آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1241087
کاربران حاضر : 100
1 ـ پيامدهاى اجتماعى
الف: هنجار شكنى
اجتماعى شدن، فرايندى است كه طى آن افرادى كه در جامعه با قوانين، هنجارها، ارزشها و قواعد رفتارى جامعه آشنا نيستند و بدان پايبندى ندارند، به تدريج به افرادى آگاه، پايبند و همنوا با الگوها و هنجارهاى اجتماعى تبديل مىشوند.
بر اساس همين فرايند، الگوهاى فرهنگى از نسلهاى گذشته به واسطه افراد پايبند به هنجارها و اجتماعى شده، به نسلهاى بعد منتقل مىشود. انسان موجودى اجتماعى است و زندگى در پرتو اجتماع نيز مستلزم رعايت فرهنگ خاص آن جامعه است؛ به گونهاى كه عدم رعايت قواعد رفتارى مربوط به زندگى جمعى، موجب اختلال در نظام اجتماعى شده و عكس العمل اعضاى آن جامعه را در پى دارد.
افرادى به قواعد و مقررات و الگوهاى رفتارى و فرهنگى جامعه پايبندى ندارند و به اصطلاح هنجارشكن هستند. هنجار شكنى آنان نيز به اين دليل است كه قواعد رفتارى جامعه را به خوبى فرا نگرفتهاند.
با درون ريزى كردن هنجارهاى اجتماعى، افراد قواعد رفتارى جامعه را به خوبى فرا مىگيرند و در پرتو پايبندى به قواعد رفتارى جامعه، زندگى اجتماعى تداوم مىيابد و امنيت و نظم به جامعه باز مىگردد و جامعه به صورت موزون و متعادل به حيات خود ادامه مىدهد.
هنجار شكنى، فرايندى است كه موجب اختلال نظام اجتماعى و مانع رشد متوازن و متناسب جامعه است و اين اختلال از ناحيه افرادى به وجود مىآيد كه تابع قواعد و الگوهاى رفتارى جامعه نيستند. يكى از هنجارهاى پذيرفته شده و مورد توافق افراد در جامعه اسلامى، رعايت ضوابط، ملاكها و الگوهاى مصرف و استفاده از كالاها و خدمات است.
رعايت الگوهاى رفتارى در شئون مختلف زندگى، از اعضاى جامعه، افرادى پايبند به الگوهاى رفتارى و هنجارهاى اجتماعى مىسازد؛ زيرا عدم پايبندى به اين الگوها در شئون زندگى، به منزله تجاوز از حد و اسراف است.
در تفكر دينى، اسراف، پديدهاى شوم، مذموم و موجب فساد جامعه است. اسراف، تجاوز به حقوق ديگران است.يعنى هر فرد در زندگى اجتماعى و بر حسب شأن و منزلت خويش، از نظر عرف و قانون، مجاز است از مقدار معينى از امكانات زندگى اجتماعى بهرهگيرد.
در قرآن كريم آمده است: «هُوَالَّذى خَلَقَ لَكُمْ ما فِى الاَْرْضِ جَميعا»؛ اوست خدايى كه آنچه در زمين است براى شما آفريده است.
به دليل حق مشترك همگان در منابع ثروت و طبق اصل «الجمع للجميع»، هركس حق دارد با انتفاع معقول و مناسب از ثروتهاى طبيعى، زندگى خويش را سر و سامان دهد و اين بهرهگيرى از امكانات زندگى، تا وقتى ادامه دارد كه موجب زيان و ضرر به ديگران نشود؛ زيرا ديگران نيز حق انتفاع دارند و اين انتفاع منحصر به فرد خاص (اسرافكار) نيست.
اما فردى كه پايبند به اين هنجار دينى نيست، به حق طبيعى خويش نيز قانع نيست و با اقدام به مصرف بىرويه امكانات زندگى، اولاً: نه تنها از امكانات موجود استفاده بهينه نكرده بلكه آنها را تضييع مىكند، ثانيا: نظام اجتماعى را به دليل تضييع اموال ملى و عدم رعايت الگوهاى رفتارى مورد پذيرش عموم، دچار اختلال و عدم تعادل مىكند.
بنابراين اسرافكار پايبند به الگوهاى رفتارى نيست و با هنجار شكنى خويش، فرايند ثبات و نظم اجتماعى را به هرج و مرج، بىثباتى و اختلال سوق مىدهد.
بر اساس فقه اسلامى، هنجار شكن مصرف، محدود مىشود و در صورت لزوم، حق استفاده از دارايىها از او سلب مىشود. اين شخص اگر غير عاقلانه ولخرجى كند و دارايىهاى خود را تضييع كند، «سفيه» ناميده مىشود.
سفيه كسى است كه از رشد عقل اقتصادى برخوردار نيست و به همين دليل، فقها يكى از اسباب حجر را سفاهت دانستهاند.
ب. عدم تأمين و كفالت اجتماعى و شكلگيرى طبقات اجتماعى
مكانيسمهاى تعديل ثروت و توازن اجتماعى در اقتصاد اسلامى راهكارهايى اتخاذ شده است كه از انباشت ثروت در دست عدهاى جلوگيرى به عمل آيد و از طرفى زندگى در حد كفايت براى همه فراهم شود و جامعه متوازن و متعادل گردد.
خداوند متعال براى ايجاد جامعهاى سالم، از يك سو منابع بىشمار و بىحد و حصر طبيعى را در دل طبيعت به گونهاى كه قابل بهرهبردارى باشد به وديعت گذارده است و از سوى ديگر نيروى فكرى و جسمى و قوه اراده و امكان تسخير و استفاده از امكانات طبيعى را در نهاد و سرشت بشر قرار داده است و سرانجام با تشريع ضوابط و قوانين متناسب با نيازهاى انسان، وى را ملزم به استفاده معقول از اين امكانات الهى كرده است و اجازه اتلاف و تضييع دارايىهاى خود و ديگران را نداده است تا بدينوسيله نيازهاى خود و جامعه را تأمين كند و جامعهاى سالم ومبتنى بر روابط اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى عادلانه بنا كند.
در اقتصاد اسلامى، توليد بايد به سمت كالاهاى ضرورى جهت داده شود. تا اين كالاها به حدى كه نياز عمومى را رفع كنند توليد نشده به كارگيرى امكانات توليدى براى توليد كالاهاى لوكس و غير ضرورى مجاز نيست.
فردى كه مازاد بر هزينه سالانه خويش در آمد كسب كند و يا از ناحيه غنيمت، گنج و غواصى چيزى عايد او شود، موظف است خمس مازاد بر مصرف خود را به حاكم اسلامى پرداخت كند. همچنين اگر افراد، دارايىهايى به شكل نقدى (طلا و نقره). انعام ثلاث (گاو، گوسفند و شتر)، غلات اربعه (گندم، جو، كشمش و خرما) داشته باشند و يا به فتواى بعضى فقها، پول، اسب و ساير دارايىهاى آنها به حد نصاب لازم برسد، بايد درصدى از آن را به فقراى مسلمين دهد و يا صرف امور مربوط به منفعت عامه نمايد.
علاوه بر مقدار لازم و واجب كه افراد بايد پرداخت كنند، اگر مسلمانى از تأمين ضروريات زندگى خويش عاجز باشد، بر ساير مسلمان است كه براساس اصل تكافل اجتماعى، نياز او را رفع كنند.
ضمن اينكه در اسلام تأكيد زيادى بر انفاقات مستحب شده و اجر و پاداش فراوان براى آن قرار داده شده است تا اگر پرداختهاى واجب، كفاف جامعه را نكرد از آنها استفاده شود.
از طرفى اسراف در هر امرى تحريم شده است. اسلام اسراف را در سطح توليد كل نيز ممنوع اعلام كرده است؛ به طورى كه مازاد بر نياز و قدرت بازرگانى جامعه نبايد توليد شود؛ بلكه سرمايهگذارى يا بايد در توليد كالاهاى مورد نياز انجام شود و يا صرف مؤمنان فقير گردد.
طبيعى است اگر داريىها به صورت پول كنار گذاشته شود، به مرور زمان تبديل به زكات گشته و از طريق زكات صرف فقرا مىشود. در صورت سرمايهگذارى، طبعا از طريق اشتغال زايى و افزايش توليد ملى، درآمدهاى اضافى به نفع طبقات كم در آمد نيز خواهد بود و در هر صورت در جهت توازن اجتماعى قرار گرفته است.
در نهايت وظيفه دولت در تأمين سطح زندگى مناسب براى افراد و نظارت بر اجراى احكام و سياستهايى به منظور جلوگيرى از ثروتهاى بادآورده و جلوگيرى از اتلاف و تضييع ثروتهاى ملى به عنوان والى حسبه، در اسلام مورد تأكيد قرار گرفته است.
اين مكانيسمها به منظور برقرارى توازن و توزيع عادلانه ثروت در جامعه و ساختن جامعهاى سالم بر اساس قسط و عدل است.
خلاصه اينكه، جامعه اسلامى كه مبتنى بر «قوام» و «عدل» است، از ابتدا به سمت توليد كالاهاى ضرورى جهت داده مىشود و با وجود نياز به كالاهاى ضرورى، در توليد اسراف نكرده و عوامل توليد را در جهت توليد كالاهاى لوكس و تجملى به كار نمىگيرد. در مصرف نهادهها و كالاهاى نهايى نيز اسراف نمىكند و به علت عدم ريخت و پاش و اسراف در طرف تقاضا و پايين بودن هزينهها در سمت عرضه، كالاهاى ضرورى با قيمت نسبتا پايينى عرضه مىشوند.
با انجام وظيفه تكافل اجتماعى و مسئوليت دولت، افرادى كه قدرت خريد ضروريات را ندارند، قادر به خريد مىشوند و جامعهاى متوازن و در عين حال در حال رشد، شكل مىگيرد. منظور از جامعه در حال رشد، جامعه در حال تغيير رشد و تكامل ضروريات است.
پيدايش روحيه اسرافگرايى و تجمل طلبى، با شكل گيرى چنين جامعهاى مغاير است و موجب برهم خوردن توازن اجتماعى و پيدايش زمينههاى تحقق شكاف طبقاتى و شكلگيرى طبقات در جامعه است.
2 ـ پيامدهاى فرهنگى و اخلاقى
الف. كفران نعمت
اولين انحراف اسراف كننده، عمل شيطانى ناسپاسى و كفران نعمت است.
قرآن كريم مسرفان را از اين جهت كه كفران نعمت مىكنند، برادران شيطان معرفى مىكند: «اِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا اِخْوانُ الشَّياطينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُورا».
اينكه شيطان كفران نعمتهاى پروردگار را كرد روشن است، زيرا خداوند نيرو و توان و هوش و استعداد فوقالعادهاى به او داده بود و او اين همه نيروها را در غير موردش، يعنى در راه اغوا و گمراهى مردم صرف كرد؛ اما اينكه تبذير كنندگان برادران شيطانند، به خاطر آن است كه آنها نيز نعمتهاى خداداد را كفران مىكنند و در غير مورد خود صرف مىكنند.
تعبير «اخوان» (برادران) يا به اين دليل است كه اعمالشان همرديف و هماهنگ اعمال شيطان است، همچون برادرانى كه يكسان عمل مىكنند و يا به اين دليل است كه در دوزخ قرين و همنشين شيطاناند.
چنانچه در آيه39 از سوره «زخرف»، بعد از آنكه قرين بودن شيطان را با انسانهاى گناهكار به طور كلى بيان مىكند، مىفرمايد: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنِّكُمْ فِىالْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»؛ امروز اظهار برائت و تقاضاى جدايى از شيطان سودمند به حال شما نيست، چرا كه همگى در عذاب مشتركيد.
قرآن كريم علاوه بر اينكه اين گام را گامى شيطانى و مرتكبان به آن را برادران شيطان معرفى مىكند، عقوبت كفران نعمت را عذابى دردناك و شديد ذكر مىفرمايد: «لاَءنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ وَ لاَِنْ كَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابى لَشَديد.»
ب. پيدايش روحيه خوش گذرانى و غفلت از آخرت
افق زمانى مصرف كننده مسلمان، از تولد تا مرگ است. اعتقاد به معاد و زندگى پس از مرگ، مصرف كننده مسلمان را به اين جهت سوق مىدهد كه در انتخابش نسبت به خريد، مصرف و به كارگيرى كالاها و خدمات، هم تأثير آنى آن در زندگى دنيوى و هم تأثيرات بعدى در جهان پس از مرگ را در نظر داشته باشد.
به عبارت ديگر مصرف كننده مسلمان به دنبال حداكثر كردن مطلوبيت خويش در تمام افق زمانى (دنيا و آخرت) است.
مقبولترين نظريه مصرف در نظام سرمايهدارى، نظريه مصرف «آندو ـ موديگليانى»است.
در اين نظريه، افق زمانى مصرف به مصرف، در طى عمر يا دوران زندگى ختم مىگردد. فرد مصرف كننده، دوران عمرش به سه زمان قبل از بلوغ و فعاليت، دوران بلوغ، و دوران پيرى و بازنشستگى تقسيم مىشود و در دوران كودكى با استقراض (و يا از طريق ارثيه) زندگى مىكند تا به حد بلوغ برسد.
در دوران جوانى به دنبال كسب در آمد مىرود و به ميزانى در آمد كسب مىكند كه بتواند علاوه بر امرار معاش، استقراض دوران كودكى را بپردازد (و يا خود نيز به ارث بگذارد) و مقدارى نيز براى دوران بازنشستگى خود پسانداز كند. اقتصاد مبتنى بر فروض است و تئورىهاى اقتصاددانان با فروض زنده است. دردنياى هرجومرج فروض اقتصادى، آندو ـ موديگليان فرض مىكند كه پايان عمر مشخص است.
براساس افق زمانى زندگى در دنيا و بقاى پس از مرگ، زندگى بايد متوازن و مبتنى بر قوام باشد. يك مسلمان لازم است
تلاش كند هر چه بيشتر به توازن نزديك گشته و بر اساس افق زمانى دوران حيات و بقاى پس از مرگ، مطلوبيت خود را حداكثر كند و سعادت دنيا و آخرتش را تأمين نمايد.
نه تنها پايان عمر را نمىداند، كه هر لحظه بايد مراقب باشد پا از گليم خود درازتر نكرده و از حد خويش تجاوز ننمايد كه امكان رجعت و بازگشت مجدد نخواهد بود.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اِيّاكَ اَنْ تُدْرِكَكَ الصَّرْعَةُ عِنْدَ الْغَفْلَةِ فَلا تُمَكِّنُ مِنَ الرَّجْعَةِ...» ؛ هرلحظه مراقب خويش باش كه غفلت نكنى؛ چرا كه اگر در حين غفلت مرگ تو را دريابد، امكان بازگشت نخواهد بود.
اسراف به معناى معصيت و يا تجاوز از حد، در هر حال معصيت الهى و غفلت از جهان آخرت است. زياده روى در مصرف، پاسخى به هواها و اميال نفسانى است. در روايت دنياى مسرف در مقابل دنياى بلاغ و اعتدال ذكر شده و به عنوان دنياى مورد لعن و ملعون آمده است.
امام سجاد(ع) فرمود: «الدُّنيا دُنْياءانِ؛ دُنيا بلاغٍ و دُنيا ملعونه.» ؛ دنيا دو نوع است، دنياى به حد كفاف و اعتدال و دنياى شوم و نفرين شده.) دنياى شوم همان است كه قرآن كريم مىفرمايد: «اِعْلَمُوا اَنّمَا الْحَيوة الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِى الاَْمْوالِ وَالاَْوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ اَعْجَبَ الْكُفارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهْيجُ فَتَريهُ مُصفَرّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاما وَ فِى الاْخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَاالْحَيوةُ الدُّنْيا إلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ.»
بدانيد كه زندگى دنيا به حقيقت بازيچهاى كودكانه و لهو و لعب و زيب و آرايش و تفاخر و خودستايى با يكديگر و حرص افزودن مال و فرزندان است.
اين حقيقت كار دنياست و در مثل مانند بارانى است كه به موقع ببارد و گياهى در پى آن از زمين برويد كه (برزگر يا) كفار (دنيا پرست) را به شگفت آرد و سپس بنگرى كه زرد و خشك شود و بپوسد و درعالم آخرت (دنيا طلبان را) عذاب سخت جهنم و (مؤمنان را) آمرزش و خشنودى حق نصيب است و بدانيد كه دنيا جز متاع فريب و غرور چيزى نيست.
دل بستن به لهو و لعب و زينت و فخر فروشى و تكاثر، چشم و گوش مسرفان را كر و كور كرده است و چنان در نظرشان جلوهگر شده است كه از خداوند غافل شدهاند: «زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَناطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيلِ الْمُسُوَّمَةِ وَالْأَنْعامِ وَالْحَرثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَأبِ»
فزون طلبى در ذخائر دنيا، علاقه قلبى و عشق به دنيا را در دل تشديد مىكند و اگر كنترل نشود به ايجاد ساير صفات ناپسند منجر مىشود كه «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلُّ خَطيئَهٍ»؛ عشق به دنيا منشأ همه خطاهاست.
مصرف كننده مسلمان با توجه به افق زمانى دنيا و عقبى، براين اساس برنامهريزى و حركت مىكند كه از دنيا و اموال دنيا به عنوان وسيله استفاده كند؛ زيرا «هُوَالَّذى خَلَقَ لَكُمْ ما فِىالْأَرْضِ جَميعا».
به قول معصوم(ع): «دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت آفريده شدهايد». انسان بايد دنيا را فداى خود كند، نه اينكه عشق و محبت مفرط به دنيا پيدا كرده، خود را فداى دنيا كند و در اين راه همه خوبىها را كنار گذارد.
اگر شكم بارگى و تجمل پرستى و سرگرمى به زرق و برق زندگى، انگيزه دنيا پرستى و تكاثر ثروت و تفاخر بر ديگران باشد، فرد براى رسيدن به آن از هيچ انحراف و مفسدهاى روىگردان نخواهد بود. جامعهاى كه در آن اسراف، تجملگرايى، تفاخر بر يكديگر و مسابقه در بيشتر مصرف كردن، هدف باشد، هرگز روى خوش و سعادت و حتى رفاه در دنيا را نخواهد ديد.
دين براى اصلاح مردم، توجه آنان را به زندگى پس از مرگ جلب مىكند و براى اصلاح آنان ميانه روى و اعتدال در مصرف را پيشنهاد مىكند.
على (ع) فرمود: «اِذا رَغَبْتَ فِى صَلاحِ نَفْسِكَ فَعَلَيْكَ بِالاِْقْتِصاد»؛ اگر متمايل به اصلاح (مصلحت) خويش هستى، ميانه روى و اعتدال (در مصرف) را پيشه خود كن. وقتى انسان در پيروى از هواهاى نفسانى از اعتدال و ميانه روى تجاوز كند و نفس را به خروج از حد اعتدال عادت دهد، مرتكب گناه خواهد شد و با هر بار ارتكاب، رغبتش به تكرار گناه بيشتر خواهد شد.
هر لذتى او را به لذتى ديگر خواهد كشاند تا سرانجام به هلاكت او منجر شود. بدين جهت در كتب اخلاقى، لذات دنيا را به آب شور تشبيه كردهاند كه هر چه آدمى بياشامد تشنهتر مىشود؛ مگر آنكه نفس را مهار كند و در مقابل فزون طلبىهاى او بايستد و او را به حد اعتدال و وسط سوق دهد.
ج. عدم اجابت دعا
در فرهنگ اسلامى، بسيارى از گناهان به عنوان مانع اجابت دعا معرفى شدهاند. از جمله اين گناهان، اسراف است.
اسراف مانع اجابت دعا، بويژه در خصوص طلب روزى مىشود. امام صادق(ع) فرمودند: چهار نفرند كه دعاى آنان مستجاب نمىشود: يكى از آنان فردى است كه ثروت خويش را تلف مىكند و بعد دست به دعا برداشته و مىگويد: «يا رَبِّ ارْزُقْنى»؛ پروردگارا مرا روزى بده؛ به او خطاب مىرسد: «اَلَمْ آمُرَكَ بِالاِْقْتِصاد»؛ آيا فرمان اعتدال در مصرف به تو نداديم!.
در مقابل براى آنان كه تقواى الهى پيشه كنند، خداوند متعال وعده گشايش بركات آسمان و زمين را داده است. آنجا كه مىفرمايد: «وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالاْرْض...».
د. طغيان و فساد در زمين
در قرآن كريم در چند مورد به علو و طغيان گرى فرعون و مسرف بودن او تصريح شده است: «... وَ اِنَّ فِرْعَونَ لَعالٍ فِى الْأَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفين»؛=«مِنْ فِرْعَوْنَ اِنَّهُ كانَ عالِيا مِنَ الْمُسْرِفين».
آيات شريفه فوق فرعون را طغيانگر و از مسرفان معرفى مىكند. اصولاً طغيان نيز خود به معنى تجاوز از حد است و اسراف به معنى اعم آن است. گر چه در آيات شريفه، اسراف به معنى اعم آن، يعنى تجاوز از حد است، ولى شامل اسراف مورد بحث نيز مىشود.
خداوند متعال در قرآن كريم به معرفى مسرفان پرداخته و از قول صالح پيامبر، مىفرمايد:«فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اَطيعُونِ وَ لا تُطيعُوا اَمْرَ الْمُسْرِفينَ الَّذينَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُون»؛ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد و از اسرافكاران پيروى نكنيد، آنان كه به جاى اصلاح در زمين افساد مىكنند. قرآن مسرفان را به عنوان كسانى كه فساد در زمين برپا مىكنند، معرفى مىنمايد و در واقع سرچشمه فساد را اسراف و نتيجه اسراف را فساد مىداند.
درباره رابطه اسراف و فساد، علامه طباطبايى (ره) در الميزان مىنويسد:
«عالم هستى يك پارچه نظم و صلاح است و حتى با تضادى كه احيانا در ميان اجزاى آن ديده مىشود، تأليف و التيام و هماهنگى فراوان دارد. اين نظام به سوى اهداف صالحى در جريان است و براى هر يك از اجزاى خود، خط سيرى تعيين مىكند.
حال اگر يكى از اين اجزاء، از مدار خود خارج شود و راه فساد را پيش گيرد، ميان آن و ساير اجزاى اين جهان درگيرى ايجاد مىشود. اگر توانستند اين جزء نامنظم اسرافكار را به مدار اصليش بازگردانند، چه بهتر، و الا نابودش مىكنند تا نظام به خط سير خود ادامه دهد.
انسان كه يكى از اجزاى اين عالم هستى است، از اين قانون عمومى مستثنى نيست؛ اگر براساس فطرت بر مدار خود حركت كند و هماهنگ با نظام هستى باشد، به هدف سعادت بخشى كه براى او مقدر شده است مىرسد؛ اما اگر از حد خود تجاوز كند و قدم در جاده «فساد در ارض» بگذارد، ابتدا خداوند او راگوشمالى داده و با حوادث سخت و دردناك او را هشدار مىدهد...».
علامه طباطبايى درباره معناى «امر» در آيه شريفه و پيروى از آن مىنويسد: «ظاهر اين است كه مراد از امر، همان امر در مقابل نهى است؛ ولى بعضى گفتهاند امر به معنى شأن است و در اين آيه شريفه، منظور، نهى از اطاعت از امر مسرفين، تقليد از آنان و پيروى از رفتار مسرفين است.»
به نظر مىرسد مسرفان دستور به صورت انشاء صادر نمىكردند، بلكه رفتارهاى مسرفانه آنان ناپسند بوده است كه حضرت صالح مىگويد از آنان اطاعت نكنيد. آنان الگو مىدادند و مردم رفتار مسرفانه آنان را تقليد مىكردند.
3 ـ پيامدهاى سياسى
الف ـ بىاثر شدن مواعظ مسئولان و فاصله گرفتن از توده مردم و طغيان ثروت اندوزان:
امام على(ع)، اسوه سياست و مديريت اسلامى، مىفرمايد: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَنى اِماما لِخَلْقِهِ فَفَرِضَ عَلىَّ التَقْديرَ فى نَفْسى وَ مَطْعَمى وَ مَشْرِبى وَ مَلْبَسى كَضُعَفاءِ النّاسِ كَىْ يَقْتَدى الْفَقيرُ بِفَقْرى وَ لا يَطْعِنِى الْغَنّى لِغَناهُ» خدا مرا پيشواى خلقش قرار داد، و بر من واجب ساخت كه درباره خود، خوراك، نوشيدنى و پوشاكم، مانند مردم ضعيف و مستمند بر خود تنگ گيرم، تا فقير از فقر من پيروى كند و ثروتمند به خاطر ثروتش سركشى و طغيان ننمايد.
آنچه آرامبخش قلوب محرومان و فقراست و از طغيان و سركشى و سرمستى ثروت اندوزان جلوگيرى مىكند، سادهزيستى مسئولان است. بىشك رفتار مسئولان نظام، الگويى براى مردم است كه «النّاسُ عَلى دينِ مُلُوكِهِمْ»
امام صادق(ع) فرمود: «كُونُوا دَعاةُ النّاسِ بِغَيْرِ اَلْسِنَتِكُمْ»مردم را به غير زبان با عمل دعوت كنيد؛ اگر يك جمله امام راحل، سيل حركت محرومان و پابرهنهها را به سمت ميادين جبهه و جنگ و دفاع مقدس به دنبال داشت، بىشك بخش عظيمى از آن همه نفوذ كلام، مرهون ساده زيستى آن امام و مرجع بزرگ بود.
طرف ديگر سخن اميرالمؤمنين(ع) قابل تأمل و دقت است كه ظهور اشرافيت و ارزشى شدن ثروت و تجمل و طغيان و سر مستى ثروت اندوزان، مىتواند نتيجه برنامهها، موضعگيرىها و عملكرد مسئولان نظام باشد.
اگر مسئولان بخواهند جلوى اين قشر طاغى را بگيرند، بايد خود در مرحله اول «تقدير در نفس، مطعم و مشرب و ملبس داشته باشند، با حساب و كتاب خرج كنند و با حساب و كتاب زندگى نمايند.
معلى بن خنيس مىگويد: «روزى به امام صادق(ع) عرض كردم: آل فلان (بنى عباس) و نعمتهايى كه دارند به ياد آوردم و با خود گفتم: اگر اين براى شما بود، ما هم با شما در عيش و خوشى بوديم. حضرت فرمودند: هيهات، اى معلى! اگر چنين بود (و ما حكمفرما بوديم) براى ما جز نگهبانى شبانه و تلاش روزانه و پوشاك زبر و درشت و خوراك سخت و بى خورش چيزى نبود.»
اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ «عاصم»، مبنى بر اينكه چرا شما به خوراك ساده و پوشاك خشن اكتفا كردهاى؟، فرمود: همانا خداى عزوجل بر پيشوايان عدالت، واجب ساخته كه خود را در رديف مردم ضعيف و ناتوان قرار دهند، تا فقر و تنگدستى فقير را از جا به در نبرد و از خود بىخود نكند.»
آن حضرت در بيان سيره و اوصاف خود نيز مىفرمايد: به خدا سوگند اگر شب را بيدار بر روى خار سعدان بگذرانم و (دست و پا و گردن) مرا در غلها بسته بكشند، محبوبتر است نزد من از اينكه خدا و رسول را روز قيامت ملاقات كنم، درحالى كه بر بعضى از بندگان ستم كرده، چيزى از مال دنيا غصب كرده باشم.
چگونه به كسى ستم نمايم براى نفسى كه با شتاب به كهنگى و پوسيدگى باز مىگردد و بودنش در زير خاك به طول مىانجامد؟ سوگند به خدا (برادرم) عقيل را در بسيارىِ فقر و پريشانى ديدم كه يك من گندم (از بيت المال) شما را از من درخواست نمود و كودكانش را از پريشانى ديدم با موهاى غبارآلوده و رنگهاى تيره، مانند آنكه رخسارشان با نيل سياه شده بود و عقيل درخواست خود را تكرار مىنمود و تأكيد مىكرد و من گفتارش را گوش مىدادم.
او گمان مىكرد دين خود را به او فروختهام و از روش خويش دست برداشتهام و به دنبال او مىروم. پس آهن پارهاى براى او سرخ كرده نزديكش بردم تا عبرت گيرد. از درد آن ناله و شيون كرد مانند ناله بيمار، و نزديك بود از اثر آن بسوزد. به او گفتم: آيا از آهن پارهاى كه آدمى آن را براى بازى خود سرخ كرده ناله مىكنى و مرا به سوى آتشى كه خداوند قهار آن را براى خشم افروخته مىكشانى؟ آيا تو از اين رنج مىنالى و من از آتش دوزخ ننالم؟!
و شگفتتر از سرگذشت عقيل، آن است كه شخصى (اشعث بن قيس) در شب نزد ما آمد با ارمغانى در ظرف سربسته، حلوايى كه آن را دشمن داشته به آن بدبين بودم؛ به طورى كه گويا با آب دهن يا قى مار خمير شده بود.
به او گفتم: آيا اين هديه است يا زكات يا صدقه، كه زكات و صدقه بر ما اهل بيت حرام است. گفت: صدقه و زكات نيست، بلكه هديه است. پس گفتم: مادرت در سوگ تو بگريد، آيا از راه دين خدا آمدهاى مرا بفريبى، آيا درك نكرده، نمىفهمى يا ديوانهاى يا بيهوده سخن مىگويى؟ سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمانهاى آنهاست به من بدهند، براى اينكه خدا را درباره مورچهاى كه پوست جوى از آن را بربايم نافرمانى نمىكنم و به تحقيق دنياى شما نزد من پستتر و خوارتر است از برگى كه در دهن ملخى باشد كه آن را مىجود. چه كار است على را با نعمتى كه از دست مىرود و خوشى كه بر جا نمىماند؟! به خدا پناه مىبرم از خواب عقل و از زشتى لغزش و تنها از او يارى مىجوييم.»
اگر مسئولان نسبت به مال دنيا به ويژه بيت المال مسلمين و بودجه عمومى، على(ع) را اسوه خود قرار دهند و به گونهاى با مسئوليت و بيت المال برخورد كنند كه اميرالمؤمنين(ع) به اصبغ ابن نباته فرمود: «من با همين لباس و زاد و راحلهاى كه دارم به شهرهاى شما آمدم و اگر با بيش از آن از سرزمين شما خارج شوم از خائنان خواهم بود»، در اين صورت مردم در كنار مسئولان بوده، توصيهها و نصايح آنان همچون امام راحل در اعماق جان مردم نفوذ خواهد كرد؛اما اگر زرق و برق دنيا، مسئولان را مقهور خود كند و مردم شاهد اين باشند كه از بودجه عمومى كشور، سفرهاى خارجى گروهى و خانوادگى صورت مىگيرد، ويلاهاى مجلل ساخته مىشود، سمينارها و كنفرانسهاى زنجيرهاى بى فايده و پر خرج برقرار مىشود و سوبسيدهاى كلان براى رنگين نامهها جهت استحكام پايههاى شخصى يا گروهى برخى پرداخت مىگردد، وضعيت تأثير مواعظ مسئولان و نفوذ كلام آنان در توده مردم روشن است!!
با وجدان كدامين مدير مسئول، برخى اسرافكارىها و ولخرجىها در كشورى كه مدارس دو شيفته و سه شيفته دارد سازگار است.
چگونه مديران و مسئولان برخى ادارات هراز چندگاه اجازه تغيير و تعويض دكوراسيون ادارات را داده و مبالغ كلانى صرف زيباسازى، تجمل و ريخت و پاش ادارات مىكنند؟ آيا مردم كه صاحبان اصلى اين اموالاند، به اين ولخرجىها راضى هستند؟! آيا با دادن پستها و سمتها با پاداشها و حقوق و مزاياى بالا به افراد، كه گاهى به قول يكى از معاونان بانك مركزى، پرداختىِ ماهانه به يك مدير به بيش از يك و نيم ميليون مىرسد، موافقند؟! چگونه كلام مسئولى اثر تبليغى داشته باشد كه بين بيست تا سى شغل با مزايا دارد؟ آيا تنها پاشيدن بذر در زمين شورهزار اسراف است؟
دادن شغل به فردى كه گاهى در ماه فرصت سركشى به محل كار خود را ندارد، با بهرهورى آن سازمان چه تناسبى دارد؟ چه نوع تركيبى از نيروى انسانى است، تركيب چند معاون چندين مشاور و ... بدون مدير مسئول و پاسخگو روشن است كه پس از مدتى اگر بخواهند لبيكى به نداى رهبر معظم انقلاب نسبت به رسيدگى به ثروتهاى بادآورده بدهند، بايد ابتدا سراغ آنان كه ميدان را براى خود باز ديده و ناظرى و دلسوزى و مسئولى نداشتهاند بروند.
مطلب هست و آن اينكه ما و خانواده ما، به اعتبار اينكه پيشواى دينى مردم هستيم، وظيفه خاصى داريم. خانوادههاى فقير، وقتى اغنيا را مىبينند كه از همه چيز برخوردارند طبعا ناراحت مىشوند، يگانه مايه تسكين آلامشان اين است كه خانواده آقا، در تيپ خودشان هستند.
اگر ما هم در زندگى به شكل تيپ اغنيا درآييم، اين يگانه مايه تسكين آلام هم از ميان مىرود؛ ما كه قادر نيستيم عملاً وضع موجود را تغيير دهيم، لااقل از اين مقدار همدردى مضايقه نكنيم.»
ب ـ سلطه بيگانه
رايج شدن فرهنگ مصرف گرايى و تجمل و گرايش به ماديات و زر اندوزى و همگام شدن آن با تجارت آزاد و ورود اتومبيلها و ساير كالاهاى لوكس به بازار كشور، جامعه اسلامى را به چه سمتى سوق مىدهد؟
آن زمانها كه غرب شيطان و آمريكا شيطان بزرگ معرفى شده بود، مردم و علماى اسلامى نسبت به واردات كالاهاى خارجى و تبعات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن حساسيت نشان مىدادند؛ چه رسد به امروز كه حالت تهاجمى نسبت به انقلاب
اسلامى گرفتهاند.
وقتى از مرحوم «آخوند خراسانى» در رابطه با خريد كالاهاى خارجى سؤال مىشود، آن فقيه مجاهد در پاسخ مىنويسد: «بسم الله الرحمن الرحيم». البته استعمال امتعه مصنوعه (كالاهاى ساخته شده) در بلاد مسلمين اولى است. بلكه به ملاحظه بعض جهات معين است. به جهت آنكه استعمال امتعه مصنوعه در بلاد كفار، موجب زيادتى ثروت و قوت آنها مىشود، بر همه مسلمين لازم است كه آنچه موجب قوت اهالى اسلام است، معمول دارند، نه آنچه موجب تقويت كفر است.»
در آداب پوشش لباس است كه لباسِ اهل كفر نباشد؛ حتى اگر قصد سلطه هم نداشته باشد. لباس اهل كفر و طعام آنان، نبايد الگوى مصرف مسلمان واقع شود؛ چه رسد به اينكه قصد تسلط بر بازار مسلمين و كنار زدن توليدات داخلى آنها را نيز داشته باشند.
امام صادق (ع) از على بن ابى طالب(ع) نقل فرمودند كه: «لا تَزالُ هذِهِ الاُْمَّهُ بِخَيْرِ ما لَمْ يَلْبِسُوا لِباسَ الْعَجَمَ وَ يَطْعَمُوا اَطْعِمَةَ الْعَجَمَ فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ ضَرَبَهُمُ اللّهُ بِالذُّلِ»
اين امت (مسلمانان) هميشه در خير و نيكى خواهند بود، مادامى كه لباس اهل كفر و سلطه را نپوشند و غذاى آنان را مصرف نكنند. پس اگر چنين كنند خداوند آنان را به خاك ذلت خواهد افكند».
كبراى اين قضيه، تحت عنوان قاعده «نفى سبيل» در فقه مطرح است كه از آيه شريفه «وَلَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤمِنينَ سَبيلا»مستنبط است و مسئله فروش بنده مسلمان به كافر و فروش قرآن كريم به كافر، از آن متفرع شده است.
اگرچه قاعده نفى سبيل را در مجرد كافر ولو اهل سلطه نباشد، مطرح كردهاند، ولى علت حرمت بيع را «سلطنت كافر» كه از مالكيت كافر حاصل شده است، دانستهاند. بنابراين هر عملى كه موجب استيلا و سلطنت بيگانه گردد، ممنوع خواهد بود.
امام خمينى (ره) در خصوص پوشاك مىفرمايند: «... ما تا بنا را بر اين نگذاريم كه همان منسوجاتى كه خودمان درست مىكنيم كافىمان هست، منسوجات ما ترقى نمىكند و ما باز تابع غير بايد بشويم و دستمان پيش غير دراز بشود.»
در تاريخ 12 جمادى الاول 1324 ق يعنى 94 سال قبل، قراردادى ميان سيزده تن از علماى اصفهان به امضا مىرسد كه اساس قرارداد را مقابله با اسراف و سلطه بيگانه تشكيل مىدهد. اصل قرار داد كه حاوى نكات ظريف و عنايت، دقت و حساسيت علما در زمانهاى مختلف نسبت به مسائل اساسى جامعه اسلامى را نشان مىدهد، به قرار ذيل است:
بعد از تسبيح و تحميد؛ اين خدام شريعت مطهره، با همراهى جناب ركن الملك، متعهد و ملتزم شرعى شدهايم كه مهماامكن (در صورت امكان) بعد ذلك تخلف ننماييم، فعلاً پنج فقره است:
اولاً: قبالجات و احكام شرعيه، از شنبه (14) به بعد بايد روى كاغذ ايرانى بدون آهار نوشته شود؛ اگر بر كاغذهاى ديگر نويسند، مهر ننموده و اعتراف نمىنويسيم. قباله و حكمى كه روى كاغذ ديگر نوشته بياورند و تاريخ آن از اين قرارداد باشد، امضا نمىنماييم. حرام نيست كاغذ غير ايران و كسى را مانع نمىشويم، ماها با اين روش متعهديم.
ثانيا: كفن اموات، اگر غير از كرباس و پارچه اردستانى يا پارچه ديگر ايرانى باشد، متعهد شدهايم بر آن ميت، ماها نماز نخوانيم. ديگرى را براى اقامه صلوة بر آن ميت بخواهند، ماها را معاف دارند.
ثالثا: ملبوس مردانه جديد، كه از اين تاريخ به بعد دوخته و پوشيده مىشود، قرار داريم مهماامكن، هر چه بدلى آن در ايران يافت مىشود، لباس خودمان را از آن منسوج نماييم و منسوج غير ايرانى را نپوشيم و احتياط نمىكنيم و حرام نمىدانيم لباسهاى غير ايرانى را؛ اما ماها ملتزم شدهايم حتى المقدور بعد از اين تاريخ، ملبوس خود را از نسيج ايرانى بنماييم، تابعين ماها نيز كذلك و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد، آنچه از سابق پوشيده داريم و دوخته، ممنوع نيست استعمال آن.
رابعا: ميهمانىها، بعد ذلك ولو اعيانى باشد، چه عامه، چه خاصه، بايد مختصر باد؛ يك پلو و يك چلو و يك خورش و يك افشره. اگر زائد بر اين كسى تكلف دهد ما را به محضر خود وعده نگيرد، خودمان نيز به همين روش ميهمانى مىنماييم؛ هرچه كمتر و مختصرتر از اين تكلف كردند، موجب مزيد امتنان ماها خواهد بود.
خامسا: وافورى و اهل وافور را احترام نمىكنيم و به منزل او نمىرويم؛ زيرا كه آيات باهره: اِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا اِخْوانَ الشَّياطين، وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّ اللّه لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ، وَ لا تُلْقُوا بِايْديكُمْ اِلَى الْتَّهْلُكَه» و حديث: «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرار»، ضرر مالى و جانى و عمرى و نسلى و دينى و عرضى و شغلى آن محسوس و مسرى است و خانوادهها و ممالك را به باد داده، بعد از اين هر كه را فهميديم وافورى است، به نظر توهين و خفت مىنگريم.
صورت دستخط و امضاى آقايان كرام و علماء فخام كثرالله امثالهم:
1 ـ ثقهالاسلام آقاى حاج آقا نورالله
2 ـ حسين بن جعفر الفشاركى
3 ـ حجهالاسلام آقا نجفى
4 ـ شيخ مرتضى اره
5 ـ آقاميرزا محمد تقى مدرس
6 ـ حاجى سيد محمد باقر بروجردى
7 ـ آقا ميرزا على محمد
8 ـ حاجى ميرزا محمد مهدى جويباره
9 ـ سيد ابوالقاسم دهكردى
10 ـ حاجى سيد ابوالقاسم زنجانى
11 ـ آقا محمد جواد قزوينى
12 ـ سيدمحمدرضا شهير به آقاميرزا مسجدشاه
13 ـ حاجى آقا حسن بيدآبادى
4ـ پىآمدهاى اقتصادى
الف. تورم
نمونه عملى
افزايش مداوم و عمومى سطح قيمتها را تورم مىنامند. اسراف و زيادهروى در مصرف كالاهاى نهايى موجب كاهش پسانداز در هر سطحى از درآمد مىشود و از اين طريق تقاضاى كل را افزايش مىدهد. با پيدايش مازاد تقاضا،قيمتها افزايش مىيابد و با دوام و استمرار اسراف، اين روند ادامه پيدا مىكند.
افزايش قيمتها را كه از انتقال به سمت بالاى منحنى تقاضاى اقتصاد ناشى مىشود، غالبا تورّم ناشى از افزايش تقاضا ىگويند. تورم ناشى از افزايش تقاضا، معمولترين نوع تورّم است. به همين جهت برخى تورم را به زيادى تقاضا سبت به عرضه تعريف كردهاند».
ب. فقر
انديشمندان و محققان، بويژه پس از «مالتوس» مسئله جمعيت و به اصطلاح «انفجار جمعيت» را به عنوان تنها علت يا ساسىترين علت پيدايش فقر ذكر كردهاند. بسيارى از كارشناسان هنوز سعى دارند بار فقر را بر دوش فقرا گذاشته، نترل جمعيت را بهترين راه حل معرفى كنند. ولى نكته قابل توجه اين است كه جمعيت، حداقل براساس روند عادى کاهش نخواهد يافت. بايد ديد عوامل مؤثر در ايجاد فقر كدامند.
مگر نه اين است كه به فرموده اميرالمؤمنين(ع): ... فما جاع فقيرٌ الاّ بما مُتَّعَ به غنىّ خداوند سبحان واجب كرده است در اموال اغنياء روزى فقرا را، پس هيچ فقيرى گرسنه نمىماند مگر اينكه ثروتمندى متّمتع شده باشد.
اعتقاد بر آن نيست كه براى كنترل جمعيت اقدامى صورت نگيرد، ولى همه مشكلات را بر دوش ازدياد جمعيت انداختن، امرى دور از واقعيت است.
در موقعيت كنونى، كره زمين داراى منابع مادى و مهارتهاى صنعتى و دانش فنى لازم براى رفع فقر در جهان است و اين منابع بالقوه، به قدرى غنى هستند كه جمعيتى بيش از ساكنان كره خاكى را مىتوانند از لحاظ غذا تأمين كنند؛ ولى اين حقيقت تلخ را بايد پذيرفت كه عامل گرسنگى ميليونها انسان در جهان امروز، كمبودهاى فنى كشاورزى يا بلاياى طبيعى و آسمانى نيست؛
بلكه در همان زمان و در همان محلى كه اين مردم گرسنه زندگى مىكنند، توانگرانى هستند كه از حد خود تجاوز كرده، بيش از سهم خود از مواهب طبيعت كه براى همه انسانها آفريده شده بهره مىگيرند؛ در حالى كه در كنارشان هزاران كودك گرسنه وجود دارد كه گرفتار بيمارىهاى ناشى از سوء تغذيه هستند.
ثروتهاى بادآورده را باد از كجا و كدامين سمت آورده است و به كيسه عدهاى واريز كرده است؟ مگر «فاقِدِ شَىْءٍ مُعْطِىِ شَىْء» مىتواند بشود!! اين ثروتها و ساير ثروتهاى«موفوره»، حق چه كسانى بوده است؟
كسى كه صدها ميليون تومان حقوق بيتالمال را با دهها هزار تومان معاوضه مىكند و درآمد حاصله را صرف مسافرتهاى خارجى و خوشگذرانىها مىنمايد، حقوق چه كسانى را به نفع شخصى و لذتهاى فردى تبديل كرده است؟ هزينه اين
خوشگذرانىها و اسرافكارىها را چه كسانى پرداخت نمودهاند؟ اين گونه تضييع حقوق هم در سطح ملى و منطقهاى و هم در سطح جهانى، به طور انبوه به چشم مىخورد.
در سالهاى اخير مجموع مواد غذايى و غلات قابل تغذيه در سطح جهان، حدود يك ميليارد و سيصد ميليون تن در سال بوده است كه كشورهاى توسعه يافته با جمعيتى حدود يك چهارم جمعيت دنيا، بيش از نيمى از اين مواد غذايى را به مصرف رساندهاند. جالب توجه است كه حيوانات و دامهاى اهلى اين كشورها نيز خوشبختتر بودهاند و بيش از41 تمام روييدنىهاى سبز قابل خوردن را به مصرف تغذيه خود رساندهاند.
مردم كشورهاى در حال توسعه، بيشتر مواد غذايى (غلات) مورد نياز خود را به صورت انواع نان مصرف مىكنند و متوسط مصرف سالانه هر نفر حدود 506 پوند است؛ ولى در همين سالها (71 ـ 69 ش) مصرف سرانه مواد غذايى هر نفر در آمريكا حدود 1760 پوند بوده است كه حدود 109 از اين مقدار را به صورت گوشت قرمز، گوشت سفيد و يا انواع فراوردههاى لبنياتى به مصرف رساندهاند.
اين ارقام كم و بيش با اندكى كاهش در مورد مردم كشورهاى اروپايى و ژاپن نيز صدق مىكند. در ده سال گذشته حد متوسط مصرف آمريكا از مواد غذايى براى هر نفر، 30 پوند افزايش يافته كه اين افزايش برابر مصرف ساليانه مردم فقير هند است.
مقامات رسمى كانادا اعلام كردند اين كشور قادر است توليدات كشاورزى خود را در صورت لزوم در مدت پنج سال تا50 درصد افزايش دهد. در دهه 1960 م، در آمريكا صنعت عظيم توليد مواد غذايى از كنترل خارج شد و توليدات كشاورزى آنقدر بالا رفت كه اضافات آن در بازار جهانى نيز قابل جذب نبود.
دولت به سرعت دخالت كرد و حدود بيست ميليون هكتار اراضى كشاورزى را از دور خارج كرد و اجازه نداد در آن كشت كنند و تا اواخر سال 1973 به صاحبان اين اراضى پول مىداد تا چيزى نكارند. دولت آمريكا هر سال حدود سه ميليارد دلار يارانه به اين منظور (معطل گذاردن سرمايه و زمين) پرداخت مىكرد و فقط از قسمت كمى از توان بالقوه كشاورزى خود استفاده مىكرد. با افزايش قيمت غلات در دنيا و كاهش ذخيره انبارها، مجددا اراضى محدود شده آزاد شد و كشت و زرع در آنها از سر گرفته شد.
بدين ترتيب امريكايىها مرتكب اسرافكارى عظيمى شدند. از سويى سرمايهاى عظيم (بيست ميليون هكتار زمين) معطل گذارده شد و از سوى ديگر سالانه سه ميليارد دلار از اموال عمومى به صورت يارانه به افرادى كه مىتوانستند نيازهاى خود و تعداد زيادى از افراد بشر را تأمين كنند پرداخت شد تا توليد نكنند.
در سال 1960 م كشورهاى عمده توليد كننده غلات در دنيا، با دست زدن به چنين كارى حدود نود ميليون تن گندم كمتر از آنچه كه قادر بودند توليد كنند، توليد كردند.
در صورتى كه در همين سالها رئيس مجمع عمومى سازمان خوار و بار جهانى (فائو)، مصرّانه و ملتمسانه از كشورهاى توليد كننده و پيشرفته درخواست مىكرد كه با اهداى حدود 8 الى12 ميليون تن گندم به كشورهاى نيازمندى نظير بنگلادش، هند، پاكستان، تانزانيا و ساحل عاج، مردم فقير اين نقاط را از خطر گرسنگى و قحطى نجات دهند؛ ولى پاسخى به اين خواهشهاى او داده نمىشد.
در همين حال در كشور آفريقايى غنا، شركت چند مليتى «هنز» (تهيه كننده انواع سمها و غيره) يك كارخانه كنسرو ماهى را كه براى بازار محل كار مىكرد، خريد و با وامى كه حكومت واشنگتن در اختيارش قرار داد، توليد ماهى تن را جايگزين توليد ماهى «ماكرو» كرد و در سال 1978، 67000 كارتن قوطى تن براى تغذيه سگ و گربه به ايالات متحده آمريكا صادر كرد.
كشورهاى ثروتمند صنعتى، با شيوههاى مختلف و فنى، منابع كشورهاى در حال توسعه را به يغما مىبرند و به اسرافكارى مىپردازند و اين كشورها در فقر باقى مىمانند. آنان از جهان سوم مواد انرژىزا (نفت و گاز)، سنگهاى معدنى و محصولات كشاورزى، جنگلى و ماهى وارد مىكنند و در مقابل، جهان سوم از آنان تراكتور، مترو، كارخانه و سلاح خريدارى مىكنند.
به عنوان مثال فرانسه اتومبيل پژو را با موز اكوادور، واگن مترو را با سوياى برزيل و هواپيماى «ميراژ» را با نفت عربستان سعودى مبادله مىكند. اين در حالى است كه فروش يك تن پنبه يا يك تن كاكائو در بازار بينالمللى، براى يك كشور جهان سوم، عملى كاملاً مشابه با وارد كردن يك اتومبيل رنو از فرانسه نيست. براى مورد اخير، نيروى كار فرانسوى است كه در بازار بينالمللى مزد و پاداش پيدا مىكند. قسمت اصلى ارزش اضافى كه در اين كالا وجود دارد، در نتيجه كار ملّى است. اين كار ملّى تنها به بخش اتومبيل محدود نمىشود، زيرا فولادسازى، تحقيقات، صنايع مكانيكى و برقى، پتروشيمى و پارچه بافى نيز به منظور تدارك رسانيدن به سازنده اتومبيل بسيج شدهاند.
صادر كردن اين فرآورده، باز هم به معنى تأمين توسعه صنعت حمل و نقل فرانسه، بانكها و شركتهاى بيمه صادرات و واردات فرانسوى است كه در بازار مقصد مستقر شدهاند. بهاى نهايى كه كارمند آفريقايى خريدار اين اتومبيل مىپردازد، ميزان بسيار كمى ارزش اضافى محلّى را در برخواهد داشت.
اما براى صادر كردن كاكائو از يك كشور جهان سوّمى، ابتدا بايد آن را توليد كرد، يعنى داروهاى گياهى، كود، بذر و ... كه اقتصاد مّلى توليد نمىكند، وارد كرد. صادر كردن كاكائو به معنى پرداخت مخارج مؤسسههاى تهيّه، بستهبندى و حمل و نقل كه داراى منشأ غربى هستند و بانكها و شركتهاى بيمه كه خطرات اين گونه عمليات را مىپوشانند، نيز هست. بنابراين از ابتدا اين كار به معنى تغذيه شعبى است كه ريشههاى آنها در كشور سازنده شكلات است.
بنابراين جاى شگفتى نيست كه مصرف كنندگان نهايى كشورهاى صنعتى هر سال بيش از دويست ميليارد دلار براى مواد اوليهاى كه از كشورهاى جهان سوم مىخرند (بدون نفت) بپردازند، ولى كشورهاى جهان سوم تنها سالانه 30 ميليارد دلار دريافت دارند. به عنوان مثال، براى 9/5 كيلو شكلاتى كه به بهاى 150 فرانك در سال 1980 به مصرفكننده فرانسوى فروخته شده، يك كيلو دانه كاكائو وارد شده است.
از قيمت نهايى كه مصرفكننده مىپردازد، سهم كشور توليد كننده كاكائو تنها 8 درصد است و بخش ديگر يعنى 92 درصد اضافه، خرج فعاليتهاى بو دادن كاكائو، ساخت شكلات، تبليغات تجارى و فروش مىشود كه همگى كاملاً در اروپا قرار دارد و در كشورهاى اروپايى ايجاد كار مىكند.
بنابراين منابع ثروت و نعمتهاى خدادادى كه براى همه افراد بشر خلق شده، از طرفى در سطح جهانى عمدتا نصيب كشورهاى صنعتى مىشود و از طرفى به علّت عدم وجود عدالت اجتماعى در درون كشورهاى فقير، معمولاً منابع ثروت در اين كشورها در دست عدهاى خاص متمركز شده است.
به عنوان مثال در جنوب آفريقا، 17 درصد زمينداران صاحب 90 درصد كل زمينهاى قابل بهرهبردارى هستند.
در آسيا وضعيّت اندكى بهتر است و تعداد بيشترى كشاورز معمولاً بين 5 تا 50 هكتار زمين دارند؛ ولى در اين نواحى حدود 5 درصد زمينداران عمده، صاحب 53 كل زمينهاى قابل كشت هستند و اين نسبت رفته رفته در حال افزايش است.
سهم قابل توجهى از درآمدهاى نفتى در كشورهاى اسلامى، كه تك تك افراد جامعه به طور مساوى در آن سهيماند، به شكل يارانه آب، برق، بنزين و ساير مواد انرژىزا و ... نصيب مرفهان و مُسرفان مىگردد. وزير نيرو در سال 1370 پرداخت رايانه بابت مصرف برق را چنين اعلام مىكند: «شمال شهر تهران سرانه در سال سى هزار تومان؛ جنوب شهر تهران مبلغ پنج هزار تومان»؛ ساير پرداختها نيز وضعيت بهترى ندارند. بدين ترتيب در بيتالمال كشور اسلامى روستائيان بشاگرد و شمالشهرىها با يك نسبت برابر سهيماند.
طبيعى است كه با توجه به محدود بودن امكانات اقتصادى، عدم استفاده مناسب از اين امكانات و اسراف در آن، محروميت، عدهاى از نعمتهاى الهى را به دنبال دارد و به همين جهت امام كاظم (ع) فرموده «لَو عُدِلَ فى النّاسِ لَاسْتَغْنَوا»؛ اگر عدل در جامعه برقرار شود مردم بىنياز مىگردند.
و نمونه عملى آن را اميرالمؤمنين(ع) به اجرا در آورده است و خود با قاطعيت مىتواند بگويد: در دوران خلافت من در شهر كوفه احدى نيست كه از رفاه نسبى و زندگى عادلانه برخوردار نباشد.
مردم نان گندم مىخورند و در سايه زندگى مىكنند و از آب فرات مىنوشند: «ما اَصْبَحَ ِالْكُوفةِ اَحَدٌ اِلاّ ناعما اِنّ اَدْناهُم مَنْزِلَةً لَيَأْكُلَ الْبُرَّ و يَجْلِسُ فِى الظِّلَّ وَ يَشْرَبُ ماءَ الفُرات»
و در كلام دقيق و ظريف ديگرى حضرت فرمود: «اِيّاكُمْ وَالاْءكْثارْ فَاِنَّ اَموالَ الْمُسْلِمينَ لا تَحْتَمِلُ الاِْضْرارَ»؛ از انباشت سرمايه بپرهيزيد، همانا اموال مسملين تحمل اضرار را ندارد. حضرت در اينجا روايت انباشت سرمايه و معطل گذاردن آن را، «اضرار» (ضرر زدن به ديگران كه در صورت دوام موجب فقر مىگردد) معرفى مىكنند.
امام صادق(ع) فرمود: «يا عبيد! اِنَّ السَّرَفَ يُوجِبُ الْفَقْرَ وَ اِنَّ الْقَصْدَ يُورِثُ الْغِنى؛ اسراف موجب فقر و به دنبال ميانهروى غنى و بىنيازى است.
در بحث تكافل اجتماعى آمد كه مردم موظّفند اكل و شرب و پوشش و... خود را بر اساس اقتصاد قرار دهند و مازاد برآن را به جاى ريخت و پاش، صرف فقراى مؤمن كنند. حال اگر مردم در مصرف از حدّ خود تجاوز كنند و اسراف نمايند، از طرفى بخشى از دارايى خود را اتلاف كردهاند و حدّاقل به همان نسبت موجب فقر خويش شدهاند و از طرفى وظيفه تكافى اجتماعى خويش را انجام ندادهاند فقرا نيز كه اعضاى پيكره اجتماعاند، نه تنها در فقر خود باقى مىمانند، بلكه اضرار هم به آنها وارد شده است. در اين صورت، جامعه از دو سو به سمت فقر به حركت درمىآيد؛ اين در صورتى است كه در دارايى آنان حقوق فقرا و محرومان (به طور مستقيم) وجود نداشته باشد؛ در غير اين صورت حقوق ديگران نيز از دو جهت تضييع مىگردد.

