شركتهاى داخلى و محدود خود شركتهايى ساختند كه درآمد هر كدام با برخى كشورها برابرى مىكرد.
اين شركتها، تنها در صنايع پتروشيمى آمريكا تا سال 1962، بيش از يك سوم تأسيسات مربوط به آن را صاحب شدند و يا عمليات اجرايى آن را بر عهده گرفتند.
اهميت اين موضوع وقتى روشن مىشود كه به اين نكته توجه شود كه پتروشيمى بيش از 60 درصد از توليدات مواد شيمى آلى را در آمريكا تشكيل مىدهد.
آيا واگذارى اين مواد ارزشمند به بيگانه جز اين بود كه سلطه اقتصادى دشمن هر چه مستحكمتر مىشد و رهايى از بند تسلسل فقر و عقب ماندگى دشوارتر مىگشت. در چنين مواردى رعايت منافع ملى بىاهميت تلقى شده است و نوعى ذلت و خوارى در مقابل بيگانه، بر كشور تحميل شده است، نه اعطاءالمال فى غيرحقه.
طبيعى است وقتى كالايى به قيمتى كمتر از قيمت واقعى خريدارى شود، اتلاف و اسراف به راحتى نسبت به آن كالا صورت مىپذيرد و حساسيّت چندانى نسبت به ريخت و پاش وجود ندارد.
كشورهاى توسعه يافته، چون از توان اقتصادى، سياسى و نظامى بيشترى برخوردار بودند، غالب منابع انرژى را بدست مىآوردند.
آنان در زمان كميابى نيز قادر بودند اين منابع را از چنگ كشورهاى توسعه نيافته بيرون آورند؛ بنابراين براى سالها اين منابع را به طور باورنكردنى تلف مىكردند؛ زيرا نفت به طور نسبى ارزان بود و به علّت همين ارزانى، براى بسيارى از مردم آمريكا داشتن اتومبيلهاى بزرگ و با سوخت زياد از نظر اقتصادى قابل توجيه بود و حمل و نقل خصوصى به جاى حمل و نقل عمومى انتخاب شده بود.
از طرفى نيز همين ارزانى، انگيزه چندانى براى پژوهش و تحقيق در منابع انرژى پايان ناپذير از قبيل انرژى خورشيدى و باد، كه با محيط زيست نيز تناسب و سازگارى بيشترى دارند، باقى نگذارده بود.
دسته دوم گروهى از كشورهاى در حال توسعه هستند كه فاقد منابع پايان پذير انرژى هستند. اينان رقم عمدهاى از درآمدهاى ارزى سالانه خود را صرف وارد كردن انرژى مىكنند. همين مسئله موجب شده است تلاش كنند حداكثر بهرهبردارى مطلوب را از انرژى بنمايند. ولى از آنجا كه اين كشورها، فاقد دانش فنى لازم و ساختارهاى مناسب اقتصادى ـ اجتماعى هستند، نتوانستهاند استفاده بهينه را از انرژى ببرند.
دسته سوم كشورهاى نفتخيز در حال توسعه هستند. اين كشورها به دليل دسترسى وسيع به منابع ئيدروكربورى، فاقد هر گونه برنامهريزى نظام يافته براى توليد و مصرف انرژى در اين كشورهابودهاند. بررسى آمار و ارقام، حاكى از اتلاف و اسراف بسيار زياد در مصرف انرژى در اين كشورها است. ايران از جمله اين كشورها است.
تجديد ناپذير بودن منابع انرژى
منابع، از جمله منابع انرژى، به منابع تجديدناپذير و تجديدپذير تقسيم مىشود. منابع تجديد ناپذير يا انباره، مقدارشان در طى زمان افزايش نمىيابد و با مصرف از بين مىروند. در صورت محدود بودن اين منابع و مصرف مداوم، پايان پذير مىباشند؛ مانند انرژى حاصل از نفت و فرآوردههاى نفتى.
منابع تجديدپذير يا روانه، منابعى هستند كه مقدار يا حجم قابل بهرهبردارى آنها در طى زمان تغيير مىكند. اگر در اين تغييرات تصرفات بشر مؤثر باشد، بهرهبردارى باعث افزايش جريان قابل بهرهبردارى آنها مىشود و در مقابل، برداشت نادرست، ممكن است اين منابع را از بين ببرد.
در صورت ممكن بودن بهرهگيرى از منابع انرژى تجديدپذير، استفاده از منابع تجديدناپذير كه انعدام اين منابع را به دنبال دارد، با فرض ثابت بودن ساير شرايط، از جمله مصاديق اتلاف انرژى است و از مصاديق اسراف محسوب مىشود.
تراز انرژى كشور در سال 1373 روشنگر اين قضيه است: 7/0 درصد از انرژى اوليه كشور، انرژى سنتى، مانند چوب و ضايعات حيوانى است. از 3/99 درصد باقيمانده، به جز 7/1 درصد انرژى كه از نيروگاههاى آبى گرفته مىشود و تجديدپذير مىباشد، بقيه از انرژى سوخت فسيلى به دست مىآيد كه تجديدناپذيرند.
با توجه به كميابى منابع فسيلى ضرورت دقت در مصرف اين نوع منابع و استفاده بهينه از آنها بيشتر جلوهگر مىشود.
صنعت برق، صنعتى مادر براى ساير صنايع است و نقش حياتى در توليد و فعاليت ساير صنايع ايفا مىكند. به همين دليل خسارت قطع آن، به اكثريت قريب به اتفاق صنايع سرايت مىكند و موجب اتلاف منابع و ايجاد وقفه در توليد آنها نيز مىشود. بنابراين اسراف در صنعت برق، اضرار به غير را نيز در بر دارد و به همين جهت ضمان آور است.
موارد اسراف در برق
برق به سختى و با صرف هزينههاى كلان و با برنامهريزىهاى بلند مدت به دست مىآيد؛ ولى به آسانى هدر مىرود.اسراف در برق به شكلهاى مختلف در كشور صورت مىگيرد:
1 ـ در مصرف خانگى و تجارى، به شكل زياده روى در مصرف جهت سودجويى، تجمل پرستى و خودنمايى در قالب لوسترها و چراغانى منازل، بويژه در زمان «پيك». بىدقتى در مصرف در اين زمان، موجب اتلاف سرمايههاى زيادى مىشود. 20 درصد پرت (اتلاف نيروى برق) در شبكه وجود دارد كه بيشتر آن در ساعات پيك و به خصوص در فصل تابستان اتفاق مىافتد.
مديريت بار در شبكههاى توليد و توزيع برق، بايد براى جبران پرت كه شايد در دو تا سه ساعت در شبانه روز به هدر رفته باشد، چند هزار مگاوات برق توليد كند كه پاسخگوى مصرف اين ساعات باشد. طبيعى است چندين ميليارد ريال در اين زمينه هزينه مىگردد، كه اگر مصارف بويژه مصارف تجارى و خانگى به اسراف نينجامد، اين سرمايه عظيم در جاى ديگر به كار گرفته و صرف سازندگى كشور مىشود.
ساعات پيك از دو تا سه ساعت در ساعات اوليه شب تجاوز نمىكند و فشار وارده در ساعات پيك، سبب مىشود كه2400 مگاوات برق بيشتر توليد شود. اين ميزان توليد برق، حدود 4 ميليارد دلار هزينه در بردارد. به عبارت ديگر بايد حدود 4 ميليارد دلار سرمايهگذارى شود كه در طول 24 ساعت شبانه روز، فقط 3 ساعت آن، استفاده شود.
2ـ انرژى بر بودن نوع تجهيزات و وسايل
مصرف بىرويه اين گونه وسايل كه در مصارف خانگى، تجارى و صنعتى وجود دارند. از قبيل: يخچال، كولر، آبگرمكن و ساير وسايل خنك كننده، گرم كننده و...
