آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3972
مجموع بازدیدها : 904579
کاربران حاضر : 200
تماس با ما
تهران -اتوبان نیایش-خیابان سئول- روبروی باشگاه انقلاب- محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران-رادیو اقتصاد
تلفن مستقیم مدیریت سایت :
22662522 (021)
تلفن مستقیم روابط عمومی :
21912908 (021)
دورنگار :
22662637 (021)
روند مصرف بعد از انقلاب اسلامى
در بدبينانهترين اظهار نظر ممكن است هر نوع كاستى در رژيم سابق و دورههاى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، به معناى بىمبالاتى مسئولان نسبت به آينده كشور و ملت باشد، اما اين احتمال را نمىتوان در دوره پس از پيروزى انقلاب و حاكميت جمهورى اسلامى پذيرفت. بنابراين اگر معضلى مشاهده شد، بايد به دنبال كشف علل احتمالى آن بود و در صورت امكان با روشن نمودن علل مذكور، براى رفع آن تلاش نمود.
در بحث الگوى مصرف نيز انتظار آن است كه بايد براى حاكم شدن الگويى متناسب با ارزشهاى اسلام و انقلاب اسلامى تلاش نمود. ناگفته پيداست كه سالهاى نخستين پس از پيروزى انقلاب اسلامى به دليل موقعيت خاص انقلاب و تحميل جنگ هشت ساله بر كشور، متمايز از سالهاى اخير است.
در اين فصل نيز با ارائه جداول مختلف درباره بخشهاى اقتصادى كشور، به بررسى روند مصرف در اين دوره مىپردازيم. بديهى است خواننده با توجه به ارقام جداول و مطالعه فصل گذشته به تحليل بپردازد. بنابراين تلاش مىشود در تحليل اين دوره، از تكرار آنچه در فصل گذشته آمد خوددارى شود و تجزيه و تحليل مفصل به خوانندگان واگذار گردد.
متغيرهاى مهم اقتصادى و مصرف پس از انقلاب
چنانكه پيش از اين گفتيم مصرف، مستقل از ساير متغيرهاى اقتصادى نيست بلكه كاملاً متأثر از آنهاست و حتى در بسيارى از موارد مىتوان ـ و در برخى موارد بايد ـ به كمك ساير متغيرها به كشف روند مصرف پرداخت. بنابراين بررسى ما در اين فصل متّكى به آمار منتشر شده خواهد بود.
اصلى توليد ناخالص ملى به عهده بخش خدمات بوده كه نزديك به نيمى از آن را به خود اختصاص داده است. به عبارت ديگر «گرچه درآمدهاى نفتى در سالهاى پس از انقلاب كاهش و در نتيجه سهم نفت در توليد ناخالص ملى نيز تنزل يافت، مع ذالك اتكاى بودجه كشور به آن همچنان باقى ماند.
اين امر با يكى از اهداف اصلى انقلاب اسلامى منافات داشت؛ زيرا «يكى از اهداف اصلى انقلاب اسلامى، قطع وابستگى اقتصاد ايران به درآمد حاصل از نفت بود، ولى در عمل به دليل مشكلات متعدد، نفت نقش تعيين كننده و اساسى در اقتصاد ايران دارد و افزايش يا كاهش توليد و صادرات آن، فعاليت ديگر بخشهاى اقتصادى را شديدا تحت تأثير قرار مىدهد.»
چنانكه پيش از اين نيز گفته شد، گسترش خدمات و افزايش بيش از حد سهم آن در توليد ناخالص ملى، گوياى انحراف در اقتصاد كشور است كه خود نه فقط علت مستقيم برخى معضلات اقتصادى است، بلكه با تأثير بر ساير متغيرها به طور غير مستقيم نيز مشكلاتى را باعث مىشود؛ از جمله آنها مهاجرت گسترده روستاييان به شهرهاست، زيرابخش عمده خدمات در شهرها ارائه مىشود و اختلاف سطح زندگى شهرى را نسبت به زندگى روستايى افزايش مىدهد و به همين سبب روستايى توليد كننده براى بهرهمندى از اين امكانات، در صورت امكان به شهروند مصرف كننده تبديل مىگردد.
نبايد از نظر دور داشت كه «افزايش جمعيت و جابجايى آن از نواحى روستايى به شهرى، همراه با ارتقاى كيفيت زندگى، روز به روز نه تنها به تعداد مصرف كنندگان مىافزايد، بلكه سرانه مصرف را نيز تغيير مىدهد.»
علاوه بر اين، به دليل سياستها و ضرورتهاى بعد از انقلاب، جمعيت روستايى نيز در مدار مصرف قرار گرفت. اين مصرف تسهيلات زندگى چون آب و برق و كالاهاى با دوام چون يخچال، تلويزيون و كالاهاى مصرفى را شامل مىشد. بايد يادآورى كرد كه ميزان زاد و ولد در روستاها معمولاً بيش از شهرها بوده و هست؛ اين امر مىتوانست عامل افزايش سهم روستاييان از جمعيت كشور شود.
بنابراين بايد به عوامل اصلى مهاجرت توجه نمود كه وجود امكانات و خدمات بيشتر در شهرها مىتواند از عمدهترين آنها باشد. از آنجا كه زندگى شهرى در كشور ما با مصرف بيشتر عجين شده است، براى تغيير الگوى مصرف و تبديل آن به الگويى متناسب با شرايط جامعه بايد به اين مهم ـ مهاجرت روستاييان به شهرها ـ توجه كافى شود و راههايى براى كاهش و نيز جلوگيرى كامل آن انديشيده و اجرا گردد.
از آنجا كه زندگى در شهرها همراه با مصرف بيشتر است نه در راستاى نياز كارخانههاى توليدى، بايد با سوق دادن خدمات بيشتر به روستاها، روند مهاجرت به شهرها را كاست و در صورت امكان شاهد روندى معكوس بود؛ چرا كه روستاها در كشور ما هنوز جايگاه توليد و لااقل مصرفِ كمتر است.
وضع توزيع درآمد كشور على رغم تحقق انقلاب اسلامى همچنان بسيار نامطلوب باقى مانده است؛ چنانكه بررسى توزيع درآمد در سالهاى 1357 ش. تا 1361 ش. مؤيد همين مطلب است. اگرچه «تفاوت بين ميزان نابرابرى توزيع درآمد بين سالهاى 57 تا 61 روندى نزولى دارد، لكن بررسى سهم 40 درصد خانوارهاى كم درآمد، 40 درصد خانوارهاى با درآمد متوسط و 20 درصد خانوارهاى با درآمد بالا، نشانگر آن است كه در بهترين وضعيت در اين سالها (سال 61)، سهم 20 درصد خانوارهاى با درآمد بالا (6/48 درصد) تقريبا مساوى سهم 80 درصد خانوارهاى كشور (4/51 درصد) مىباشد كه مبين اختلاف فاحشى است...
همچنين در تمام دورههاى مورد بررسى، بيش از 50 درصد از رشد مصرف در اقتصاد ايران مربوط به 20 درصد از افراد جامعه (پردرآمد) است و 40 درصد افراد فقير در دوران بعد از انقلاب اسلامى به بهاى كاهش رشد مصرف گروه ميانه، از بهبود نسبى برخوردار شدند و در حقيقت اين رشد مصرف گروه پردرآمد است كه به توليد كننده مىگويد چه كالايى و به چه ميزان توليد بايد كرد... اين اطلاعات نشان مىدهد كه به طور متوسط 5/6 درصد از مصرف كل كشور مربوط به يك درصد قشر پردرآمد است و اين در شرايطى است كه 20 درصد قشر فقير فقط 6/4 درصد از مصرف را داشتند.»
نكته قابل ملاحظه اين است كه اين ارقام بر حسب خانوار است. اگر اين فرضيه پذيرفته شود كه بُعد خانوار در خانوادههاى پردرآمد، كمتر از خانوادههاى كم درآمد است، محاسبه درآمد سرانه، اختلاف فاحشترى را نمايان خواهد ساخت.بررسى درآمد ملى و جمعيت در سالهاى 61-1357 ش. نشان دهنده كاهش نسبى درآمد سرانه است. البته درآمدها كاملاً تابع درآمدهاى نفتى است و اين كاهش، معلول كاهش درآمدهاى نفتى در سالهاى مورد نظر بوده است.
اگر اين آمارها را با ارقام مربوط به واردات انواع كالاها بسنجيم، در مىيابيم كه نه تنها هيچگاه در زمان كاهش درآمدها از سهم واردات كالاهاى مصرفى كاسته نشده است، بلكه شاهد افزايش آن هستيم، و اين نشان دهنده مصرفى بودن جامعه ماست كه در هيچ شرايطى حاضر به كاهش مصرف خود نبوده است. براى وضوح بيشتر مطلب، مناسب است به جداول زير توجه شود.
قابل ذكر است كه حتى در شرايط سخت جنگ تحميلى كه تحصيل ارز با موانع عديدهاى همراه بود و دلارها نيز ارزش حياتى براى كشور داشت، نتوانستيم الگوى مصرف مناسبى حتى به صورت موقت در راستاى اهداف كوتاه مدت بيابيم. در واقع نه تنها كاهش زيادى در ورود كالاهاى مصرفى خارجى نداشتيم، بلكه توجه به نوع و ارزش كالاهاى مصرفى وارداتى، نشان دهنده اوج انحراف و عدم تناسب الگوى مصرف با ارزشهاى مكتبى و ملى و شرايط خاص كشور بوده است.
به عنوان نمونه، اگر فهرست كالاها و ارزش آنها در سال 1362 ش. ملاحظه و اين ارقام با پرداختهاى عمرانى دولت از محل اعتبارات سرمايهگذارى ثابت مربوط به امور اجتماعى در سال 61 مقايسه گردد، مشاهده مىشود كه «ميزان واردات نوار ويدئو و ويدئو تيپ در سال 62، 267 ميليون ريال بيشتر از كل پرداختهاى عمرانى محيط زيست در سال 61، 227 ميليون ريال بوده است و واردات نوار مخصوص ضبط صوت در سال 62، 855 ميليون ريال بيشتر از پرداختهاى عمرانى ارشاد اسلامى در سال 61، 748 ميليون ريال بوده است.
در مجموع، واردات كفپوش چوبى، اندكى بيشتر از كل اعتبارات عمرانى آموزش عالى و تحقيقات است (93 ميليون ريال)، و واردات ابزار مانيكور و سنجاق و گيره مو (114 ميليون ريال) خيلى بيشتر از تحقيق و بررسى در توسعه منابع و تأسيسات آب كشور در سال 61 بوده است.
وجود انواع آدامسها، نوشابهها، بيسكويتها و... در بازارهاى سراسر كشور حاكى از آن است كه در سالهاى بعد از جنگ، نه تنها اين روند، كنترل نشد، بلكه تشديد گرديد. بنابراين بايد تلاش نمود تا بازرگانى خارجى طبق برنامهاى مناسب و با ثبات در راستاى اهداف ارزشمند انقلاب اسلامى سازماندهى شود؛ نه اين كه براى اصلاح عملكرد نظام قيمتها و نظاير آن، منتظر معجزه بود؛ چرا كه با غفلت از ا ين امر، ممكن است فرصتها از دست برود.
چنانكه تاكنون فرصتهاى بسيارى از دست رفته است و عملاً توفيق زيادى در اين باره نداشتهايم. يكى از راههاى رسيدن به اهداف والاى انقلاب اسلامى، توجه به نيازهاى واقعى مبنى بر ورود كالاهاى اساسى و غيرمصرفى بوده است؛ مسئولان نيز به آن اذعان داشتهاند و سياستهاى كلى دولت در اين راستا بوده است؛
چنانكه در كتاب «بررسى تحولات اقتصادى كشور بعد از انقلاب» آمده است: «با به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى ايران اهداف و سياستهاى ارزى و بازرگانى خارجى كشور در جهت كاهش اتكا و وابستگى به خارج مورد تجديد نظر اساسى قرار گرفت. بدين منظور، سياست بازرگانى خارجى كه در گذشته، بيشتر در جهت تسهيل واردات مصرفى اعمال مىشد، از سال 1358 با توجه به نيازهاى واقعى كشور مبنى بر ورود كالاهاى اساسى و غيرمصرفى تغيير جهت داد.»
