آمار مخاطبین
بازدید دیروز : 3134
مجموع بازدیدها : 900613
کاربران حاضر : 82
تماس با ما
تهران -اتوبان نیایش-خیابان سئول- روبروی باشگاه انقلاب- محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران-رادیو اقتصاد
تلفن مستقیم مدیریت سایت :
22662522 (021)
تلفن مستقیم روابط عمومی :
21912908 (021)
دورنگار :
22662637 (021)
مصرف از متغيرهاى كليدى اقتصاد بوده، آثار گستردهاى در تمامى عرصههاى زندگى دارد. بدين جهت، اقتصاددانان بررسيهاى وسيع و گستردهاى از وجوه مختلف در اين موضوع نمودهاند.
يكى از وجوه قابل بررسى و مطالعه، مصرف درونزا (مصرف متكى بر منابع داخلى) و مصرف برونزا (مصرف متكى بر منابع خارجى و يا مصرف وابسته) مىباشد. اين وجه مطالعه به دليل تأثيرشگرف دو نوع مصرف ياد شده بر استقلال و توسعه جوامع جهان سوم داراى اهميتى ويژه مىباشد.
اهميت موضوع، باعث شد به موضوع ياد شده در اقتصاد كشورمان پرداخته، تأثير اين جنبه از واقعيت زندگى اقتصادى را بر روند استقلال و توسعه کشور را بررسشی نماییم .
اهميت مصرف
فعاليتهاى اقتصادى اغلب بر سه عامل توليد، توزيع و مصرف استوارند. از ميان اين عوامل،«مصرف» از اهميت بسزايى برخوردار است، به طورى كه معمولاً 60 تا 70 درصد توليد ناخالص ملى بسيارى از كشورها به مصرف اختصاص مىيابد.
در واقع اهميت توليد كالاها به دليل مصرف آنهاست و اگر رغبت براى مصرف كالايى نباشد، آن كالا ارزشى نخواهد داشت و تلاش براى توليد آن،اقدامى بيهوده خواهد بود. چنانكه توزيع كالاهاى توليد شده براى رساندن آنها به دست مصرفكنندگان است و ارزش استقلالى ندارد.
نگاه دقيقتر به مصرف نشان مىدهد كه از يك سو هدف بسيارى از سياستهاى اقتصادى معطوف به آن است و از سوى ديگر ابزار بسيار مهمى براى اعمال اين سياستها و رسيدن به اهداف معين است.
بنابراين اگر بتوان الگوى مصرف را متناسب با سياستها تغيير داد، ضريب اطمينان دستيبابى به اهداف پيشبينى شده خواهد بود.
اكنون بايد پرسيد آيا مىتوان هرچه را كه مصرفكنندگان مىطلبند، توليد كرد و در اختيارشان گذاشت؟ در پاسخ بايد گفت: حتى با فرض اينكه همه مصرفكنندگان توان بالفعل (پول كافى) براى تقاضاى مؤثر را داشته باشند، محدوديت منابع در مقياس كلان جامعه و جهان، امكان توليد و تهيه همه كالاهاى خواسته شده را نمىدهد. بنابراين با توجه به محدوديت توليد و يا عدم امكان تهيه هرآنچه انسانها به مصرف آن متمايل هستند، بايد به فكر الگويى مناسب براى مصرف بود.
لازم به ذكر است كه برخورد انفعالى در مواجهه با وقايع و پديدهها از ضعفهاى مهم در رفتارهاى فردى و اجتماعى است. به اين معنا كه فقط وقتى با مشكلى حادّ روبرو شديم به فكر چاره مىافتيم و در غير اين صورت، برنامهاى براى حلّ مشكلات احتمالى نداريم.
مسئله الگوى مناسب مصرف، از اين قاعده مستثنا نيست. در واقع وقتى با محدوديتهاى درآمدى روبرو شديم، به الگوى مصرف و مسائلى ازاين قبيل توجه مىكنيم، ولى زمانى كه از درآمد سرشارى بهرهمنديم، با غفلت از اين امور و ولخرجيها نه تنها درآمدها را هدر مىدهيم، بلكه الگوى مصرف نامناسبى را ريشهدار مىكنيم كه تغيير آن در بسيارى ازموارد اگر غيرممكن نباشد، بسيار دشوار خواهد بود.
اين رفتار نامناسب را هم در افراد و خانوادهها و هم در تصميمها و سياستهاى كلان كشورى مىتوان ديد. الگوى مصرف بايد با ديدگاههاى مكتبى و ملّى، ارزشها، اوضاع كلى اقتصاد، وضع نيروى انسانى، عوامل طبيعى، منابع اقتصادى و تجربيات گذشته سازگار باشد تا نه تنها مانعى در راه رسيدن به اهدافِ مهم نباشد، بلكه به عنوان ابزارى مناسب، دستيابى به اين اهداف را تسريع كند.
بنابراين با توجه به اين واقعيت، بايد به بررسى پديدهها و موضوعات اجتماعى پرداخت. در واقع نمىتوان در فضايى بسته، بىتوجه به ساير جوانب، به تحقيق و اظهارنظر پرداخت. هم چنين به دليل ارتباطات پيچيده بين اجزاء هر علم از جمله اقتصاد، نمىتوان به بررسى موضوعى خاص بدون توجه به روابط تعاملى بين آن موضوع و ساير عوامل اقتصادى پرداخت.
به بيانى واضحتر بايد گفت: «به دليل شبكه درهم تنيده روابط اقتصادى، قاعدتا الگوى مصرف نمىتواند جداى از ديگر مفاهيم اقتصادى (توليد، توزيع و...) مورد بحث قرار گيرد».
بحث از چنين موضوعاتى به معناى بىارزش يا كم ارزش جلوه دادن ساير نيازهاى انسان نيست،بلكه اهميت نيازهاى غير مادى بواقع بيش از نيازهاى مادى است. بنابراين نبايد تصور كرد كه با ارضاى نيازهاى مادى به كمال مطلوب انسان و انسانيت دست يافتهايم.
در كتاب «انسان براى خويشتن» آمده است: «اگر مجموع نيازهاى انسانى شامل نيازهاى زيستى، روانى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى است، برطرف كردن بسيارى از آنها لزوما و ضرورتا در چهارچوب توليد اقتصادى قرار نمىگيرند... در حقيقت، انسان فقط با نان زنده نيست.»
از آنجا كه آمال و آرزوهاى انسان حد و مرزى ندارد و نوع مصرف ديگران نيز بر الگوى مصرف او اثر دارد و گسترش و پيشرفت روزافزون وسايل ارتباط جمعى هم، اين تأثير را مضاعف مىكند، بنابراين نبايد انتظار داشت كه الگوى مصرف فرد يا جامعهاى خاص بدون تغيير باقى بماند؛ چون معمولاً با افزايش درآمدها و تغيير ساير عوامل مانند سليقهها، انتظارات، قيمت كالاهاى جانشين و مكمّل ـ با فرض ثبات ساير چيزها ـ تركيب كالاها و خدمات مصرفى تغيير مىكند.
در واقع بتدريج از سهم هزينههاى ضرورى مربوط به خوراك و پوشاك و مسكن كاسته مىشود و هزينههاى تجملى و غيرضرورى جاى آن را مىگيرد.
الگوى مصرف نه تنها بايد متناسب با شرايط خاص هرجامعه طراحى گردد، بلكه لزوم رعايت اين تناسب را در طبقات و اصناف مختلف جامعه هم نمىتوان ناديده گرفت.
ارائه الگوى مصرف فراگير براى يك جامعه با وجود سطوح مختلف درآمدى، اختلاف فاحش سليقهها و عادات زندگى و تفاوت قابل توجه در تعبد به مسائل شرعى و اخلاقى و... كارى بس دشوار است.