3ـ تركيب مصرف برق
از طريق خاموشى و ميزان خاموشى برق، در سال بالغ بر 1 ميليارد كيلو وات ساعت بوده كه براى هر كيلو وات برق با قيمتهاى ثابت، 1000 دلار سرمايهگذارى لازم است كه علاوه بر اتلاف سرمايهاى كه در بالا ذكر شد، تأثير نامطلوب سياسى و اجتماعى نيز در پى دارد.
از مسايل مهم صنعت برق، بخشهاى مصرف كننده آن هستند. چنانكه در بحث انرژى گذشت، در كشور مصرف به طور عمده خانگى و تجارى است كه غير مولد است. در سال 1346 تنها 74/36 درصد و در سال 1360 با بهبود نسبى وضع، حدود 47/39 درصد كل توليد را مصارف صنعتى و كشاورزى تشكيل مىداد. در اين سالها مصرف تجارى بيشترين افزايش سهم را داشت. به طورى كه از 54/18 درصد به 26 درصد رسيد. اين امر بيانگر رشد ناموزون بخشهاى اقتصادى و رشد نامتناسب بخش خدمات است.
4ـ علل اسراف در برق
پايين بودن قيمت: بخش قابل توجهى از اسراف، به علت پايين بودن قيمت است و اين مسئله منحصر به كشور ما نيست، بلكه در كشورهايى كه يارانه سوخت داده مىشود اين چنين است.
در عربستان سعودى گفته مىشود كه مصرف كنندگان به علت پايين بودن قيمت برق، عادت به صرفهجويى ندارند.
گفته مىشود وقتى خانوادههاى طبقه متوسط در شهرهاى جده و رياض، براى گذراندن تعطيلات به اروپا سفر مىكنند، دستگاههاى تهويه و چراغهاى برق منازل خود را روشن مىگذارند. اتلاف و اسراف برق و كلاً انرژى در اين كشورها بالاست؛ به ويژه در خانواده سلطنتى كه از پرداخت هزينههاى آب و برق و سوخت معاف هستند.
هماكنون در كشور ما حدود ده ميليارد دلار يارانه انرژى پرداخت مىشود. در قانون برنامه اول نيز پرداخت يارانه انرژى در سال، بيش از ده ميليارد دلار (شامل انرژىهاى اوليه و ثانويه) در نظر گرفته شده بود؛ ولى اقتصاد كشور براى سالهاى آينده نمىتواند چنين يارانهاى را پرداخت كند. رقم ده ميليارد دلار تقريبا معادل درآمد نفتى كشور است.
يارانهاى كه دولت در بخش انرژى مىدهد، بسيار غيرعادلانه توزيع مىشود.
گاز طبيعى
بهرهبردارى از گاز طبيعى در بسيارى جهات با بهرهبردارى از نفت اشتراك دارد. در مراحل اكتشاف و استخراج، تفاوت زيادى بين نفت و گاز وجود ندارد. به طور كلى، استخراج، پالايش و انبار كردن گاز از نفت سادهتر است. چنانكه در نزديكى ميدانى كه گاز از آن توليد مىشود، مؤسساتى وجود داشته باشد كه به مقدار زياد و بطور مستمر گاز مصرف كنند (به خصوص كارخانههاى شيميايى)، پخش گاز طبيعى بسيار ساده و سودآور خواهد بود.
در اين صورت عاملى كه رقابت گاز را با نفت دشوار مىسازد، يعنى مشكل حمل و نقل، وجود نخواهد داشت. مشكل حمل و نقل و مسائل فرعى آن، سبب هدر رفتن مقادير بسيار زيادى از اين نعمت الهى شده است.
از مجموع گازى كه از منبع بيرون مىآيد، مقدار كمى به مصرف سوخت عمليات شركت و توليد كننده مىرسد.
قسمتى به صورت گاز يا هيدروكربورهاى مايع آماده پخش و مصرف مىگردد. مقدارى نيز براى فشار به منابع زيرزمينى برگردانده مىشود.
قسمت باقىمانده كه مقدار آن فوقالعاده زياد است، در مجاورت ميدان سوزانده مىشود تا از خطر پخش آن در هوا جلوگيرى شود. در حالى كه مصرف جهانى گاز بالغ بر يك ميليارد متر مكعب در سال است، ساليانه صد برابر مقدار فوق، يعنى در حدود صد ميليارد متر مكعب گاز به هدر مىرود. اين ضايعه به ويژه در كشورهاى رو به رشد و نفتخيز صورت مىگيرد. همين اتلاف موجب شده در سال 1970 سهم كشورهاى رو به رشد در توليد تجارى گاز طبيعى، به طور تقريب 5% مقدار جهانى بر آورد شود و 95% باقيمانده براى كشورهاى توسعه يافته باشد.
ويژگيهاى استفاده از گاز طبيعى
ـ احتراق آن كاملاً تميز و بدون دود است.
ـ سوخته و دود بر جاى نمىگذارد؛ همين مسئله موجب شده است كه دستگاهها را كثيف نكند.
ـ به صورت كامل مصرف مىشود، يعنى هيچ قسمت آن هدر نمىرود.
ـ حفظ و نگهدارى آن از طريق لولهكشى صورت گرفته و نياز به وسايل مخصوص براى انبار كردن آن نيست و در نتيجه فضايى را در منازل اشغال نمىكند.
ـ استهلاك لوله گاز تقريبا به صفر ميل مىكند.
ـ قيمت آن از ساير سوختهاى جامد و مايع و نيروى برق، ارزانتر است.
ويژگىهاى فوق نشان مىدهد كه تبديل الگوى مصرف انرژى به گاز طبيعى، گامى به سوى اسراف زدايى است.
طبق برخى برآوردها، اين تبديل، نتايج زير را نيز در جهت اسراف زدايى در پى دارد:
ـ گاز مايع حدود 5/3 ميليون تن؛
ـ نفت سفيد حدود 33 ميليون متر مكعب؛
ـ نفت گاز حدود 33 ميليون متر مكعب؛
ـ نفت كوره حدود 37 ميليون متر مكعب.
با توجه به اينكه، ايران داراى وسيعترين منابع گازى جهان است و از سوى ديگر وارد كننده نفت گاز به شمار مىرود، جايگزينى سوخت گاز به جاى گازوئيل، مانع اتلاف سرمايه عظيمى مىشود.
فرآوردههاى نفتى
1ـ بنزين
پركردن باك و سرريز كردن آن، نقص فنى خودروها، فقدان الگوى مناسب براى سوخت و مصرف انرژى، پايين بودن قيمت، قديمى بودن ساختار الگوى توليد وسايل نقليه در كشور بويژه در بخش موتور و كاربوراتور، سامانههاى تغذيه كننده و اياب و ذهابهاى غيرمعقول، موجب عدم استفاده بهينه، اسراف و اتلاف بخش مهمى از ثروت ملى به شكل مصرف بىرويّه بنزين شده است.
روزانه حدود 16 تا 17 ميليون سفر درون شهرى در سطح شهر تهران انجام مىشود و هفت ميليون ليتر بنزين در تهران مصرف مىشود. سؤالى كه مطرح مىشود اين است كه چند درصد سفرهاى درون شهرى لازم و نيازمند بهرهگيرى از وسيله نقليه است؟
يكى از نتايج اين تعداد سفر درون شهرى، چهار تا پنج هزار مورد تصادف در سطح شهر است. از تصادفات رخ داده در سال 1373 در تهران، حدود 3 درصد منجر به فوت شده است و برخى ديگر منجر به ضرر جانى و مالى شدهاند كه در نهايت اين آسيبها به پيكره ملت وارد شده است. به طور مثال در سال 1371، 2 ميليارد تومان
خسارت ناشى از تصادفات برآورد شده است كه از درآمدهاى خالص ملى مىكاهد.
بر اساس آخرين پژوهشهايى كه در زمينه ميزان مصرف بنزين در كشور انجام شده، هر خودرو به طور متوسط، 525/6 ليتر بنزين را در روز بدون بازدهى مفيد به هدر مىدهد. ميزان عرضه بنزين در كشور 30 ميليون ليتر در روز است، كه دو ميليون و هشتصد هزار دستگاه خودرو، اين ميزان بنزين را مصرف مىكنند.حال آنكه با مصرف بهينه و درست از همين مقدار بنزين، مىتوان سوخت 5 ميليون خودرو را تأمين كرد.
به عبارت ديگر در كشور ما روزانه با سوختى كه اسراف مىشود، مىتوان انرژى مورد نياز دو ميليون و دويست هزار دستگاه خودرو را تأمين كرد.
«ميانگين مصرف سوخت خودروهاى سبك در حال حركت در سطح كشور، به ازاى هر يك صد كيلومتر كاركرد، 875/17 ليتر بنزين است؛ در حالى كه ميانگين مصرف در سطح بينالمللى 7 ليتر به ازاى هر يك صد كيلومتر كاركرد است.
نتيجه اين مقايسه بيانگر آن است كه هر خودروى سبك در كشور، بيش از 55/2 برابر خودرو در كشورهاى ديگر جهان بنزين مصرف مىكند.
البته در كشورهاى عربى، بويژه عربستان اسراف و اتلاف در اين سرمايه بزرگ به مراتب بيش از كشور ما صورت مىپذيرد. مصرف بنزين در اين كشور در سال 1993، روزانه معادل 230 هزار بشكه بوده است، در حالى كه اين ميزان در كشور ما در سال 1369، 141 هزار بشكه يعنى 46 ميليون ليتر در روز بوده است؛ با مقايسه جمعيت دو كشور مىتوان گفت مصرف سرانه و الگوى مصرف بنزين در عربستان و ساير كشورهاى نفتخيز جهان، بسيار بالاست. مصرف كنندگان در اين كشورها به علت پايين بودن قيمت سوخت، عادت به صرفه جويى ندارند.
2ـ بنزين هواپيما
در سال 1369 مصرف بنزين هواپيما يازده هزار بشكه در روز بوده است سوخت به شركتهاى هواپيمايى داخلى، چه براى پروازهاى داخلى كشور و چه به منظور پروازهاى خارجى، ليترى 100 ريال تحويل مىشود.
شركتهاى هواپيمايى خارجى نيز سوخت مورد نياز خود را هر گالن 80 سنت تحويل مىگيرند كه اين قسمت 5 يا 10 سنت با قيمت منطقه تفاوت دارد. قيمت سوخت در پالايشگاههاى كشور، بدون احتساب هزينه حمل حدود 380 ريال (براى هر ليتر) است.
سؤال اين است كه مبلغ 000/800/2 ريال يارانه سوخت بنزين بابت هر سفر تهران ـ مشهد، يا رقمى مشابه آن براى ساير سفرهاى داخلى و يا بيش از رقم فوق براى سفرهاى خارجى، به چه كسانى پرداخت مىشود؟ چه طبقاتى از جامعه جهت سفرهاى داخل و خارجى خود از هواپيما استفاده مىكنند؟ آيا پرداخت يارانه به اين افراد «اِعطا الْمالِ فى حَقِّه» است يا «فى غَيْرِ حَقِّهِ»؟!
اسراف در منابع طبيعى
الف. آب
حيات هر جنبندهاى از آب است.
دو خصوصيت مربوط به آب و نيازى كه به اين ماده حياتى است موجب مىشود اسراف در آن را انعطافپذير نمايد.
اولين ويژگى، اهميت منطقهاى آن است. ارزش تجارى آب به طور نسبى كم است، چون خصوصيت فيزيكى آن به گونهاى است كه حمل آن به فواصل طولانى، هزينه زياد دارد.
فعاليتهاى اقتصادى يك منطقه از كشور ممكن است به خاطر كمبود آب با مشكل مواجه باشد؛ در حالى كه در منطقهاى ديگر. آب شيرين به دريا مىريزد و به اقيانوس مىپيوندد. بنابراين تبيين اين كه ريخت و پاش آب اسراف است يا خير، به موقعيت مكانى كه آب در آن قرار دارد، بستگى دارد.
شست و شوى ماشين با آب شيرين در قم و شهرهاى مازندران يا خوزستان، ممكن است حكم متفاوتى داشته باشد.
امكان دارد در قم اين عمل، اسراف و حرام باشد، در حالى كه در برخى مناطق كه هزينه تحصيل آب شيرين صفر است و اتلاف صورت نمىپذيرد، عنوان نظافت بر آن حمل گردد و عمل استحبابى باشد و اجر و پاداش اخروى نيز داشته باشد.
ويژگى دوم: متفاوت بودن كيفيت آب است. همان شست و شوى اتومبيل ممكن است با آب شيرين شهرى مصداق اسراف باشد، در حالى كه با آب كشاورزى، مصداق اسراف نباشد.
با آن كه بيش از 71 درصد از سطح كره زمين را آب پوشانيده است، تنها 5/2 درصد از كل آبهاى موجود دنيا را آبهاى شيرين تشكيل مىدهد و سهم كشور ما از آب شيرين و قابل دسترس كره زمين، كمتر از 2 صدهزارم درصد است، كه رقم بسيار ناچيزى است.
آب كشاورزى
آب از عوامل بسيار مهم و حياتى در بخش كشاورزى ايران به شمار مىرود. چنانكه گذشت، كشور ما از مناطق كم آب جهان است. متوسط بارندگى سالانه ايران در حدود 230 الى 250 ميلىمتر و يا 31 متوسط بارندگى كره زمين است.
متوسط بارندگى در آسيا، آمريكا و اروپا، حدود 3/2 برابر بارندگى در كشور ما است. پراكندگى اين بارندگى نيز بسيار زياد است. در مناطق كويرى، حدود 50 ميليمتر و در برخى مناطق مثل مرداب انزلى، حدود 2 هزار ميليمتر (2 متر) است.
بنابراين اختلاف بارندگى اين مناطق به 1950 ميلىمتر مىرسد؛ يعنى مرداب انزلى 40 برابر كوير بارندگى دارد. اين مسئله ضرورت استفاده بهينه از آب در كشور و سياستگذارى جهت مقابله با اسراف و اتلاف اين منبع حياتى را به خوبى به اثبات مىرساند. متأسفانه با وجود اينكه كشور ما در جهان يك كشور خشك محسوب مىشود، در مصرف آب از كشورهاى اروپايى كه نسبتا پرآب هستند، پيشى گرفته است.
به طور متوسط سالانه حدود 400 ميليارد متر مكعب آب از طريق نزولات جوى و رودخانهها وارد كشور مىشود كه از اين ميزان، تنها 120 ميليارد متر مكعب قابل استحصال است و 280 ميليارد متر مكعب آن با توجه به كمبود آب در كشور از طريق تبخير، تعرق و رودخانهها از كشور خارج مىشود.
از 120 ميليارد متر مكعب آب قابل استحصال،تنها حدود 60 ميلياردمتر مكعب يا معادل 50 درصد آن در بخش كشاورزى استفاده مىشود.
نحوه استفاده از اين 60 ميليارد متر مكعب آب نيز به صورت زير است:
ـ حدود 27 ميليارد متر مكعب از چاههاى عميق و نيمه عميق و قنوات استحصال مىشود كه قسمت عمده آن صرف امور كشاورزى مىشود.
ـ حدود 23 ميليارد متر مكعب، از 18 سد مخزنى انحرافى موجود، مهار مىشود كه از اين مقدار حدود 14 ميليارد متر مكعب در بخش كشاورزى به كار گرفته مىشود. از اين ميزان 9 ميليارد متر مكعب آن به طور مناسب و بقيه غالبا تلف مىشود.