تحقق اين هدف اساسا بدون تحمل مشقّات ممكن نيست؛ بسيارى از كشورهايى كه امروز استقلال دارند، گرسنگى و كمبود را تحمل كردند و به واردات تن ندادند...
بلغاريها با اين كه صادركننده محصولات كشاورزى هستند، چاى هندى را در مقابل واردنمىكنند و مردم به طور معمول گياه ديگرى را به جاى چاى مصرف مىكنند.
به طور كلى مىتوان گفت كه روند صدور نفت ـ ورود كالا به صورت اصلى تغيير ناپذير بر اقتصاد كشور سلطه داشته و دارد.
با اذعان به اين كه مصرف و مصرف زدگى و رشد سريع هزينههاى مصرفى از مشكلات جدى كشورهاى در حال توسعه و از جمله ايران است، اما متأسفانه در عمل شاهد استمرار روند نامطلوب سابق هستيم، چنانكه آمارهاى منتشر شده نيز مؤيد همين واقعيت است. براى آشنايى بيشتر با وضعيت موجود به نظر مىرسد بررسى سالهاى اخير ـ بعد از جنگ تحميلى و بويژه چند سال اخير ـ به طور مجزا، خالى از فايده نباشد.
روند مصرف در سالهاى اخير
از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى تا سال 1368 ش، به دلايل بسيار نتوانستيم طبق برنامهاى از پيش تعيين شده عمل كنيم. در واقع سياست مدونى بر تصميمگيريها حاكم نبود؛ زيرا وجود شرايط انقلاب در سالهاى اول و پيدايش حاكميت جديد و فروپاشى بسيارى از نهادها ـ كه قبلاً اداره امور را به عهده داشتند ـ و تأسيس نهادهاى جديد، موجب شده بود كه برقرارى روندى با ثبات، محتاج زمان باشد.
اينهمه بدون در نظر گرفتن عوامل خارجى بود؛ عواملى كه به عنوان ابزار تشديد بحران بعد از انقلاب اسلامى عمل مىكردند. ماهيت اسلامى انقلاب كه مستلزم نفى ابرقدرتهاى شرق و غرب بود، علت بسيار مهمى در توجيه تلاش حكومتهاى قدرتمند جهان براى فروپاشى و لااقل تضعيف نظام و تشديد بحرانها بوده است، به طورى كه هنوز چند صباحى از حاكميت جمهورى اسلامى نگذشته بود كه تحركاتى در داخل با حمايت بيگانگان صورت گرفت و به دليل عدم نيل به اهداف مورد نظر، جنگ هشت ساله با حمايت همه قدرتهاى سودجو و استثمارگر جهانى بر كشورمان تحميل شد.
چون در سالهاى جنگ همه نيروها براى دفاع از حيثيت مذهبى و ملى بسيج شده بود، نمىتوان روند اقتصادى و به تبع آن روند مصرفى را مطابق با برنامهاى منسجم و از پيش تعيين شده شاهد بود.
در واقع، مصرف كنندگان در اين سالها به دليل وجود امرى مهمتر (دفاع از حيثيت دينى و ملى) از بسيارى خواستهها چشمپوشى كردند، اما پس از پايان جنگ تحميلى و تحقق ثبات نسبى در كشور، بسيارى از آن خواستهها ابراز شد و نيز امكان طراحى و اجراى برنامههاى منسجم هم به وجود آمد و نخستين برنامه توسعه اجتماعى ـ اقتصادى، بعد از انقلاب اسلامى (72 ـ 1368 ش.) تصويب شد و به اجرا درآمد.
بنابراين بررسى اجمالى اين دوره به صورت مستقل نه تنها موجب آشنايى با وضع موجود مىشود، بلكه براى پيشبينى اهداف آينده و تعيين وظيفه دولتمردان و آحاد ملت نيز مؤثر است.
در واقع مىتوان به اين حقيقت پى برد كه مصرف جامعه حتى نسبت به كالاهاى خارجى، در جهت كاهش بشدت چسبنده است، و بسادگى نمىتوان از حجم مصرف اين كالاها به منظور كاهش واردات كاست، مگر آن كه بسيجى عمومى در اين راستا، تحقق پيدا كند. در ادامه بحث، از زاويهاى ديگر به بررسى سهم بخشهاى مختلف فعاليتهاى اقتصادى در توليد ناخالص ملى در اين سالها مىپردازيم.
بعد از انقلاب اسلامى، بخش خدمات به طور متوسط حدود نيمى از توليد ناخالص داخلى را به خود اختصاص داده است و چون خدمات در كشورهاى در حال توسعه اغلب به مصرف مربوط است، موجب افزايش مصرف بدون توجه به توان توليدى جامعه شده است و چون بخش عمده خدمات، مربوط به شهرها بويژه شهرهاى بزرگ كشور است، همين امر عاملى در تشديد روند مهاجرت به شهرها و در نتيجه باعث تشديد مصرف در جامعه است و بايد هزينههاى بسيارى براى خنثى كردن آثار مخرّب آن صرف شود.
البته ارقام مربوط به سال 1374 نشان مىدهد كه از سهم خدمات و نفت كاسته شده و به سهم كشاورزى افزوده شده است و اين امر گوياى حركت به سمت اقتصادى سالم و در نتيجه مصرفى مناسب مىباشد كه اميد است با استمرار آن به اهداف ارزشمند اسلام و انقلاب اسلامى نزديكتر شويم. اين امر زمانى تحقق خواهد يافت كه سرمايهگذاريها بيشتر به بخش توليد اختصاص يابد.
اگر نتوان سرمايهگذارى را از بخش خدمات به بخشهاى توليدى منتقل كرد، تحقق اهداف والا، اگر غيرممكن نباشد، بسيار دشوار خواهد بود. گسترش خدمات در كشورهاى در حال توسعه، غالبا به گسترش مصرف و مصرفگرايى منجر مىشود و براى كنترل مصرف غيرمتناسب و جهت دادن آن به سوى الگوى مصرف متناسب با ارزشها و شرايط خاص كشور، بايد از سهم سرمايهگذارى بخش خدمات به نفع ساير بخشها كاسته شود.
رسيدن به اين هدف و اهداف والاى ديگر، محتاج داشتن برنامهاى منسجم، اِعمال سياستهاى مناسب و عزم ملّى و هماهنگى كامل مسئولان و آحاد ملت و در عين حال آمادگى كامل براى تحمل سختيهاى احتمالى است؛ زيرا آمارها نشان مىدهند كه هنوز تا رسيدن به وضعيت مطلوب، راهى طولانى در پيش داريم.
جمعبندى و نتيجهگيرى
در مجموع شاهد بوديم كه روند مصرف در قرن اخير و نيز الگوى مصرف موجود به شدّت متأثر از جوامع ديگر و كالاهاى وارداتى هست و با بسيارى از ارزشهاى مكتبى و انسانى جامعه ما سازگار نيست.