خانواده و دولت دو عامل مهم در تعيين الگوى مصرفاند و مطالعه هريك بدون توجه به ديگرى، اگر بىفايده نباشد، كم فايده است. به عبارت ديگر «مطلق كردن خانواده به تنهايى در تعيين الگوى مصرفِ خويش نه واقعى است و نه پذيرفتنى... البته مطلق كردن نقش دولت نيز با وجود اهميت امكانات و تأثيرگذارى آن بر الگوى مصرف خانوار، منطقى نيست».
اگرچه بحث درباره دولت و اينكه شخصيتى جدا از آحاد جامعه مىتوان براى آن تصور نمود يا نه، در چهارچوب اين نوشته نمىگنجد. اما لااقل در اين نكته اتفاق نظر هست كه دولتمردان، افرادى برخاستهاز همين جامعهاند و نگرش فردفرد آنها (كه برخاسته از خانواده و ساير محيطهايى است كه در آن زندگى كردهاند) بر تصميم كلى دولت مؤثر است.
بنابراين با داشتن الگوى مناسب مصرف در خانوادهها و سايرمحيطهاى كوچك و ملكه شدن آن در رفتارهاى فردى، بر تصميمهاى آينده دولتمردان مىتوان اثر گذاشت و آن را در جهت الگوى مصرف مناسب سوق داد.
در آغاز ممكن است با تقسيم كالاها به لوكس و ضرورى اين گونه تصور شود كه در بحث الگوى مصرف، تمام توجه بايد به كالاهاى ضرورى باشد و توجه به كالاهاى لوكس و مصرف آن در جامعه (به دليل مصرف عدهاى اندك) لزومى ندارد،
اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه مصاديق كالاهاى لوكس و ضرورى در همه موقعيتهاى زمانى و مكانى يكسان نيست و در موقعيتهاى مختلف اين مصاديق نيز تغيير مىيابند؛ به طورى كه كالايى ـ مثل تلويزيون رنگى ـ ممكن است در زمان و مكانى خاص، تجملى و لوكس محسوب گردد، و در عين حال در همان زمان و در مكان ديگر و يا در همان مكان و در زمان ديگر كالايى ضرورى به شمار آيد.[1]
اين همان واقعيتى است كه كشورهاى پيشرفته بخوبى از آن بهره جستند و با صدور مقادير اندكى از يك كالا به ديگر كشورها كه كالاى مذكور در آنجا تجمّلى محسوب مىشد ـ با قيمتهاى بسيار نازل،
گروههاى مرّفه اين جوامع را ترغيب به مصرف اين كالاها مىكردند و به مرور زمان، شرايطى به وجود مىآمد كه مصرف اين كالاها به ساير گروههاى جامعه نيز سرايت مىكرد و عاقبت به كالايى عادى وسپس ضرورى تبديل مىشد و تقاضاى قابل توجه و بازار مناسب براى آن به وجود مىآمد.
چون در جامعه خود نيز شاهد چنين روندى بودهايم، بر متفكّران و مسئولان و صاحبان نفوذ در جامعه فرض است كه از اين انعطافپذيرى الگوى مصرف جامعه براى دستيابى به اهداف والاىاسلامى ـ انسانى بهره جويند.
خلاصه آنكه نبايد در تعيين الگوى مصرف، از برخى كالاها به دليل لوكسبودن در شرايط فعلى، غافل ماند.
در جامعه ما اغلب مردم مسلمان هستند و احكام و آداب اسلامى با زندگى و عادات آنها عجين شده است، بنابراين طبيعى است كه ديدگاه اسلام در بحثهاى مربوط به جامعه دقيقا مورد توجه قرار گيرد.
منظور نگارنده در اين مقاله، بيان همه گفتنىها درباره الگوى مصرف يا ارائه الگويى مناسب و بىنقص نيست، بلكه عمدهترين هدف، بيان اهميت اين بحث و برانگيختن ذهن متفكّران براى ارائه طريق مناسب با توجه به جنبههاى نظرى و كاربردى است .
حجه الاسلام و المسلمین حبیبیان از مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما




