آمار مخاطبین

بازدید امروز : 1701
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1241087
کاربران حاضر : 100

1 ـ پيامدهاى اجتماعى

الف: هنجار شكنى

اجتماعى شدن، فرايندى است كه طى آن افرادى كه در جامعه با قوانين، هنجارها، ارزش‏ها و قواعد رفتارى جامعه آشنا نيستند و بدان پايبندى ندارند، به تدريج به افرادى آگاه، پايبند و همنوا با الگوها و هنجارهاى اجتماعى تبديل مى‏شوند.

بر اساس همين فرايند، الگوهاى فرهنگى از نسل‏هاى گذشته به واسطه افراد پايبند به هنجارها و اجتماعى شده، به نسل‏هاى بعد منتقل مى‏شود. انسان موجودى اجتماعى است و زندگى در پرتو اجتماع نيز مستلزم رعايت فرهنگ خاص آن جامعه است؛ به گونه‏اى كه عدم رعايت قواعد رفتارى مربوط به زندگى جمعى، موجب اختلال در نظام اجتماعى شده و عكس العمل اعضاى آن جامعه را در پى دارد.

افرادى به قواعد و مقررات و الگوهاى رفتارى و فرهنگى جامعه پايبندى ندارند و به اصطلاح هنجارشكن هستند. هنجار شكنى آنان نيز به اين دليل است كه قواعد رفتارى جامعه را به خوبى فرا نگرفته‏اند.

با درون ريزى كردن هنجارهاى اجتماعى، افراد قواعد رفتارى جامعه را به خوبى فرا مى‏گيرند و در پرتو پايبندى به قواعد رفتارى جامعه، زندگى اجتماعى تداوم مى‏يابد و امنيت و نظم به جامعه باز مى‏گردد و جامعه به صورت موزون و متعادل به حيات خود ادامه مى‏دهد.

هنجار شكنى، فرايندى است كه موجب اختلال نظام اجتماعى و مانع رشد متوازن و متناسب جامعه است و اين اختلال از ناحيه افرادى به وجود مى‏آيد كه تابع قواعد و الگوهاى رفتارى جامعه نيستند. يكى از هنجارهاى پذيرفته شده و مورد توافق افراد در جامعه اسلامى، رعايت ضوابط، ملاك‏ها و الگوهاى مصرف و استفاده از كالاها و خدمات است.

 رعايت الگوهاى رفتارى در شئون مختلف زندگى، از اعضاى جامعه، افرادى پايبند به الگوهاى رفتارى و هنجارهاى اجتماعى مى‏سازد؛ زيرا عدم پايبندى به اين الگوها در شئون زندگى، به منزله تجاوز از حد و اسراف است.

در تفكر دينى، اسراف، پديده‏اى شوم، مذموم و موجب فساد جامعه است. اسراف، تجاوز به حقوق ديگران است.يعنى هر فرد در زندگى اجتماعى و بر حسب شأن و منزلت خويش، از نظر عرف و قانون، مجاز است از مقدار معينى از امكانات زندگى اجتماعى بهره‏گيرد.

در قرآن كريم آمده است: «هُوَالَّذى خَلَقَ لَكُمْ ما فِى الاَْرْضِ جَميعا»؛ اوست خدايى كه آنچه در زمين است براى شما آفريده است.

به دليل حق مشترك همگان در منابع ثروت و طبق اصل «الجمع للجميع»، هركس حق دارد با انتفاع معقول و مناسب از ثروت‏هاى طبيعى، زندگى خويش را سر و سامان دهد و اين بهره‏گيرى از امكانات زندگى، تا وقتى ادامه دارد كه موجب زيان و ضرر به ديگران نشود؛ زيرا ديگران نيز حق انتفاع دارند و اين انتفاع منحصر به فرد خاص (اسرافكار) نيست.

اما فردى كه پايبند به اين هنجار دينى نيست، به حق طبيعى خويش نيز قانع نيست و با اقدام به مصرف بى‏رويه امكانات زندگى، اولاً: نه تنها از امكانات موجود استفاده بهينه نكرده بلكه آنها را تضييع مى‏كند، ثانيا: نظام اجتماعى را به دليل تضييع اموال ملى و عدم رعايت الگوهاى رفتارى مورد پذيرش عموم، دچار اختلال و عدم تعادل مى‏كند.

بنابراين اسرافكار پايبند به الگوهاى رفتارى نيست و با هنجار شكنى خويش، فرايند ثبات و نظم اجتماعى را به هرج و مرج، بى‏ثباتى و اختلال سوق مى‏دهد.

بر اساس فقه اسلامى، هنجار شكن مصرف، محدود مى‏شود و در صورت لزوم، حق استفاده از دارايى‏ها از او سلب مى‏شود. اين شخص اگر غير عاقلانه ولخرجى كند و دارايى‏هاى خود را تضييع كند، «سفيه» ناميده مى‏شود.

 سفيه كسى است كه از رشد عقل اقتصادى برخوردار نيست و به همين دليل، فقها يكى از اسباب حجر را سفاهت دانسته‏اند.

ب. عدم تأمين و كفالت اجتماعى و شكل‏گيرى طبقات اجتماعى

مكانيسم‏هاى تعديل ثروت و توازن اجتماعى در اقتصاد اسلامى راهكارهايى اتخاذ شده است كه از انباشت ثروت در دست عده‏اى جلوگيرى به عمل آيد و از طرفى زندگى در حد كفايت براى همه فراهم شود و جامعه متوازن و متعادل گردد.

 خداوند متعال براى ايجاد جامعه‏اى سالم، از يك سو منابع بى‏شمار و بى‏حد و حصر طبيعى را در دل طبيعت به گونه‏اى كه قابل بهره‏بردارى باشد به وديعت گذارده است و از سوى ديگر نيروى فكرى و جسمى و قوه اراده و امكان تسخير و استفاده از امكانات طبيعى را در نهاد و سرشت بشر قرار داده است و سرانجام با تشريع ضوابط و قوانين متناسب با نيازهاى انسان، وى را ملزم به استفاده معقول از اين امكانات الهى كرده است و اجازه اتلاف و تضييع دارايى‏هاى خود و ديگران را نداده است تا بدين‏وسيله نيازهاى خود و جامعه را تأمين كند و جامعه‏اى سالم ومبتنى بر روابط اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى عادلانه بنا كند.

در اقتصاد اسلامى، توليد بايد به سمت كالاهاى ضرورى جهت داده شود. تا اين كالاها به حدى كه نياز عمومى را رفع  كنند توليد نشده به كارگيرى امكانات توليدى براى توليد كالاهاى لوكس و غير ضرورى مجاز نيست.

فردى كه مازاد بر هزينه سالانه خويش در آمد كسب كند و يا از ناحيه غنيمت، گنج و غواصى چيزى عايد او شود، موظف است خمس مازاد بر مصرف خود را به حاكم اسلامى پرداخت كند. همچنين اگر افراد، دارايى‏هايى به شكل نقدى (طلا و نقره). انعام ثلاث (گاو، گوسفند و شتر)، غلات اربعه (گندم، جو، كشمش و خرما) داشته باشند و يا به فتواى بعضى فقها، پول، اسب و ساير دارايى‏هاى آنها به حد نصاب لازم برسد، بايد درصدى از آن را به فقراى مسلمين دهد و يا صرف امور مربوط به منفعت عامه نمايد.

علاوه بر مقدار لازم و واجب كه افراد بايد پرداخت كنند، اگر مسلمانى از تأمين ضروريات زندگى خويش عاجز باشد، بر ساير مسلمان است كه براساس اصل تكافل اجتماعى، نياز او را رفع كنند.

ضمن اينكه در اسلام تأكيد زيادى بر انفاقات مستحب شده و اجر و پاداش فراوان براى آن قرار داده شده است تا اگر پرداخت‏هاى واجب، كفاف جامعه را نكرد از آنها استفاده شود.

از طرفى اسراف در هر امرى تحريم شده است. اسلام اسراف را در سطح توليد كل نيز ممنوع اعلام كرده است؛ به طورى كه مازاد بر نياز و قدرت بازرگانى جامعه نبايد توليد شود؛ بلكه سرمايه‏گذارى يا بايد در توليد كالاهاى مورد نياز انجام شود و يا صرف مؤمنان فقير گردد.

طبيعى است اگر داريى‏ها به صورت پول كنار گذاشته شود، به مرور زمان تبديل به زكات گشته و از طريق زكات صرف فقرا مى‏شود. در صورت سرمايه‏گذارى، طبعا از طريق اشتغال زايى و افزايش توليد ملى، درآمدهاى اضافى به نفع طبقات كم در آمد نيز خواهد بود و در هر صورت در جهت توازن اجتماعى قرار گرفته است.

در نهايت وظيفه دولت در تأمين سطح زندگى مناسب براى افراد و نظارت بر اجراى احكام و سياست‏هايى به منظور جلوگيرى از ثروت‏هاى بادآورده و جلوگيرى از اتلاف و تضييع ثروتهاى ملى به عنوان والى حسبه، در اسلام مورد تأكيد قرار گرفته است.

اين مكانيسم‏ها به منظور برقرارى توازن و توزيع عادلانه ثروت در جامعه و ساختن جامعه‏اى سالم بر اساس قسط و عدل است.

خلاصه اينكه، جامعه اسلامى كه مبتنى بر «قوام» و «عدل» است، از ابتدا به سمت توليد كالاهاى ضرورى جهت داده مى‏شود و با وجود نياز به كالاهاى ضرورى، در توليد اسراف نكرده و عوامل توليد را در جهت توليد كالاهاى لوكس و تجملى به كار نمى‏گيرد. در مصرف نهاده‏ها و كالاهاى نهايى نيز اسراف نمى‏كند و به علت عدم ريخت و پاش و اسراف در طرف تقاضا و پايين بودن هزينه‏ها در سمت عرضه، كالاهاى ضرورى با قيمت نسبتا پايينى عرضه مى‏شوند.

با انجام وظيفه تكافل اجتماعى و مسئوليت دولت، افرادى كه قدرت خريد ضروريات را ندارند، قادر به خريد مى‏شوند و جامعه‏اى متوازن و در عين حال در حال رشد، شكل مى‏گيرد. منظور از جامعه در حال رشد، جامعه در حال تغيير رشد و تكامل ضروريات است.

پيدايش روحيه اسراف‏گرايى و تجمل طلبى، با شكل گيرى چنين جامعه‏اى مغاير است و موجب برهم خوردن توازن اجتماعى و پيدايش زمينه‏هاى تحقق شكاف طبقاتى و شكل‏گيرى طبقات در جامعه است.

2 ـ پيامدهاى فرهنگى و اخلاقى

الف. كفران نعمت

اولين انحراف اسراف كننده، عمل شيطانى ناسپاسى و كفران نعمت است.

 قرآن كريم مسرفان را از اين جهت كه كفران نعمت مى‏كنند، برادران شيطان معرفى مى‏كند: «اِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا اِخْوانُ الشَّياطينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُورا».

اينكه شيطان كفران نعمت‏هاى پروردگار را كرد روشن است، زيرا خداوند نيرو و توان و هوش و استعداد فوق‏العاده‏اى به او داده بود و او اين همه نيروها را در غير موردش، يعنى در راه اغوا و گمراهى مردم صرف كرد؛ اما اينكه تبذير كنندگان برادران شيطانند، به خاطر آن است كه آنها نيز نعمت‏هاى خداداد را كفران مى‏كنند و در غير مورد خود صرف مى‏كنند.

تعبير «اخوان» (برادران) يا به اين دليل است كه اعمالشان همرديف و هماهنگ اعمال شيطان است، همچون برادرانى كه يكسان عمل مى‏كنند و يا به اين دليل است كه در دوزخ قرين و همنشين شيطان‏اند.

 چنانچه در آيه39 از سوره «زخرف»، بعد از آنكه قرين بودن شيطان را با انسان‏هاى گناهكار به طور كلى بيان مى‏كند، مى‏فرمايد: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنِّكُمْ فِى‏الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»؛ امروز اظهار برائت و تقاضاى جدايى از شيطان سودمند به حال شما نيست، چرا كه همگى در عذاب مشتركيد.

قرآن كريم علاوه بر اينكه اين گام را گامى شيطانى و مرتكبان به آن را برادران شيطان معرفى مى‏كند، عقوبت كفران نعمت را عذابى دردناك و شديد ذكر مى‏فرمايد: «لاَءنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ وَ لاَِنْ كَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابى لَشَديد.»

ب. پيدايش روحيه خوش گذرانى و غفلت از آخرت

افق زمانى مصرف كننده مسلمان، از تولد تا مرگ است. اعتقاد به معاد و زندگى پس از مرگ، مصرف كننده مسلمان را به اين جهت سوق مى‏دهد كه در انتخابش نسبت به خريد، مصرف و به كارگيرى كالاها و خدمات، هم تأثير آنى آن در زندگى دنيوى و هم تأثيرات بعدى در جهان پس از مرگ را در نظر داشته باشد.

به عبارت ديگر مصرف كننده مسلمان به دنبال حداكثر كردن مطلوبيت خويش در تمام افق زمانى (دنيا و آخرت) است.

مقبول‏ترين نظريه مصرف در نظام سرمايه‏دارى، نظريه مصرف «آندو ـ موديگليانى»است.

در اين نظريه، افق زمانى مصرف به مصرف، در طى عمر يا دوران زندگى ختم مى‏گردد. فرد مصرف كننده، دوران عمرش به سه زمان قبل از بلوغ و فعاليت، دوران بلوغ، و دوران پيرى و بازنشستگى تقسيم مى‏شود و در دوران كودكى با استقراض (و يا از طريق ارثيه) زندگى مى‏كند تا به حد بلوغ برسد.

در دوران جوانى به دنبال كسب در آمد مى‏رود و به ميزانى در آمد كسب مى‏كند كه بتواند علاوه بر امرار معاش، استقراض دوران كودكى را بپردازد (و يا خود نيز به ارث بگذارد) و مقدارى نيز براى دوران بازنشستگى خود پس‏انداز كند. اقتصاد مبتنى بر فروض است و تئورى‏هاى اقتصاددانان با فروض زنده است. دردنياى هرج‏ومرج فروض اقتصادى، آندو ـ موديگليان فرض مى‏كند كه پايان عمر مشخص است.

براساس افق زمانى زندگى در دنيا و بقاى پس از مرگ، زندگى بايد متوازن و مبتنى بر قوام باشد. يك مسلمان لازم است
تلاش كند هر چه بيشتر به توازن نزديك گشته و بر اساس افق زمانى دوران حيات و بقاى پس از مرگ، مطلوبيت خود را حداكثر كند و سعادت دنيا و آخرتش را تأمين نمايد.

نه تنها پايان عمر را نمى‏داند، كه هر لحظه بايد مراقب باشد پا از گليم خود درازتر نكرده و از حد خويش تجاوز ننمايد كه امكان رجعت و بازگشت مجدد نخواهد بود.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اِيّاكَ اَنْ تُدْرِكَكَ الصَّرْعَةُ عِنْدَ الْغَفْلَةِ فَلا تُمَكِّنُ مِنَ الرَّجْعَةِ...» ؛ هرلحظه مراقب خويش باش كه غفلت نكنى؛ چرا كه اگر در حين غفلت مرگ تو را دريابد، امكان بازگشت نخواهد بود.

اسراف به معناى معصيت و يا تجاوز از حد، در هر حال معصيت الهى و غفلت از جهان آخرت است. زياده روى در مصرف، پاسخى به هواها و اميال نفسانى است. در روايت دنياى مسرف در مقابل دنياى بلاغ و اعتدال ذكر شده و به عنوان دنياى مورد لعن و ملعون آمده است.

 امام سجاد(ع) فرمود: «الدُّنيا دُنْياءانِ؛ دُنيا بلاغٍ و دُنيا ملعونه.» ؛ دنيا دو نوع است، دنياى به حد كفاف و اعتدال و دنياى شوم و نفرين شده.) دنياى شوم همان است كه قرآن كريم مى‏فرمايد: «اِعْلَمُوا اَنّمَا الْحَيوة الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِى الاَْمْوالِ وَالاَْوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ اَعْجَبَ الْكُفارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهْيجُ فَتَريهُ مُصفَرّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاما وَ فِى الاْخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَاالْحَيوةُ الدُّنْيا إلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ.»

بدانيد  كه زندگى دنيا به حقيقت بازيچه‏اى كودكانه و لهو و لعب و زيب و آرايش و تفاخر و خودستايى با يكديگر و حرص افزودن مال و فرزندان است.

 اين حقيقت كار دنياست و در مثل مانند بارانى است كه به موقع ببارد و گياهى در پى آن از زمين برويد كه (برزگر يا) كفار (دنيا پرست) را به شگفت آرد و سپس بنگرى كه زرد و خشك شود و بپوسد و درعالم آخرت (دنيا طلبان را) عذاب سخت جهنم و (مؤمنان را) آمرزش و خشنودى حق نصيب است و بدانيد كه دنيا جز متاع فريب و غرور چيزى نيست.

دل بستن به لهو و لعب و زينت و فخر فروشى و تكاثر، چشم و گوش مسرفان را كر و كور كرده است و چنان در نظرشان جلوه‏گر شده است كه از خداوند غافل شده‏اند: «زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَناطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيلِ الْمُسُوَّمَةِ وَالْأَنْعامِ وَالْحَرثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَأبِ»

فزون طلبى در ذخائر دنيا، علاقه قلبى و عشق به دنيا را در دل تشديد مى‏كند و اگر كنترل نشود به ايجاد ساير صفات ناپسند منجر مى‏شود كه «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلُّ خَطيئَهٍ»؛ عشق به دنيا منشأ همه خطاهاست.

مصرف كننده مسلمان با توجه به افق زمانى دنيا و عقبى، براين اساس برنامه‏ريزى و حركت مى‏كند كه از دنيا و اموال دنيا به عنوان وسيله استفاده كند؛ زيرا «هُوَالَّذى خَلَقَ لَكُمْ ما فِى‏الْأَرْضِ جَميعا».

به قول معصوم(ع): «دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت آفريده شده‏ايد». انسان بايد دنيا را فداى خود كند، نه اينكه عشق و محبت مفرط به دنيا پيدا كرده، خود را فداى دنيا كند و در اين راه همه خوبى‏ها را كنار گذارد.

 اگر شكم بارگى و تجمل پرستى و سرگرمى به زرق و برق زندگى، انگيزه دنيا پرستى و تكاثر ثروت و تفاخر بر ديگران باشد، فرد براى رسيدن به آن از هيچ انحراف و مفسده‏اى روى‏گردان نخواهد بود. جامعه‏اى كه در آن اسراف، تجمل‏گرايى، تفاخر بر يكديگر و مسابقه در بيشتر مصرف كردن، هدف باشد، هرگز روى خوش و سعادت و حتى رفاه در دنيا را نخواهد ديد.

دين براى اصلاح مردم، توجه آنان را به زندگى پس از مرگ جلب مى‏كند و براى اصلاح آنان ميانه روى و اعتدال در مصرف را پيشنهاد مى‏كند.

على (ع) فرمود: «اِذا رَغَبْتَ فِى صَلاحِ نَفْسِكَ فَعَلَيْكَ بِالاِْقْتِصاد»؛ اگر متمايل به اصلاح (مصلحت) خويش هستى، ميانه روى و اعتدال (در مصرف) را پيشه خود كن. وقتى انسان در پيروى از هواهاى نفسانى از اعتدال و ميانه روى تجاوز كند و نفس را به خروج از حد اعتدال عادت دهد،  مرتكب گناه خواهد شد و با هر بار ارتكاب، رغبتش به تكرار گناه بيشتر خواهد شد.

 هر لذتى او را به لذتى ديگر خواهد كشاند تا سرانجام به هلاكت او منجر شود. بدين جهت در كتب اخلاقى، لذات دنيا را به آب شور تشبيه كرده‏اند كه هر چه آدمى بياشامد تشنه‏تر مى‏شود؛ مگر آنكه نفس را مهار كند و در مقابل فزون طلبى‏هاى او بايستد و او را به حد اعتدال و وسط سوق دهد.

ج. عدم اجابت دعا

در فرهنگ اسلامى، بسيارى از گناهان به عنوان مانع اجابت دعا معرفى شده‏اند. از جمله اين گناهان، اسراف است.
اسراف مانع اجابت دعا، بويژه در خصوص طلب روزى مى‏شود. امام صادق(ع) فرمودند: چهار نفرند كه دعاى آنان مستجاب نمى‏شود: يكى از آنان فردى است كه ثروت خويش را تلف مى‏كند و بعد دست به دعا برداشته و مى‏گويد: «يا رَبِّ ارْزُقْنى»؛ پروردگارا مرا روزى بده؛ به او خطاب مى‏رسد: «اَلَمْ آمُرَكَ بِالاِْقْتِصاد»؛ آيا فرمان اعتدال در مصرف به تو نداديم!.

در مقابل براى آنان كه تقواى الهى پيشه كنند، خداوند متعال وعده گشايش بركات آسمان و زمين را داده است. آنجا كه مى‏فرمايد: «وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالاْرْض...».

د. طغيان و فساد در زمين

در قرآن كريم در چند مورد به علو و طغيان گرى فرعون و مسرف بودن او تصريح شده است: «... وَ اِنَّ فِرْعَونَ لَعالٍ فِى الْأَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفين»؛=«مِنْ فِرْعَوْنَ اِنَّهُ كانَ عالِيا مِنَ الْمُسْرِفين».

آيات شريفه فوق فرعون را طغيانگر و از مسرفان معرفى مى‏كند. اصولاً طغيان نيز خود به معنى تجاوز از حد است و اسراف به معنى اعم آن است. گر چه در آيات شريفه، اسراف به معنى اعم آن، يعنى تجاوز از حد است، ولى شامل اسراف مورد بحث نيز مى‏شود.

خداوند متعال در قرآن كريم به معرفى مسرفان پرداخته و از قول صالح پيامبر، مى‏فرمايد:«فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اَطيعُونِ وَ لا تُطيعُوا اَمْرَ الْمُسْرِفينَ الَّذينَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُون»؛ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد و از اسرافكاران پيروى نكنيد، آنان كه به جاى اصلاح در زمين افساد مى‏كنند. قرآن مسرفان را به عنوان كسانى كه فساد در زمين برپا مى‏كنند، معرفى مى‏نمايد و در واقع سرچشمه فساد را اسراف و نتيجه اسراف را فساد مى‏داند.

درباره رابطه اسراف و  فساد، علامه طباطبايى (ره) در الميزان مى‏نويسد:

 «عالم هستى يك پارچه نظم و صلاح است و حتى با تضادى كه احيانا در ميان اجزاى آن ديده مى‏شود، تأليف و التيام و هماهنگى فراوان دارد. اين نظام به سوى اهداف صالحى در جريان است و براى هر يك از اجزاى خود، خط سيرى تعيين مى‏كند.

 حال اگر يكى از اين اجزاء، از مدار خود خارج شود و راه فساد را پيش گيرد، ميان آن و ساير اجزاى اين جهان درگيرى ايجاد مى‏شود. اگر توانستند اين جزء نامنظم اسرافكار را به مدار اصليش بازگردانند، چه بهتر، و الا نابودش مى‏كنند تا نظام به خط سير خود ادامه دهد.

انسان كه يكى از اجزاى اين عالم هستى است، از اين قانون عمومى مستثنى نيست؛ اگر براساس فطرت بر مدار خود حركت كند و هماهنگ با نظام هستى باشد، به هدف سعادت بخشى كه براى او مقدر شده است مى‏رسد؛ اما اگر از حد خود تجاوز كند و قدم در جاده «فساد در ارض» بگذارد، ابتدا خداوند او راگوشمالى داده و با حوادث سخت و دردناك او را هشدار مى‏دهد...».

علامه طباطبايى درباره معناى «امر» در آيه شريفه و پيروى از آن مى‏نويسد: «ظاهر اين است كه مراد از امر، همان امر در مقابل نهى است؛ ولى بعضى گفته‏اند امر به معنى شأن است و در اين آيه شريفه، منظور، نهى از اطاعت از امر مسرفين، تقليد از آنان و پيروى از رفتار مسرفين است.»

 به نظر مى‏رسد مسرفان دستور به صورت انشاء صادر نمى‏كردند، بلكه رفتارهاى مسرفانه آنان ناپسند بوده است كه حضرت صالح مى‏گويد از آنان اطاعت نكنيد. آنان الگو مى‏دادند و مردم رفتار مسرفانه آنان را تقليد مى‏كردند.

3 ـ پيامدهاى سياسى

الف ـ بى‏اثر شدن مواعظ مسئولان و فاصله گرفتن از توده مردم و طغيان ثروت اندوزان:

امام على(ع)، اسوه سياست و مديريت اسلامى، مى‏فرمايد: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَنى اِماما لِخَلْقِهِ فَفَرِضَ عَلىَّ التَقْديرَ فى نَفْسى وَ مَطْعَمى وَ مَشْرِبى وَ مَلْبَسى كَضُعَفاءِ النّاسِ كَىْ يَقْتَدى الْفَقيرُ بِفَقْرى وَ لا يَطْعِنِى الْغَنّى لِغَناهُ» خدا مرا پيشواى خلقش قرار داد، و بر من واجب ساخت كه درباره خود، خوراك، نوشيدنى و پوشاكم، مانند مردم ضعيف و مستمند بر خود تنگ گيرم، تا فقير از فقر من پيروى كند و ثروتمند به خاطر ثروتش سركشى و طغيان ننمايد.

آنچه آرام‏بخش قلوب محرومان و فقراست و از طغيان و سركشى و سرمستى ثروت اندوزان جلوگيرى مى‏كند، ساده‏زيستى مسئولان است. بى‏شك رفتار مسئولان نظام، الگويى براى مردم است كه «النّاسُ عَلى دينِ مُلُوكِهِمْ»

امام صادق(ع) فرمود: «كُونُوا دَعاةُ النّاسِ بِغَيْرِ اَلْسِنَتِكُمْ»مردم را به غير زبان با عمل دعوت كنيد؛ اگر يك جمله امام راحل، سيل حركت محرومان و پابرهنه‏ها را به سمت ميادين جبهه و جنگ و دفاع مقدس به دنبال داشت، بى‏شك بخش عظيمى از آن همه نفوذ كلام، مرهون ساده زيستى آن امام و مرجع بزرگ بود.

طرف ديگر سخن اميرالمؤمنين(ع) قابل تأمل و دقت است كه ظهور اشرافيت و ارزشى شدن ثروت و تجمل و طغيان و سر مستى ثروت اندوزان، مى‏تواند نتيجه برنامه‏ها، موضع‏گيرى‏ها و عملكرد مسئولان نظام باشد.

اگر مسئولان بخواهند جلوى اين قشر طاغى را بگيرند، بايد خود در مرحله اول «تقدير در نفس، مطعم و مشرب و ملبس داشته باشند، با حساب و كتاب خرج كنند و با حساب و كتاب زندگى نمايند.

معلى بن خنيس مى‏گويد: «روزى به امام صادق(ع) عرض كردم: آل فلان (بنى عباس) و نعمت‏هايى كه دارند به ياد آوردم و با خود گفتم: اگر اين براى شما بود، ما هم با شما در عيش و خوشى بوديم. حضرت فرمودند: هيهات، اى معلى! اگر چنين بود (و ما حكمفرما بوديم) براى ما جز نگهبانى شبانه و تلاش روزانه و پوشاك زبر و درشت و خوراك سخت و بى خورش چيزى نبود.»

اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ «عاصم»، مبنى بر اينكه چرا شما به خوراك ساده و پوشاك خشن اكتفا كرده‏اى؟، فرمود: همانا خداى عزوجل بر پيشوايان عدالت، واجب ساخته كه خود را در رديف مردم ضعيف و ناتوان قرار دهند، تا فقر و تنگدستى فقير را از جا به در نبرد و از خود بى‏خود نكند.»

آن حضرت در بيان سيره و اوصاف خود نيز مى‏فرمايد: به خدا سوگند اگر شب را بيدار بر روى خار سعدان بگذرانم و (دست و پا و گردن) مرا در غل‏ها بسته بكشند، محبوب‏تر است نزد من از اينكه خدا و رسول را روز قيامت ملاقات كنم، درحالى كه بر بعضى از بندگان ستم كرده، چيزى از مال دنيا غصب كرده باشم.

چگونه به كسى ستم نمايم براى نفسى كه با شتاب به كهنگى و پوسيدگى باز مى‏گردد و بودنش در زير خاك به طول مى‏انجامد؟ سوگند به خدا (برادرم) عقيل را در بسيارىِ فقر و پريشانى ديدم كه يك من گندم (از بيت المال) شما را از من درخواست نمود و كودكانش را از پريشانى ديدم با موهاى غبارآلوده و رنگ‏هاى تيره، مانند آنكه رخسارشان با نيل سياه شده بود و عقيل درخواست خود را تكرار مى‏نمود و تأكيد مى‏كرد و من گفتارش را گوش مى‏دادم.

 او گمان مى‏كرد دين خود را به او فروخته‏ام و از روش خويش دست برداشته‏ام و به دنبال او مى‏روم. پس آهن پاره‏اى براى او سرخ كرده نزديكش بردم تا عبرت گيرد. از درد آن ناله و شيون كرد مانند ناله بيمار، و نزديك بود از اثر آن بسوزد. به او گفتم: آيا از آهن پاره‏اى كه آدمى آن را براى بازى خود سرخ كرده ناله مى‏كنى و مرا به سوى آتشى كه خداوند قهار آن را براى خشم افروخته مى‏كشانى؟ آيا تو از اين رنج مى‏نالى و من از آتش دوزخ ننالم؟!

و شگفت‏تر از سرگذشت عقيل، آن است كه شخصى (اشعث بن قيس) در شب نزد ما آمد با ارمغانى در ظرف سربسته، حلوايى كه آن را دشمن داشته به آن بدبين بودم؛ به طورى كه گويا با آب دهن يا قى مار خمير شده بود.

 به او گفتم: آيا اين هديه است يا زكات يا صدقه، كه زكات و صدقه بر ما اهل بيت حرام است. گفت: صدقه و زكات نيست، بلكه هديه است. پس گفتم: مادرت در سوگ تو بگريد، آيا از راه دين خدا آمده‏اى مرا بفريبى، آيا درك نكرده، نمى‏فهمى يا ديوانه‏اى يا بيهوده سخن مى‏گويى؟ سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمان‏هاى آنهاست به من بدهند، براى اينكه خدا را درباره مورچه‏اى كه پوست جوى از آن را بربايم نافرمانى نمى‏كنم و به تحقيق دنياى شما نزد من پست‏تر و خوارتر است از برگى كه در دهن ملخى باشد كه آن را مى‏جود. چه كار است على را با نعمتى كه از دست مى‏رود و خوشى كه بر جا نمى‏ماند؟! به خدا پناه مى‏برم از خواب عقل و از زشتى لغزش و تنها از او يارى مى‏جوييم.»

اگر مسئولان نسبت به مال دنيا به ويژه بيت المال مسلمين و بودجه عمومى، على(ع) را اسوه خود قرار دهند و به گونه‏اى با مسئوليت و بيت المال برخورد كنند كه اميرالمؤمنين(ع) به اصبغ ابن نباته فرمود: «من با همين لباس و زاد و راحله‏اى كه دارم به شهرهاى شما آمدم و اگر با بيش از آن از سرزمين شما خارج شوم از خائنان خواهم بود»، در اين صورت مردم در كنار مسئولان بوده، توصيه‏ها و نصايح آنان همچون امام راحل در اعماق جان مردم نفوذ خواهد كرد؛اما اگر زرق و برق دنيا، مسئولان را مقهور خود كند و مردم شاهد اين باشند كه از بودجه عمومى كشور، سفرهاى خارجى گروهى و خانوادگى صورت مى‏گيرد، ويلاهاى مجلل ساخته مى‏شود، سمينارها و كنفرانس‏هاى زنجيره‏اى بى فايده و پر خرج برقرار مى‏شود و سوبسيدهاى كلان براى رنگين نامه‏ها جهت استحكام پايه‏هاى شخصى يا گروهى برخى پرداخت مى‏گردد، وضعيت تأثير مواعظ مسئولان و نفوذ كلام آنان در توده مردم روشن است!!

با وجدان كدامين مدير مسئول، برخى اسراف‏كارى‏ها و ولخرجى‏ها در كشورى كه مدارس دو شيفته و سه شيفته دارد سازگار است.

چگونه مديران و مسئولان برخى ادارات هراز چندگاه اجازه تغيير و تعويض دكوراسيون ادارات را داده و مبالغ كلانى صرف زيباسازى، تجمل و ريخت و پاش ادارات مى‏كنند؟ آيا مردم كه صاحبان اصلى اين اموال‏اند، به اين ولخرجى‏ها راضى هستند؟! آيا با دادن پست‏ها و سمت‏ها با پاداش‏ها و حقوق و مزاياى بالا به افراد، كه گاهى به قول يكى از معاونان بانك مركزى، پرداختىِ ماهانه به يك مدير به بيش از يك و نيم ميليون مى‏رسد، موافقند؟! چگونه كلام مسئولى اثر تبليغى داشته باشد كه بين بيست تا سى شغل با مزايا دارد؟ آيا تنها پاشيدن بذر در زمين شوره‏زار اسراف است؟

 دادن شغل به فردى كه گاهى در ماه فرصت سركشى به محل كار خود را ندارد، با بهره‏ورى آن سازمان چه تناسبى دارد؟ چه نوع تركيبى از نيروى انسانى است، تركيب چند معاون چندين مشاور و ... بدون مدير مسئول و پاسخگو روشن است كه پس از مدتى اگر بخواهند لبيكى به نداى رهبر معظم انقلاب نسبت به رسيدگى به ثروت‏هاى بادآورده بدهند، بايد ابتدا سراغ آنان كه ميدان را براى خود باز ديده و ناظرى و دلسوزى و مسئولى نداشته‏اند بروند.

مطلب هست و آن اينكه ما و خانواده ما، به اعتبار اينكه پيشواى دينى مردم هستيم، وظيفه خاصى داريم. خانواده‏هاى فقير، وقتى اغنيا را مى‏بينند كه از همه چيز برخوردارند طبعا ناراحت مى‏شوند، يگانه مايه تسكين آلامشان اين است كه خانواده آقا، در تيپ خودشان هستند.

 اگر ما هم در زندگى به شكل تيپ اغنيا درآييم، اين يگانه مايه تسكين آلام هم از ميان مى‏رود؛ ما كه قادر نيستيم عملاً وضع موجود را تغيير دهيم، لااقل از اين مقدار همدردى مضايقه نكنيم.»

ب ـ سلطه بيگانه

رايج شدن فرهنگ مصرف گرايى و تجمل و گرايش به ماديات و زر اندوزى و همگام شدن آن با تجارت آزاد و ورود اتومبيل‏ها و ساير كالاهاى لوكس به بازار كشور، جامعه اسلامى را به چه سمتى سوق مى‏دهد؟

 آن زمان‏ها كه غرب شيطان و آمريكا شيطان بزرگ معرفى شده بود، مردم و علماى اسلامى نسبت به واردات كالاهاى خارجى و تبعات سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن حساسيت نشان مى‏دادند؛ چه رسد به امروز كه حالت تهاجمى نسبت به انقلاب
اسلامى گرفته‏اند.

وقتى از مرحوم «آخوند خراسانى» در رابطه با خريد كالاهاى خارجى سؤال مى‏شود، آن فقيه مجاهد در پاسخ مى‏نويسد: «بسم الله الرحمن الرحيم». البته استعمال امتعه مصنوعه (كالاهاى ساخته شده) در بلاد مسلمين اولى است. بلكه به ملاحظه بعض جهات معين است. به جهت آنكه استعمال امتعه مصنوعه در بلاد كفار، موجب زيادتى ثروت و قوت آنها مى‏شود، بر همه مسلمين لازم است كه آنچه موجب قوت اهالى اسلام است، معمول دارند، نه آنچه موجب تقويت كفر است.»

در آداب پوشش لباس است كه لباسِ اهل كفر نباشد؛ حتى اگر قصد سلطه هم نداشته باشد. لباس اهل كفر و طعام آنان، نبايد الگوى مصرف مسلمان واقع شود؛ چه رسد به اينكه قصد تسلط بر بازار مسلمين و كنار زدن توليدات داخلى آنها را نيز داشته باشند.

امام صادق (ع) از على بن ابى طالب(ع) نقل فرمودند كه: «لا تَزالُ هذِهِ الاُْمَّهُ بِخَيْرِ ما لَمْ يَلْبِسُوا لِباسَ الْعَجَمَ وَ يَطْعَمُوا اَطْعِمَةَ الْعَجَمَ فَاِذا فَعَلُوا ذلِكَ ضَرَبَهُمُ اللّهُ بِالذُّلِ»

اين امت (مسلمانان) هميشه در خير و نيكى خواهند بود، مادامى كه لباس اهل كفر و سلطه را نپوشند و غذاى آنان را مصرف نكنند.  پس اگر چنين كنند خداوند آنان را به خاك ذلت خواهد افكند».

كبراى اين قضيه، تحت عنوان قاعده «نفى سبيل» در فقه مطرح است كه از آيه شريفه «وَلَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤمِنينَ سَبيلا»مستنبط است و مسئله فروش بنده مسلمان به كافر و فروش قرآن كريم به كافر، از آن متفرع شده است.

اگرچه قاعده نفى سبيل را در مجرد كافر ولو اهل سلطه نباشد، مطرح كرده‏اند، ولى علت حرمت بيع را «سلطنت كافر» كه از مالكيت كافر حاصل شده است، دانسته‏اند. بنابراين هر عملى كه موجب استيلا و سلطنت بيگانه گردد، ممنوع خواهد بود.

 امام خمينى (ره) در خصوص پوشاك مى‏فرمايند: «... ما تا بنا را بر اين نگذاريم كه همان منسوجاتى كه خودمان درست مى‏كنيم كافى‏مان هست، منسوجات ما ترقى نمى‏كند و ما باز تابع غير بايد بشويم و دستمان پيش غير دراز بشود.»

در تاريخ 12 جمادى الاول 1324 ق يعنى 94 سال قبل، قراردادى ميان سيزده تن از علماى اصفهان به امضا مى‏رسد كه اساس قرارداد را مقابله با اسراف و سلطه بيگانه تشكيل مى‏دهد. اصل قرار داد كه حاوى نكات ظريف و عنايت، دقت و حساسيت علما در زمان‏هاى مختلف نسبت به مسائل اساسى جامعه اسلامى را نشان مى‏دهد، به قرار ذيل است:

بعد از تسبيح و تحميد؛ اين خدام شريعت مطهره، با همراهى جناب ركن الملك، متعهد و ملتزم شرعى شده‏ايم كه مهماامكن (در صورت امكان) بعد ذلك تخلف ننماييم، فعلاً پنج فقره است:

اولاً: قبالجات و احكام شرعيه، از شنبه (14) به بعد بايد روى كاغذ ايرانى بدون آهار نوشته شود؛ اگر بر كاغذهاى ديگر نويسند، مهر ننموده و اعتراف نمى‏نويسيم. قباله و حكمى كه روى كاغذ ديگر نوشته بياورند و تاريخ آن از اين قرارداد باشد، امضا نمى‏نماييم. حرام نيست كاغذ غير ايران و كسى را مانع نمى‏شويم، ماها با اين روش متعهديم.

ثانيا: كفن اموات، اگر غير از كرباس و پارچه اردستانى يا پارچه ديگر ايرانى باشد، متعهد شده‏ايم بر آن ميت، ماها نماز نخوانيم. ديگرى را براى اقامه صلوة بر آن ميت بخواهند، ماها را معاف دارند.

ثالثا: ملبوس مردانه جديد، كه از اين تاريخ به بعد دوخته و پوشيده مى‏شود، قرار داريم مهماامكن، هر چه بدلى آن در ايران يافت مى‏شود، لباس خودمان را از آن منسوج نماييم و منسوج غير ايرانى را نپوشيم و احتياط نمى‏كنيم و حرام نمى‏دانيم لباس‏هاى غير ايرانى را؛ اما ماها ملتزم شده‏ايم حتى المقدور بعد از اين تاريخ، ملبوس خود را از نسيج ايرانى بنماييم، تابعين ماها نيز كذلك و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد، آنچه از سابق پوشيده داريم و دوخته، ممنوع نيست استعمال آن.

رابعا: ميهمانى‏ها، بعد ذلك ولو اعيانى باشد، چه عامه، چه خاصه، بايد مختصر باد؛ يك پلو و يك چلو و يك خورش و يك افشره. اگر زائد بر اين كسى تكلف دهد ما را به محضر خود وعده نگيرد، خودمان نيز به همين روش ميهمانى مى‏نماييم؛ هرچه كمتر و مختصرتر از اين تكلف كردند، موجب مزيد امتنان ماها خواهد بود.

خامسا: وافورى و اهل وافور را احترام نمى‏كنيم و به منزل او نمى‏رويم؛ زيرا كه آيات باهره: اِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا اِخْوانَ الشَّياطين، وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّ اللّه لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ، وَ لا تُلْقُوا بِايْديكُمْ اِلَى الْتَّهْلُكَه» و حديث: «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرار»، ضرر مالى و جانى و عمرى و نسلى و دينى و عرضى و شغلى آن محسوس و مسرى است و خانواده‏ها و ممالك را به باد داده، بعد از اين هر كه را فهميديم وافورى است، به نظر توهين و خفت مى‏نگريم.

صورت دستخط و امضاى آقايان كرام و علماء فخام كثرالله امثالهم:

1 ـ ثقه‏الاسلام آقاى حاج آقا نورالله                       

 2 ـ حسين بن جعفر الفشاركى

3 ـ حجه‏الاسلام آقا نجفى

 4 ـ شيخ مرتضى اره

5 ـ آقاميرزا محمد تقى مدرس                                

 6 ـ حاجى سيد محمد باقر بروجردى

7 ـ آقا ميرزا على محمد                                    

8 ـ حاجى ميرزا محمد مهدى جويباره

9  ـ سيد ابوالقاسم دهكردى                        

10 ـ حاجى سيد ابوالقاسم زنجانى

11 ـ آقا محمد جواد قزوينى   

12 ـ سيدمحمدرضا شهير به آقاميرزا مسجدشاه

13 ـ حاجى آقا حسن بيدآبادى

 4ـ پى‏آمدهاى اقتصادى

الف. تورم

نمونه عملى

افزايش مداوم و عمومى سطح قيمت‏ها را تورم مى‏نامند. اسراف و زياده‏روى در مصرف كالاهاى نهايى موجب كاهش پس‏انداز در هر سطحى از درآمد مى‏شود و از اين طريق تقاضاى كل را افزايش مى‏دهد. با پيدايش مازاد تقاضا،قيمت‏ها افزايش مى‏يابد و با دوام و استمرار اسراف، اين روند ادامه پيدا مى‏كند.

افزايش قيمت‏ها را كه از انتقال به سمت بالاى منحنى تقاضاى اقتصاد ناشى مى‏شود، غالبا تورّم ناشى از افزايش تقاضا ى‏گويند. تورم ناشى از افزايش تقاضا، معمول‏ترين نوع تورّم است. به همين جهت برخى تورم را به زيادى تقاضا سبت به عرضه تعريف كرده‏اند». 

ب. فقر

انديشمندان و محققان، بويژه پس از «مالتوس» مسئله جمعيت و به اصطلاح «انفجار جمعيت» را به عنوان تنها علت يا ساسى‏ترين علت پيدايش فقر ذكر كرده‏اند. بسيارى از كارشناسان هنوز سعى دارند بار فقر را بر دوش فقرا گذاشته، نترل جمعيت را بهترين راه حل معرفى كنند. ولى نكته قابل توجه اين است كه جمعيت، حداقل براساس روند عادى کاهش نخواهد يافت. بايد ديد عوامل مؤثر در ايجاد فقر كدامند.

مگر نه اين است كه به فرموده اميرالمؤمنين(ع): ... فما جاع فقيرٌ الاّ بما مُتَّعَ به غنىّ خداوند سبحان واجب كرده است در اموال اغنياء روزى فقرا را، پس هيچ فقيرى گرسنه نمى‏ماند مگر اينكه ثروتمندى متّمتع شده باشد.

اعتقاد بر آن نيست كه براى كنترل جمعيت اقدامى صورت نگيرد، ولى همه مشكلات را بر دوش ازدياد جمعيت انداختن، امرى دور از واقعيت است.

در موقعيت كنونى، كره زمين داراى منابع مادى و مهارت‏هاى صنعتى و دانش فنى لازم براى رفع فقر در جهان است و اين منابع بالقوه، به قدرى غنى هستند كه جمعيتى بيش از ساكنان كره خاكى را مى‏توانند از لحاظ غذا تأمين كنند؛ ولى اين حقيقت تلخ را بايد پذيرفت كه عامل گرسنگى ميليون‏ها انسان در جهان امروز، كمبودهاى فنى كشاورزى يا بلاياى طبيعى و آسمانى نيست؛

بلكه در همان زمان و در همان محلى كه اين مردم گرسنه زندگى مى‏كنند، توانگرانى هستند كه از حد خود تجاوز كرده، بيش از سهم خود از مواهب طبيعت كه براى همه انسان‏ها آفريده شده بهره مى‏گيرند؛ در حالى كه در كنارشان هزاران كودك گرسنه وجود دارد كه گرفتار بيمارى‏هاى ناشى از سوء تغذيه هستند.

ثروت‏هاى بادآورده را باد از كجا و كدامين سمت آورده است و به كيسه عده‏اى واريز كرده است؟ مگر «فاقِدِ شَىْ‏ءٍ مُعْطِىِ شَىْ‏ء» مى‏تواند بشود!! اين ثروت‏ها و ساير ثروت‏هاى«موفوره»، حق چه كسانى بوده است؟

كسى كه صدها ميليون تومان حقوق بيت‏المال را با ده‏ها هزار تومان معاوضه مى‏كند و درآمد حاصله را صرف مسافرت‏هاى خارجى و خوشگذرانى‏ها مى‏نمايد، حقوق چه كسانى را به نفع شخصى و لذت‏هاى فردى تبديل كرده است؟ هزينه اين
خوشگذرانى‏ها و اسراف‏كارى‏ها را چه كسانى پرداخت نموده‏اند؟ اين گونه تضييع حقوق هم در سطح ملى و منطقه‏اى و هم در سطح جهانى، به طور انبوه به چشم مى‏خورد.

در سالهاى اخير مجموع مواد غذايى و غلات قابل تغذيه در سطح جهان، حدود يك ميليارد و سيصد ميليون تن در سال بوده است كه كشورهاى توسعه يافته با جمعيتى حدود يك چهارم جمعيت دنيا، بيش از نيمى از اين مواد غذايى را به مصرف رسانده‏اند. جالب توجه است كه حيوانات و دام‏هاى اهلى اين كشورها نيز خوشبخت‏تر بوده‏اند و بيش از41 تمام روييدنى‏هاى سبز قابل خوردن را به مصرف تغذيه خود رسانده‏اند.

مردم كشورهاى در حال توسعه، بيشتر مواد غذايى (غلات) مورد نياز خود را به صورت انواع نان مصرف مى‏كنند و متوسط مصرف سالانه هر نفر حدود 506 پوند است؛ ولى در همين سال‏ها (71 ـ 69 ش) مصرف سرانه مواد غذايى هر نفر در آمريكا حدود 1760 پوند بوده است كه حدود 109 از اين مقدار را به صورت گوشت قرمز، گوشت سفيد و يا انواع فراورده‏هاى لبنياتى به مصرف رسانده‏اند.

اين ارقام كم و بيش با اندكى كاهش در مورد مردم كشورهاى اروپايى و ژاپن نيز صدق مى‏كند. در ده سال گذشته حد متوسط مصرف آمريكا از مواد غذايى براى هر نفر، 30 پوند افزايش يافته كه اين افزايش برابر مصرف ساليانه مردم فقير هند است.

مقامات رسمى كانادا اعلام كردند اين كشور قادر است توليدات كشاورزى خود را در صورت لزوم در مدت پنج سال تا50 درصد افزايش دهد. در دهه 1960 م، در آمريكا صنعت عظيم توليد مواد غذايى از كنترل خارج شد و توليدات كشاورزى آنقدر بالا رفت كه اضافات آن در بازار جهانى نيز قابل جذب نبود.

دولت به سرعت دخالت كرد و حدود بيست ميليون هكتار اراضى كشاورزى را از دور خارج كرد و اجازه نداد در آن كشت كنند و تا اواخر سال 1973 به صاحبان اين اراضى پول مى‏داد تا چيزى نكارند. دولت آمريكا هر سال حدود سه ميليارد دلار يارانه به اين منظور (معطل گذاردن سرمايه و زمين) پرداخت مى‏كرد و فقط از قسمت كمى از توان بالقوه كشاورزى خود استفاده مى‏كرد. با افزايش قيمت غلات در دنيا و كاهش ذخيره انبارها، مجددا اراضى محدود شده آزاد شد و كشت و زرع در آنها از سر گرفته شد.

بدين ترتيب امريكايى‏ها مرتكب اسراف‏كارى عظيمى شدند. از سويى سرمايه‏اى عظيم (بيست ميليون هكتار زمين) معطل گذارده شد و از سوى ديگر سالانه سه ميليارد دلار از اموال عمومى به صورت يارانه به افرادى كه مى‏توانستند نيازهاى خود و تعداد زيادى از افراد بشر را تأمين كنند پرداخت شد تا توليد نكنند.

در سال 1960 م كشورهاى عمده توليد كننده غلات در دنيا، با دست زدن به چنين كارى حدود نود ميليون تن گندم كمتر از آنچه كه قادر بودند توليد كنند، توليد كردند.

 در صورتى كه در همين سال‏ها رئيس مجمع عمومى سازمان خوار و بار جهانى (فائو)، مصرّانه و ملتمسانه از كشورهاى توليد كننده و پيشرفته درخواست مى‏كرد كه با اهداى حدود 8 الى12 ميليون تن گندم به كشورهاى نيازمندى نظير بنگلادش، هند، پاكستان، تانزانيا و ساحل عاج، مردم فقير اين نقاط را از خطر گرسنگى و قحطى نجات دهند؛ ولى پاسخى به اين خواهش‏هاى او داده نمى‏شد.

در همين حال در كشور آفريقايى غنا، شركت چند مليتى «هنز» (تهيه كننده انواع سم‏ها و غيره) يك كارخانه كنسرو ماهى را كه براى بازار محل كار مى‏كرد، خريد و با وامى كه حكومت واشنگتن در اختيارش قرار داد، توليد ماهى تن را جايگزين توليد ماهى «ماكرو» كرد و در سال 1978، 67000 كارتن قوطى تن براى تغذيه سگ و گربه به ايالات متحده آمريكا صادر كرد.

كشورهاى ثروتمند صنعتى، با شيوه‏هاى مختلف و فنى، منابع كشورهاى در حال توسعه را به يغما مى‏برند و به اسراف‏كارى مى‏پردازند و اين كشورها در فقر باقى مى‏مانند. آنان از جهان سوم مواد انرژى‏زا (نفت و گاز)، سنگ‏هاى معدنى و محصولات كشاورزى، جنگلى و ماهى وارد مى‏كنند و در مقابل، جهان سوم از آنان تراكتور، مترو، كارخانه و سلاح خريدارى مى‏كنند.

به عنوان مثال فرانسه اتومبيل پژو را با موز اكوادور، واگن مترو را با سوياى برزيل و هواپيماى «ميراژ» را با نفت عربستان سعودى مبادله مى‏كند. اين در حالى است كه فروش يك تن پنبه يا يك تن كاكائو در بازار بين‏المللى، براى يك كشور جهان سوم، عملى كاملاً مشابه با وارد كردن يك اتومبيل رنو از فرانسه نيست. براى مورد اخير، نيروى كار فرانسوى است كه در بازار بين‏المللى مزد و پاداش پيدا مى‏كند. قسمت اصلى ارزش اضافى كه در اين كالا وجود دارد، در نتيجه كار ملّى است. اين كار ملّى تنها به بخش اتومبيل محدود نمى‏شود، زيرا فولادسازى، تحقيقات، صنايع مكانيكى و برقى، پتروشيمى و پارچه بافى نيز به منظور تدارك رسانيدن به سازنده اتومبيل بسيج شده‏اند.

صادر كردن اين فرآورده، باز هم به معنى تأمين توسعه صنعت حمل و نقل فرانسه، بانكها و شركتهاى بيمه صادرات و واردات فرانسوى است كه در بازار مقصد مستقر شده‏اند. بهاى نهايى كه كارمند آفريقايى خريدار اين اتومبيل مى‏پردازد، ميزان بسيار كمى ارزش اضافى محلّى را در برخواهد داشت.

 اما براى صادر كردن كاكائو از يك كشور جهان سوّمى، ابتدا بايد آن را توليد كرد، يعنى داروهاى گياهى، كود، بذر و ... كه اقتصاد مّلى توليد نمى‏كند، وارد كرد. صادر كردن كاكائو به معنى پرداخت مخارج مؤسسه‏هاى تهيّه، بسته‏بندى و حمل و نقل كه داراى منشأ غربى هستند و بانك‏ها و شركت‏هاى بيمه كه خطرات اين گونه عمليات را مى‏پوشانند، نيز هست. بنابراين از ابتدا اين كار به معنى تغذيه شعبى است كه ريشه‏هاى آنها در كشور سازنده شكلات است.

بنابراين جاى شگفتى نيست كه مصرف كنندگان نهايى كشورهاى صنعتى هر سال بيش از دويست ميليارد دلار براى مواد اوليه‏اى كه از كشورهاى جهان سوم مى‏خرند (بدون نفت) بپردازند، ولى كشورهاى جهان سوم تنها سالانه 30 ميليارد دلار دريافت دارند. به عنوان مثال، براى 9/5 كيلو شكلاتى كه به بهاى 150 فرانك در سال 1980 به مصرف‏كننده فرانسوى فروخته شده، يك كيلو دانه كاكائو وارد شده است.

 از قيمت نهايى كه مصرف‏كننده مى‏پردازد، سهم كشور توليد كننده كاكائو تنها 8 درصد است و بخش ديگر يعنى 92 درصد اضافه، خرج فعاليت‏هاى بو دادن كاكائو، ساخت شكلات، تبليغات تجارى و فروش مى‏شود كه همگى كاملاً در اروپا قرار دارد و در كشورهاى اروپايى ايجاد كار مى‏كند.

بنابراين منابع ثروت و نعمت‏هاى خدادادى كه براى همه افراد بشر خلق شده، از طرفى در سطح جهانى عمدتا نصيب كشورهاى صنعتى مى‏شود و از طرفى به علّت عدم وجود عدالت اجتماعى در درون كشورهاى فقير، معمولاً منابع ثروت در اين كشورها در دست عده‏اى خاص متمركز شده است.

به عنوان مثال در جنوب آفريقا، 17 درصد زمينداران صاحب 90 درصد كل زمين‏هاى قابل بهره‏بردارى هستند.

در آسيا وضعيّت اندكى بهتر است و تعداد بيشترى كشاورز معمولاً بين 5 تا 50 هكتار زمين دارند؛ ولى در اين نواحى حدود 5 درصد زمينداران عمده، صاحب 53 كل زمين‏هاى قابل كشت هستند و اين نسبت رفته رفته در حال افزايش است.

سهم قابل توجهى از درآمدهاى نفتى در كشورهاى اسلامى، كه تك تك افراد جامعه به طور مساوى در آن سهيم‏اند، به شكل يارانه آب، برق، بنزين و ساير مواد انرژى‏زا و ... نصيب مرفهان و مُسرفان مى‏گردد. وزير نيرو در سال 1370 پرداخت رايانه بابت مصرف برق را چنين اعلام مى‏كند: «شمال شهر تهران سرانه در سال سى هزار تومان؛ جنوب شهر تهران مبلغ پنج هزار تومان»؛ ساير پرداخت‏ها نيز وضعيت بهترى ندارند. بدين ترتيب در بيت‏المال كشور اسلامى روستائيان بشاگرد و شمال‏شهرى‏ها با يك نسبت برابر سهيم‏اند.

طبيعى است كه با توجه به محدود بودن امكانات اقتصادى، عدم استفاده مناسب از اين امكانات و اسراف در آن، محروميت، عده‏اى از نعمت‏هاى الهى را به دنبال دارد و به همين جهت امام كاظم (ع) فرموده «لَو عُدِلَ فى النّاسِ لَاسْتَغْنَوا»؛ اگر عدل در جامعه برقرار شود مردم بى‏نياز مى‏گردند.

و نمونه عملى آن را اميرالمؤمنين(ع) به اجرا در آورده است و خود با قاطعيت مى‏تواند بگويد: در دوران خلافت من در شهر كوفه احدى نيست كه از رفاه نسبى و زندگى عادلانه برخوردار نباشد.

مردم نان گندم مى‏خورند و در سايه زندگى مى‏كنند و از آب فرات مى‏نوشند: «ما اَصْبَحَ ِالْكُوفةِ اَحَدٌ اِلاّ ناعما اِنّ اَدْناهُم مَنْزِلَةً لَيَأْكُلَ الْبُرَّ و يَجْلِسُ فِى الظِّلَّ وَ يَشْرَبُ ماءَ الفُرات»

و در كلام دقيق و ظريف ديگرى حضرت فرمود: «اِيّاكُمْ وَالاْءكْثارْ فَاِنَّ اَموالَ الْمُسْلِمينَ لا تَحْتَمِلُ الاِْضْرارَ»؛ از انباشت سرمايه بپرهيزيد، همانا اموال مسملين تحمل اضرار را ندارد. حضرت در اينجا روايت انباشت سرمايه و معطل گذاردن آن را، «اضرار» (ضرر زدن به ديگران كه در صورت دوام موجب فقر مى‏گردد) معرفى مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود: «يا عبيد! اِنَّ السَّرَفَ يُوجِبُ الْفَقْرَ وَ اِنَّ الْقَصْدَ يُورِثُ الْغِنى؛ اسراف موجب فقر و به دنبال ميانه‏روى غنى و بى‏نيازى است.

در بحث تكافل اجتماعى آمد كه مردم موظّفند اكل و شرب و پوشش و... خود را بر اساس اقتصاد قرار دهند و مازاد برآن را به جاى ريخت و پاش، صرف فقراى مؤمن كنند. حال اگر مردم در مصرف از حدّ خود تجاوز كنند و اسراف نمايند، از طرفى بخشى از دارايى خود را اتلاف كرده‏اند و حدّاقل به همان نسبت موجب فقر خويش شده‏اند و از طرفى وظيفه تكافى اجتماعى خويش را انجام نداده‏اند فقرا نيز كه اعضاى پيكره اجتماع‏اند، نه تنها در فقر خود باقى مى‏مانند، بلكه اضرار هم به آنها وارد شده است. در اين صورت، جامعه از دو سو به سمت فقر به حركت درمى‏آيد؛ اين در صورتى است كه در دارايى آنان حقوق فقرا و محرومان (به طور مستقيم) وجود نداشته باشد؛ در غير اين صورت حقوق ديگران نيز از دو جهت تضييع مى‏گردد.