حال سؤال اين است كه آيا اين روند قابل تغيير است، و در صورت امكان آيا همه كسانى كه به نحوى مىتوانند در اين امر مؤثر باشند، مكلّف به تلاش نيستند؟
به هر حال اگرچه رسيدن به وضعيت مطلوب، محتاج همتى بلند و تحمل مشقات فراوان به همراه برنامهاى منسجم و هماهنگى همه آحاد جامعه است، اما همان طور كه پيش از اين گفتيم ورود نفت به اقتصاد كشور، تحولات قابل ملاحظهاى را به دنبال داشته است و اكنون نيز مهمترين منبع درآمدى كشور است و مىتوان از آن به عنوان ابزارى براى رسيدن به شرايط مطلوب استفاده نمود، به طورى كه توجه به آن مىتواند بر الگوى مصرف و كاهش اتكاى به مصرف كالاهاى وارداتى مؤثر باشد. بنابراين صفحات آينده را به مسئله نفت و تأثير آن بر اقتصاد كشور و مصرف اختصاص مىدهيم.
تأثير نفت بر اقتصاد و الگوى مصرف
نفت در ايران آنچنان بر تمام بخشهاى اقتصادى مؤثر است كه بررسى دقيق بخشهاى مختلف بدون توجه به نفت، امكانپذير نخواهد بود. روند مصرف نه تنها از اين قاعده مستثنا نيست، بلكه «درآمد نفتى عملاً مصرف بيش از حدّ را به دنبال دارد و به جاى گسترش كشاورزى، بخش خدمات گسترش مىيابد».
«اگر چه يكى از اهداف اصلى انقلاب اسلامى، قطع وابستگى اقتصاد ايران به درآمد حاصل از صادرات نفت بود، ولى در عمل به دليل بروز مشكلات متعدد، هنوز نفت نقش تعيين كننده و اساسى در اقتصاد ايران دارد و افزايش يا كاهش توليد و صادرات آن، فعاليت ديگر بخشهاى اقتصادى را شديدا تحت تأثير قرار مىدهد.»
كشور ما حدود يك قرن پيش به درآمدهاى نفتى دست يافت. با گذشت زمان، ميزان درآمد نفت و در نتيجه ميزان وابستگى اقتصاد كشور به نفت با نوساناتى افزايش يافت، به طورى كه كاملاً به كشورى تك محصولى ـ از محصولات خام ـ تبديل شد.
متأسفانه هم اكنون بيش از 75 درصد درآمد كشور به طور مستقيم از طريق صادرات نفت خام به دست مىآيد كه اگر آثار غيرمستقيم نفت را در ساير كالاها ملاحظه كنيم، سهم نفت در درآمد كل، بيشتر خواهد شد. در عين حال، افزايش اين درآمد خدادادى به جاى آن كه در امور زيربنايى، سرمايهگذارى شود، در راه تغيير الگوى مصرف و مصرفگرايى بيشتر به كار گرفته شد و الگوى مصرف وارداتى تثبيت شد؛ به طورى كه با كاهش قيمت نفت و به تبع آن كاهش درآمد دولتى، بازهم توقعات گذشته در زمينه مصرف در دولتمردان و خانوارها باقى ماند.
افزايش درآمد دولتى اگرچه به طور مستقيم صرفا درآمد دولت را افزايش مىداد، اما بسرعت برزندگى خانوارها اثر مىگذاشت و اين امر از طريق افزايش هزينههاى دولتى براى ايجاد كالاهاى عمومى، افزايش حقوق، واردات كالاهاى مصرفى متعدد و متنوع با تعرفههاى پايين از يك طرف و كاهش مالياتها از طرف ديگر، زندگى خانوارها و آحاد ملت رابه سمتى سوق مىداد كه با تحمل كمترين هزينه، انتظار بيشترين بهرهمندى را از امكانات داشته باشند.
«در واقع تا زمانى كه درآمدهاى ارزى كشور متكى به توليدات كشاورزى بود، امكان ورود بىحدّ و حصر كالاهاى وارداتى وجود نداشت، اما از زمان اتكا به درآمدهاى نفتى كه ارز حاصل از آن به نحو فزايندهاى افزايش يافت، زمينه براى واردات كالاهاى مصرفى، بيشتر فراهم گرديد.»
