آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1241109
کاربران حاضر : 92
مطالعات تاريخى نشان مىدهد كه جوامع اوليه اسلامى، ابزارها و نهادهاى مالى را با رعايت اصول شرعى به وجود آورده و توسعه دادند. اين تحولات، عمليات اقتصادى نظامهاى اسلامى را براى مدتى نزديك به هزار سال تسهيل نمود.
قدرت گرفتن ممالك اروپايى، باعث شد كشورهاى مسلمان به صورت مستقيم و غيرمستقيم تحت نفوذ غرب درآيند و قواعد و هنجارهاى اسلامى در خصوص روابط اقتصادى، تقريبا به مدت چهارصد سال متروك بماند.
از اوايل قرن بيستم، با نهادينه شدن بانك در سيستم اقتصادى جوامع، عدهاى از دانشمندان مسلمان درصدد برآمدند با توسعه دادن ادله شرعى، «مشكل ربايى» بودن بانكهاى سنتى را به گونهاى حل نمايند. هدف از اين كار اين بود كه مسلمانان، بدون داشتن دغدغههاى شرعى، در «بانكهاى ربايى» آن زمان سپردهگذارى كنند و از منافع سيستم بانكى استفاده نمايند.
به همين منظور دانشمندانى چون: «رشيد رضا»، «جاويش»، «عبدالوهاب»، «شلتوت»، «دواليبى» و «سنهورى»،پيشنهادهايى در اين باره ارائه نمودند و در مقابل عدهاى چون: «ابوزهره» و «مودودى» به شدت با آنها مخالفت نمودند.
در نيمه دوم قرن بيستم، مطالعات در اين باره به صورت جدىتر شروع شد و روشهايى نيز براى تأسيس چنين نظامى پيشنهاد گرديد.اين مطالعات در دهه 1980 به اوج خود رسيد.
در ميان متفكرين شيعه، از اولين افرادى كه در اين باره به تحقيق پرداختهاند، مىتوان از: «شهيد صدر»، «شهيد بهشتى» و «شهيد مطهرى»نام برد. در بين محققين اهل سنت نيز، افرادى چون: «قرشى» (1967)، «احمد» (1984)، «اقبال» و «محسن خان» (1982) و«عارف» (1982) در اين باره مقالاتى ارائه نمودند.
اولين و قديمىترين بانكى كه بر اساس اصول مشاركت در سود و زيان (حذف بهره) تأسيس شد، بانك پسانداز «مايت گامت» مصر، در اوائل دهه 1960 بود.
در سالهاى دهه 1970، بانكهاى مشابهى در كويت، امارات، اردن، سودان و پاكستان تأسيس شد و در حال حاضر صد و نود و شش مؤسسه و بانك اسلامى در سى و هشت كشور جهان فعاليت دارند.
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، مردم با ايجاد صندوقهاى قرضالحسنه، برخى از فعاليتهاى اقتصادى خود را به انجام مىرساندند. بعد از پيروزى انقلاب، اولين گام، ملى كردن بانكهاى كشور بود.
زيرا توسعه بىرويه شبكه بانكى قبل از انقلاب، كه با هدف سودجويى سرمايهداران داخلى و خارجى پايهگذارى شده بود، با اهداف انقلاب هماهنگ نبود.
گام دوم در اين رابطه، حذف هر نوع «بهره» از سيستم بانكى كشور و جايگزينى «كارمزد» و «سهم سود تضمين شده» براى تأمين هزينههاى بانك بود و سرانجام در شهريور ماه 1362، «قانون بانكدارى بدون ربا» به تصويب مجلس شوراى اسلامى رسيد و بهاجرا گذاشته شد.
جايگاه بانك در نظام اقتصادى اسلام
اگر فرض نظاممند بودن اسلام در عرصه اقتصاد را بپذيريم، بايد جايگاه بانك را در آن بررسى و تبيين نماييم.
در قدم اول، سؤالاتى در اين زمينه مطرح مىشود:
الف: ضرورت وجود بانك در نظام اقتصادى اسلام چيست و آيا تشكيلات ديگرى نمىتواند وظايف بانك را در اين نظام بر عهده بگيرد؟
ب: با فرض وجود چنين ضرورتى، آيا اين بانكها زير نظر دولت هستند و سرمايه اوّليه آنها را دولت داده است يا در مالكيت بخش خصوصى هستند؟ و در شكل دوم، نقش دولت و نحوه نظارت آن چگونهاست؟
ج: با فرض دولتى بودن، آيا بانكها در مجموعه قوه مجريه قرار مىگيرند يا تحت نظارت ولى فقيه خواهند بود؟
نقش اقتصادى بانك
در نظام بانكى ربايى، بانكها به عنوان واسطه عمل مىكنند؛ يعنى تنها به گرفتن و دادن پول به صورت قرض بهرهدار و ارائه خدماتى از قبيل: حساب جارى، حفظ امانات و... بسنده مىكنند و هيچ گاه به عنوان مؤسسه مالى يا بخش واقعى اقتصاد درگير مسائل نمىشوند.
سخن اين است كه آيا در بانكدارى اسلامى نيز، بانك چنين نقشى دارد يا اينكه مىتواند به عنوان بخشى واقعى در اقتصاد داخل شده و به عنوان مؤسسهاى مالى عمل نمايد؟
«برخى ادعا كردهاند كه اين خلاف سنت بانكدارى است كه يك بانكى به طور مستقيم يا به نحو شراكتى دخالت در امر سرمايهگذارى كند، و صرفا بايد به امر تجهيز منابع و اعطاى تسهيلات از نوع واسطه وجوه بپردازد.» «در مقابل بعضى بانك را به لحاظ اينكه عرضه كننده سرمايه است، صرفا يك مؤسسه تأمين مالىدانستهاند، از مؤسسه پولى و واسطه وجوه».
سعید فراهانی فرد از مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

