آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3378
مجموع بازدیدها : 1241216
کاربران حاضر : 90
فقر به معناى نيازمندى و احتياج انسانها است و معمولاً زمانى به عنوان مشكل و معضل جلب نظر مىكند، كه با عدم ارضاى اين نيازها و پاسخ ندادن به آنها، انسانِ داراى نياز، مشكلات روحى و جسمى پيدا نمايد و روند زندگى معمول او دچار اختلال شود.
با اين تعريف از فقر، وقتى با فهرستى از نيازهاى انسان رو به رو شويم، اين نكته روشن مىگردد كه نياز انسانها بسيار فراتر از احتياج به خوراك، سرپناه و پوشاك است و از زاويه نگرش فلسفى حاكم بر ذهن تحليلگران موضوع، مىتواند ابعادى بس گسترده پيدا كند.
جامعه شناسان، فقر را معيارى براى سنجش عدالت اجتماعى در يك جامعه مغروض مىدانند. ولى اقتصاددانان، فقر را آن سطح درآمدى مىدانند كه به انسان، امكان خريد و مصرف حداقل نيازهاى لازم را براى زيستن نمىدهد. يعنى ميزان درآمد افراد يا خانوادهها و يا به عبارت ديگر، ميزان درآمد سرانه را شاخصى براى اندازهگيرى فقر و غناى افراد يك جامعه در نظر مىگيرند.
اهميت موضوع فقر
فقر مىتواند افق ديد فرد را كوتاه كند و در نتيجه، او را از هرگونه مشاركت مؤثر و سازنده در تعيين سرنوشت اقتصادى ـ اجتماعى جامعه محروم سازد. پس سطح فقر در جامعه، در حقيقت بيان كننده دور شدن اوليه اقشار وسيع مردم، از مشاركت در تعيين سرنوشت اقتصادى ـ اجتماعى آينده است.
يكى از ويژگىهاى فرهنگ مناسب توسعه اقتصادى، اين است كه بايد اعتقاد به فقر و رياضت بيجا و ارزشمند دانستن اين نوع ايدهها از بين برود. در فرهنگ مناسب توسعه اقتصادى، مردم در كنار اعتقاد به مسائل كيفى، بايد به دنبال دنيا هم باشند.
يعنى در كنار مسائل معنوىو اخروى، به فكر مسائل مادّى و زندگىشان هم باشند و هيچ كس نبايد فقر و محروميت و به اصطلاح، چشم پوشيدن از دنيا را عزيز و گرامى بشمارد.
وقتى از توسعه اقتصادى و بُعد انسانى آن سخن به ميان مىآيد، معمولاً به لزوم بهرهمند شدن انسانها از ثمره توسعه توجّه مىشود.
يكى از اهداف اساسى توسعه اقتصادى، بالا بردن سطح رفاه در جامعه و از بين بردن فقر است. اگرجامعهاى بتواند سد محكم توسعه نيافتگى را شكسته، قدم در وادى توسعه يافتگى بگذارد، اين امكان را خواهد يافت تا با گسترش رفاه و تصحيح سيستم توزيع درآمد، همه اعضاى خويش را در ثمره اين موفقيت عظيم و دستاوردهاى آن، سهيم گرداند.
بنابراين، يك الگوى واقع بينانه، بايد متغيرهاى توسعه را در همه عرصههاى حيات انسانى، مد نظر قرار دهد. بسيارى از صاحبنظران كشورهاى در حال توسعه، توسعه اقتصادى را مترادف با فقر زدايى مىدانند. از نظر آنان، اگر اموال و دارايىهاى صاحبان سرمايه به نفع عموم مصادره شود، مشكل فقر و در نتيجه عقب ماندگى بر طرف خواهد شد. امّا تجربه كشورهايى كه اين راه را برگزيدهاند، ثابت كرد كه چنين برداشتى، بسيار سطحى و ساده انگارانه است و نتيجهاى جز فلاكت اقتصادى و بدبختى بيشتر محرومان به دنبال نخواهد داشت.