ـ حدود 5/18 ميليارد متر مكعب با استفاده از روشهاى سنتى از آبهاى سطحى و رودخانهها بهرهبردارى مىشود.
چنانچه ملاحظه مىشود از حدود 120 ميليارد متر مكعب آب قابل استحصال، 60 ميليارد متر مكعب يا 50 درصد آن استفاده مىشود؛ از اين مقدار نيز استفاده بهينه صورت نمىگيرد و با استفاده از روشهاى سنتى آبيارى مقدار قابل توجهى از آن تلف مىشود. حدود 31 درصد از اين مقدار آب استخراج شده به مصرف واقعى مىرسد و 69 درصد آن تلف مىشود.
طبق گزارش ديگرى، از مجموع 140 ميليارد متر مكعب حجم آبهاى جارى و منابع آب زيرزمينى بالقوه و قابل استفاده در كشاورزى، تنها از 65/67 ميليارد متر مكعب 32/48 درصد آن استفاده مىشود كه دو سوم اين مقدار نيز،حدود45 ميليارد متر مكعب، در نهرهاى آبيارى و مزارع تلف مىشود.
بررسى ديگرى، اتلاف آبيارى را در ايران تا 90 درصد برآورد كرده است.
مقايسه بين مصرف آب كشاورزى در كشور با مصرف جهانى، بيش از حد بودن مصرف اين آب در كشور را آشكارتر مىسازد.
تبليغات و صرفه جويى
آگاهى دادن به مردم و تبليغات صرفه جويى، مىتواند نقش خوبى در مقابله با اسراف ايفا كند.
به صورت نرمال تا قبل از تبليغات شركت آب و فاضلاب، روند صعودى مصرف آب بين 6 تا 8 درصد است. در سالهاى گذشته اين روند افزايش مصرف آب به 9 درصد هم رسيده است.
بنابراين يكى از وظايف اساسى شركتهاى آب و فاضلاب، تشويق مردم و آگاهى دادن به آنان در جهت استفاده بهينه از آب است. خوشبختانه معاونت آب و فاضلاب وزارت نيرو كه متولى آب شهرى نيز مىباشد، براى سازماندهى و اقدامات لازم در ارتباط با كاهش تلفات آب، تصميم به تهيه طرح كاهش آبى كه هدر مىرود كرده است.
آب صنعتى
در مورد آب صنعتى، آمار جهانى نشان مىدهد كه بين 40 تا 90 درصد از آن را مىتوان كاهش داد، بدون آنكه بازده صنعت كاهش پذيرد. ميزان آب مصرفى در بخش صنعت 5/0 ميليارد متر مكعب و 8/0 درصد از مصرف كل آب است.
تغييرات قيمت و مقدار مصرف آب
هر قدر كالاهاى جانشين در دسترس براى كالاى مصرفى بيشتر باشد، كشش قيمتى بيشتر خواهد بود؛ در مقابل كالاهايى كه جايگزين در دسترس ندارند و يا كمتر دارند، از كشش تقاضاى كمترى برخوردار خواهند بود.
آب (اعم از كشاورزى، صنعتى و شرب) علاوه بر اينكه جانشين ندارد، هزينه بسيار اندكى ( 46/0 درصد) از زندگى خانوارها را به خود اختصاص مىدهد. بنابراين از كشش قيمتى بسيار كمى برخوردار است.
به عبارت ديگر تغيير در قيمت آب، موجب تغييرات بسيار جزيى در مقدار مصرف آن خواهد شد. به همين دليل براى مبارزه با اسراف در آب، به افزايش در قيمت آن نمىتوان اميد بست.
ب. خاك و زمين
زمين يك نهاده اساسى براى انواع مختلف توليد است. بخشهاى مختلف اقتصادى به زمين وابستهاند. در كشاورزى، زمين مولد مواد غذايى، چوب و جنگل، مراتع و محصولات زراعى است. در صنايع، علاوه بر استفاده از چوب و كالاهاى واسطهاى كشاورزى مثل دانههاى روغنى، چغندر قند و نيشكر، مستقيما از زمين نيز براى ساختن بنا و قراردادن تجهيزات استفاده مىشود. جادهها، راهها، ساختمانها و ورزشگاهها، همه با استفاده از زمين و در زمين احداث مىگردند.
ممكن است به چند صورت اسراف در زمين صورت گيرد:
1 ـ عدم استفاده بهينه و معطل گذاردن آن
حدود 51 ميليون هكتار زمين به صورت اراضى مزروعى (با آيش) مورد استفاده قرار مىگيرد. از كل اين 51 ميليون هكتار اراضى قابل بهرهبردارى، مقدار 32 ميليون هكتار آن جزء اراضى خوب و مستعد (63 درصد) و حدود 19 ميليون هكتار، جزء اراضى با كيفيت متوسط به شمار مىآيد.
از 32 ميليون هكتار اراضى با كيفيت خوب، 1/3 ميليون هكتار به صورت آبى كشت مىشود و در مجموع 8 ميليون هكتار نيز در آيش قرار دارد كه با اين وصف تنها كمتر از 10 درصد از اراضى خوب زير كشت مىرود و حدود 25 درصد آن هم در وضعيت آيش قرار دارد. به اين ترتيب ملاحظه مىشود كه حدود 65 درصد از اراضى خوب به صورت بلااستفاده و باير رها شده است.
به طور كل از 51 ميليون هكتار اراضى بالقوه زراعى، حدود 5/18 ميليون هكتار (با آيش) زير كشت مىرود كه حدود 1/11 ميليون هكتار آن جزء اراضى خوب و 4/7 ميليون هكتار جزء اراضى با كيفيت متوسط است. اگر ميزان آيش را از كل اراضى زير كشت رفته كسر كنيم، تنها 7/12 ميليون هكتار زير كشت مىرود.
2 ـ فرسايش خاك
خاك در طبيعت طى مدت زمان طولانى توليد مىشود؛ ولى اگر مدت 20 دقيقه باران شديد در شيب ببارد، يك قشر 8 تا 10 سانتيمترى از خاك شسته مىشود كه براى احياى آن هزاران سال زمان لازم است.
طبق تحقيقات 30 سالهاى كه در كار تجسسات بينالمللى در شوروى سابق در منطقه قفقاز انجام گرفته، مشخص شده است كه در سيستم خاكهاى كوهستانى كه مورد فرسايش قرار گرفتهاند (درجه متوسط) در قشر 10 سانتيمترى هر هكتار 20 تا 140 تن هوموس اتا، 8 تن ازت، 60 تا 180 كيلوگرم فسفر، 500 تا 900 كيلوگرم پتاس، 4 تا 8
كيلوگرم مس و ساير ميكروالمانها از صحنه خارج شده و بدون كوچكترين نفعى به رودخانهها ريخته شدهاند.
بدين ترتيب فرسايش خاك، ضربه مهلكى به پتانسيل غذايى و بالانس هوموس خاك كه اساس حاصلخيزى آن را تشكيل مىدهد وارد مىسازد.
امروزه تمام كشورهايى كه در منطقه كوهستانى واقع شدهاند، با معضل فرسايش خاك مواجه هستند. كشور ما ايران، نيز داراى وضع طبيعى خاصى است و54 اراضى آن كوهستانى است كه از گزند فرسايش خاك مصون نمانده است و تقريبا تمام انواع فرسايش در آن جلب توجه مىنمايد.
گرچه فرسايش يك پديده طبيعى است، ولى عواملى كه نتيجه فعاليت غيراصولى انسان در جريان توليد است در تسريع آن دخالت دارد و به همين دليل از مصاديق اسراف و اتلاف قرار مىگيرد. عواملى كه در پيدايش فرسايش مؤثرند عبارتند از: مقدار و شدت بارندگى، باد، خاك، شيب و پوشش گياهى، وجود يا عدم وجود تمهيدات حفاظتى و غيره.