خلاصه آن كه ميزان وابستگى شديد همه بخشهاى اقتصادى از جمله مصرف به بخش نفت، غيرقابل انكار است. چون اوپك 43 درصد نفت جهان و ايران 15 درصد نفت اوپك را توليد مىكند، در نتيجه از نظر توليد ـ با فرض عدم وجود فشارهاى سياسى و اقتصادى و عوامل ديگر ـ ايران تنها 45/6 درصد بر چگونگى تعيين قيمت نفت و تصميمهاى ديگر در اين مورد موثر خواهد بود.
از نظر ذخيره هم، اوپك 78 درصد ذخيره جهان و ايران تنها 9 درصد ذخيره اوپك را داراست، يعنى ايران 02/7 درصد ذخيره جهان را داراست كه با فرض وجود قدرت چانه زنى مساوى و عدم فشارهاى سياسى و اقتصادى و غيره، تنها 7 درصد تأثير از آن ايران خواهد بود.
حال اين سؤال مطرح است كه چرا همه برنامههاى اقتصادى و الگوى مصرف جامعهمان را بر اساس درآمدهاى نفتى تنظيم مىكنيم در حالى كه سهم كشور ما در توليد و ذخيره نفت اندك است و در عين حال متأثر از فشارهاى سياسى و اقتصادى نظم قدرت مدارانه حاكم بر جهان است. آيا چنين ريسكى منطقى است؟ با وجود اينكه بارها شاهد زيانهاى ناشى از اين سياست در كشورمان بودهايم، آيا نبايد به فكر چارهاى براى رفع اين معضل باشيم؟
نتيجه مباحث
با نگاهى گذرا به روند مصرف يك قرن اخير در مىيابيم كه برنامه منظم و الگويى ثابت براى مصرف وجود نداشته است، بلكه اغلب تابع شرايط خاص سياسى، اجتماعى، اقتصادى و درآمدهاى خدادادى (حاصل از فروش نفت خام) و تصميمهاى قدرتهاى بزرگ جهانى و در واقع اقتصاد جهانى بوده است. تنها در اثناى پيروزى انقلاب اسلامى و در اولين سالهاى پس از آن، گرايش خاصى به ساده زيستى و طرد تجملات در آحاد جامعه به وجود آمد. اين گرايش كه متأثر از شرايط آن روز انقلاب و غلبه فرهنگ اسلامى بود، به آرامى شور و هيجان خود را از دست داد و در سالهاى بعد به همان روند سابق بازگشت.
به هر حال الگوى مصرف موجود، به يقين الگوى مطلوبى نيست و استمرار و تشديد آن، چيزى جز نابودى اقتصاد كشور را به دنبال ندارد. بنابراين بايد براى تغيير آن به الگويى مناسب همت گماشت، هرچند كه با مشكلات و تحمل فشارهاى زيادى بر آحاد مردم همراه باشد.
واقعيت اين است كه بسيارى از مصارف موجود را اقلام غيرضرورى به خود اختصاص داده است كه با حذف آن مىتوان گام بلندى در تغيير الگوى مصرف برداشت؛ به عنوان نمونه در سطح كلان و ملى در سال 1372 قرار شد كه واردات كشور به 13 ميليارد دلار تنزّل كند كه با توجه به پيشبينى 9/17 ميليارد دلار صادرات نفت خام در اين سال، پرداخت 5/3 ميليارد دلار بدهى خارجى امكانپذير مىشد. اين ارقام در مقايسه با سال 1370 كه ميزان واردات 5/28 ميليارد دلار بوده است، نشان دهنده آن است كه مىتوان با برنامهريزى صحيح به سمت اهداف والا حركت كرد.
البته الگوى مصرف مناسبى كه بتواند ما را در دستيابى به اهداف ارزشمند و والاى انسانى يارى كند، الگويى برخاسته از مكتب حيات بخش اسلام است، زيرا ضمن تطابق با اعتقادات مذهبى، متناسب با فطرت آحاد ملت و سازگار با اهداف متعالى هر انسان آزادهاى است. بحث در اين زمينه، محتاج مجال بيشترى است كه به فرصتهاى آتى موكول مىگردد.
حجه الاسلام و المسلمین حبیبیان از مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما




